مجید حقی : رهبری حزب، عامل انشعاب بود

نقدی بر عملکرد حزب دمکرات :

مجید حقی : رهبری حزب، عامل انشعاب بود

چندی پیش به منماسبت پنجمین سالگرد انشعاب در حزب دمکرات کردستان،«مجیدحقی»، عضو سابق رهبری حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) و سردبیر روزنامه ی اینترنتی MyMedia24* در فنلاند با معرفی رهبری حزب دمکرات کردستان ایران به عنوان یکی از عوامل انشعابها در درون این حزب گفت: در حزب دمکرات کردستان ایران فرهنگ مدیریت اختلاف یا بحران هنوز نهادینه نشدهاست و بدین ترتیب برخورد با اختلافات درونی و جناحی حزب از نوع حذف معنوی، ترور شخصیت طرفین و همچنین تحقیر و نهایتاً از میدان در کردن طرف مقابل است.

«مجید حقی»، بخشی از خواستهای منشعبین را به حق و در راستای گسترش فضای دمکراتیک درون حزب دانست. وی اما بخشی دیگر از خواستهای منشعبین را فراتر از حدود و اختیاراتی معرفی کرد که اساسنامه برای رهبری حزب تعیین کرده بود.

عضو سابق رهبری حدکا همچنین در خصوص علل انشعابها اظهارداشت: انشعابها در حزب دمکرات کردستان ایران چه در گذشته و چه آخرین مورد انشعاب، نتیجه اشباع شدن بحرانها و اختلافهای درونی حزب بودهاند که طرفین در حل آن ناتوان یا بدون همت بوده اند.

مصاحبه سوسن محمد خانی غیاثوند با مجیدحقی در فنلاند جهت بررسی انشعابها در حزب دمکرات کردستان ایران را می توانید دراینجا بخوانید:

سوسن محمدخانی غیاثوند (هیوا ایل)

Unews4@gmail.com

روز سه شنبه ۱۵ آذرماه پنجمین سالگرد انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) بود. لطفاً درمورد این انشعاب توضیح بفرمایید؟

مجید حقی: انشعابها در حزب دمکرات کردستان ایران چه در گذشته و چه آخرین مورد انشعاب، نتیجه اشباع شدن بحرانها و اختلافهای درونی حزب بودهاند که طرفین در حل آن ناتوان یا بدون همت بودهاند. تنها انشعابی که می توان در حزب دمکرات کردستان ایران بدان دلیل سیاسی وارد ساخت انشعاب سال ١٣۵٨ از طرف گروه معروف به «پیروان کنگره چهارم» به رهبری «غنی بلوریان» بود که طبق برداشت آنموقعشان جمهوری اسلامی یک نظام ضد امپریالیستی بوده و بدین سبب حزب دمکرات کردستان می بایست قبل از مطرح کردن خواست ملی از نظام تازه تاسیس شده جمهوری اسلامی حمایت می کرد. می توان جدایی بخشی از کادرها و اعضاء رهبری حزب بعداز کنگره ششم «حدکا» در سال ١٣۶۴ را نیز نوعی اعتراض سیاسی به انتخاب شعار “تشکیل جامعه سوسیالیست دمکراتیک” از طرف کنگره حزب نامید. این عده با گفتمان کلاسیک و ارتدکسی از سوسیالیزم بر این عقیده بودند که “سوسیالیزم” پسوند و پیشوند ندارد و نباید دارای صفت دمکراتیک باشد.

انشعاب سال ٢٠٠۶ میلادی در شرایطی بر حزب دمکرات کردستان ایران تحمیل شد، که هنوز پس لرزه های بعد از انشعاب سال ١٣۶٨ در حزب دمکرات ترمیم نیافته بودند. منشعبین قبلی که به “حزب دمکرات کردستان ایران – رهبری انقلابی” شناخته می شدند حدود ده سال قبل از آخرین انشعاب به حزب دمکرات کردستان ایران ادغام شده و رهبران هردو طرف در سخنرانیهای خودشان ظاهراً نقطه پایانی به همه انشعابهای «حدکا» گذاشتند.
انشعاب ١۵ آذر ماه سال ٢٠٠۶ بدنبال اعتراض اقلیت بعداز کنگره سیزدهم حزب و بعداز اینکه جریانی در داخل حزب به اسم “اپوزیسیون” اعلام موجودیت کرد، بوقوع پیوست. تا پیش از این در کنگره های قبلی رقابتهای جناحی در حزب از کنگره دهم به بعد در حدکا به شیوه نیمه پنهان نهادینه شده بود. هرجناحی برای بدست آوردن کرسی های رهبری حزب ترفندهای گوناگون علیه یکدیگر بکار برده و سرانجام در کنگره سیزدهم حزب در سال ٢٠٠۵ ، جناح اقلیت با کسب حداکثر آراء از کنگره توانست «اکثریت مطلق رهبری حزب» را کسب کند. اقلیتِ بعداز کنگره سیزدهم نیز به دنبال چالشهای پی در پی که برای رهبریِ تازه انتخاب شده، ایجاد می کرد در شش دسامبر ٢٠٠۶ اعلام انشعاب کرده و بقول خود “حزب را دو نصفه” یا “لهت” کردند.

علت این انشعاب چه بود؟

مجید حقی: رهبران حزب، منشعبین را به «عدم رعایت اصول دمکراتیک» و «بازنده خوب نبودن» متهم می کنند. به زعم رهبران حدکا، منشعبین نتوانستند تحمل دمکراسی را کرده و تا روزی که در رهبریت حزب، اکثریت را تشکیل داده و سیاستگذار اصلی حزب بودند اصول پسندیده در کنگرههای حزبی را دمکراتیک می دانستند. در نتیجه علت این انشعاب را در کارشکنی و قدرت پرستی و نداشتن تحمل احترام به اراده جمعی می دانند. از نظر منشعبین اکثریت رهبری منتخب کنگره سیزدهم، از همان روز اول بعداز کنگره شروع به پاکسازی و فشار برای حذف اقلیت کرده و میدان را بر آنان تنگ کردند.
اکنون پنج سال بعداز این انشعاب جای دارد تأملی عمیقتر در کل مسئله شود و نگاهی از بیرون به بحرانهای درونی حزب داشت و بدون تعصب و احساسات ناشی از انشعاب با آن برخورد کرد.

انشعاب بعداز کنگره سیزدهم حزب، انشعابی ابتدابساکن و بدون زمینه نبود. در واقع زمینه این انشعاب کنگره دهم وخیلی قبل از ادغام حزب دمکرات کردستان – رهبری انقلابی به حدکا بوجود آمد. رهبران آن زمان حزب با تشکیل جناحهای مختلف بر اساس دوستی، کششهای منطقهای یا منطقه گرایی و به نوعی طایفه ای، حزب دمکرات کردستان ایران را از حزبی مدرن و مترقی که می توانست فرهنگ دمکراسی درون حزبی را در خود گسترش داده و نهادینه کند بسوی حزبی با فرهنگ طایفه گرایی، منطقه گرایی و دسته بازی مخفی و نیمه مخفی هدایت کرده و به جای گسترش ارزشهای درونی دمکراتیک، هرآنچه که ماهیت حزب با آن مخالف بود را به فرهنگ غالب درونی حزب تبدیل کردند. در زمان ادغام رهبری انقلابی به حزب دمکرات “متحد” در عمل ناچار به ازدواج اجباری بدون پیش زمینه فکری، سیاسی و فرهنگی شده و بعداز ادغام نیز هیچ گونه کار عملی جهت از بین بردن زمینه های انشعاب انجام نشد.

حدکا از طرفی بنا به ضرورتهای تاریخی و واقعیات تلخ جنگ داخلی و برادرکشی در جنوب کردستان (کردستان عراق) و از طرفی دیگر به دلیل از دست دادن رهبران و سیاستگذاران اصلی این حزب یعنی دکتر عبدالرحمن قاسملو و دکتر شرفکندی از حالت یک حزب فعال و پویا به یک حزب دفاعی و واکنشدار تبدیل شد. در طی سالهای محاصره سیاسی، تشکیلاتی و اقتصادی حزب دمکرات علاوه بر ضربات ناشی از فرار مغزها، رهبری حزب برای جواب دادن به هرگونه اعتراض و نارضایتی داخلی اعضا اقدام به پاکسازی سفید معترضین کرده و بدین ترتیب زمینه برخوردهای جناحی درون حزبی بیشتر شد. در سالهای اخیر رقابتهای جناحی بقدری شدت یافته بود که بدست آوردن اکثریت رهبری و مدیریتی تشکیلات حزب به یک ارزش و نه یک هدف برای فعالیت بیشتر تبدیل شده بود.

تغییرات درون جامعه از طرفی حزب را به چالش و به سیاستگذاریها و راهبردهای تازهای می کشید و بالطبع این واقعیت، رهبری حزب نیز باید بمانند جامعه نو می شد. لذا از آنجایی که رهبران نسل دوم و سوم حزب دمکرات کردستان ایران خود را قیم حزب می دانند، یکی از بزرگترین ترس و دغدغه شان روی کارآمدن نسل نو در حزب بود که می توانست فرهنگی جدا از فرهنگ غالب در بیست سال گذشته حزب، گسترش دهد. نگرانی به خاطر از دست دادن موقعیت رهبری در چنین شرایطی و همچنین اوضاع جهانی و منطقه ای حول و حوش کنگره سیزدهم، در واقع جنگ جناحها را شدت بخشیده و سرانجام انشعاب پنج سال پیش را به حزب دمکرات کردستان ایران تحمیل کرد.

رهبری حزب در واقع با سرپوش گذاشتن بر اختلافات و بحرانهای درون حزب، خود یکی از عوامل این انشعابها بوده و می باشد. ما در حزب دمکرات کردستان ایران و به گمانم در احزاب دیگر کردستانی نیز از درد فرهنگ سیاسی دیکتاتور زده می نالیم.

احزاب جنبش ملی کردستان و بویژه «حدکا» سیاستهایشان در طی سالهای بعد از ترور دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی به سیاست های واکنشی تبدیل شده است و تمرکز سیاستگذاریشان به خرده گیری سیاسی و عملی از اقدامات “دولت” تبدیل شده است.

خواست دقیق انشعاب کنندگان چه بود؟

مجید حقی: خواست منشعبین که در بیانیه ٢١ ماده ای “اپوزیسیون” مطرح شده بود، بخشی خواست های به حق جهت گسترش فضای دمکراتیک در درون حزب بود و بخشی فراتراز حدود و اختیاراتی بود که اساسنامه برای رهبری حزب تعیین کرده بود. خواست این گروه بنظر من پیش از اینکه دلیلی برای انشعاب یا اختلافات باشد، از طرفی اهرم فشاری بود برای موفق نشدن رهبری حزب بعداز کنگره سیزدهم و از طرفی دیگر خواست سهمی بیش از آنی بودکه در کنگره حزب کسب کرده بودند. آنان خواهان تقسیم قدرت در مدیریت حزب از بالاترین ارگان تا پایینترین ارگان بر اساس جناحی بودند و این عملاً حزب را بطور رسمی به دوبخش درونی تقسیم می کرد.

لازم بذکر است که منشعبین ظاهراً شعارهای دمکراتیک سرداده ولی آنچه در درون جلسات و نوشته های منشعبین بهنظر می رسد این است، آنان بدین خاطر انشعاب را بر حزب تحمیل کردند که گویا رهبری منتخب کنگره سیزده به زعم آنها غیر سیاسی و کم تجربه بودند و نتیجتا در مدت زمان زیادی ناچار به تسلیم دربرابر خواستهای “اپوزیسیون” خواهند شد.

حزب دمکرات کردستان ایران را چقدر در این انشعاب مقصر می دانید؟

مجید حقی: هیچ انشعاب و جنگ و صلحی یکطرفه انجام نمی شود . همیشه و در همه حال به حداقل دوطرف نیاز هست. رهبری حزب دمکرات کردستان ایران با آگاهی بر اینکه انشعاب می تواند ضربه جبران ناپذیری به جنبش کردستان وارد آورد، همه آنچه که از رهبری یک جنبش انتظار می رود را انجام نداد. در اوایل بروز این اختلاف، رهبری حزب سعی کرد که مسئله را از اعضاء و فعالان حزبی مخفی نگه دارد و وقتی که اختلافات به اوج رسیده و بویژه در تشکیلات خارج از کشور بشیوه آشکار در کنفرانسهای حزبی مطرح بود، رهبری حزب به جای فکر اساسی درباره ی مسئله و بررسی علل و عوامل این اختلافات تنها به “مقام پرستی” و “قدرت طلبی” جناح مخالف بسنده کرده و هرگونه دیالوگ جهت از بین بردن اختلافات را به حداقل رساند. با اینکه اختلافات جناحی، حزب را به بحران تشکیلاتی سوق می داد، رهبری حزب تنها برای کسب مشروعیت با جمع کردن امضاء خواست از قدرت اکثریت خود برای سرکوب خواستهای “اپوزیسیون” که بعضی از آنها واقعاً مشروع بودند، استفاده کند.

دو جریان که اختلافات عمیق باهم دارند برای اینکه به نتیجه مشترک برسند به جریان سوم یا گروه سومی که بیطرف باشد و با هیچ کدام از طرفین ذینفع نباشد نیاز دارد. در حزب دمکرات کردستان ایران فرهنگ مدیریت اختلاف یا بحران هنوز نهادینه نشده است و بدین ترتیب برخورد با اختلافات درونی و جناحی حزب از نوع حذف معنوی، ترور شخصیت طرفین و همچنین تحقیر و نهایتا از میدان در کردن طرف مقابل است.

رهبری حزب با درپیش گرفتن سیاست عدم شفافیت درون حزبی درواقع مسئولیت سنگینی را در این انشعاب بعهده داره که عدم پرداخت به آن می تواند انشعابات دیگری را در حزب و حتی در انشعابیون نیز پیش بیاورد.

برای ادغام دو حزب و اتحاد آنها چه تلاشی شد و چرا نتیجه نداد؟

مجید حقی: برنامه نهایی انشعاب درون حدکا اوایل اکتبر سال ٢٠٠۶ یعنی حداقل دوماه قبل از اعلام موجودیت گروه انشعابی تنظیم شده بود. بنابر این می توانم بگویم زمینه انشعاب قبل از اعلام موجودیت جریان انشعابی کاملاً ماتریالیزه شده بود. انشعاب علاوه بر اینکه یک روند سیاسی، تشکیلاتی و منطقی هست، یک جریان کاملا عاطفی و ذهنی نیز می باشد. از طرف دیگر در جواب به این سئوال ناچارم کمی موضوع را بازتر کنم. از نظر من بحث بر سر ادغام یا اتحاد دو حزب نیست، چراکه جریانی از حزب دمکرات کردستان ایران انشعاب کرده و اعلام موجودیت کرده است. از آنجایی که حدکا و جریان انشعابی هنوز اختلافات حقوقی برسر مسائلی چون اسم، آرم، اسم نشریات و … دارند نمی توان از ادغام دو حزب صحبت کرد بلکه بیشتر می توان از اتحاد دوباره اعضاء حزب یا ادغام دوباره جناح منشعب با حزب سخن گفت. بهر حال در طول سالیان گذشته شخصیتها و افراد گوناگونی چه خارج از حزب و چه در درون حزب سعی در اتحاد دوباره تشکیلات حزبی کرده اند ولی متاسفانه هنوز این تلاشها به نتیجه دلخواهی نرسیده اند.

خودم بشخصه علاقه چندانی به ادغام این دو جریان ندارم، چرا که یک بار قبلا نیز حزب دمکرات تجربه شکست خورده ای از ادغام شاخه های منشعب خود را شاهد بوده است. به نظر من به جای تلاش برای ادغام این دو، باید برای تلاش جهت ایجاد دیالوگ و از بین بردن زمینه های بحرانساز آینده آماده باشیم تا شاید بتوان نتیجه بهتری را بدست آورد.
حزب دمکرات کردستان ایران و جریان انشعابی آن نیز هنوز هم غرق در فرهنگ نوستالوژی دوران درخشان رهبری دکتر قاسملو بوده و برخوردشان با مسائل و مشکلات داخلی و محیط زیستی از نوع برخورد آن دوران است. بنابراین وجود حزبی با چنین فرهنگی در درازمدت می تواند چالشی بس بزرگ بر سر راه دمکراسیزاسیون جامعه کردی باشد. لذا دو حزب نسبتا قدرتمند و همطراز می توانند به خاطر منافع سیاسی خودشان نیز شده بیشتر زمینه های دمکراتیک را درجامعه ایجاد کنند تا یک حزب واحد محافظه کار.

از آنجایی که حزب حزبی ایدئولوژیک نبوده و یک حزب هتروژن می باشد، عدم گسترش فرهنگ دمکراسی و همچنین عدم آموزش دمکراسی درون حزبی، عدم وجود آموزش برخورد با تضاد و بحرانها و مدیریت بحرانها، جمع شدن قدرت رهبری بدست نسلی که می توان گفت نماینده واقعیات امروز جامعه کردستان نمی باشد و نبود حداقل سهمی در رهبری برای نسل جوان و زنان که نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و درکل تضاد ماهیتی و سیاسی حزب با ساختار تشکیلاتیش از علل انشعابات درون حزب می باشند.

انشعابها منجر به درگیری نظامی میان احزاب نیز گردیده. لطفا درباره ی آن و علت درگیریها توضیح بفرمایید؟

مجید حقی: در یک فضای دمکراتیک وقتی اختلاف یا بحرانی بروز می کند، می توان این مسئله را از طریق نهادهای دمکراتیک یا قضایی حل کرد. ولی در دوران جنگ مسلحانه آن چیزی که تعیین حقانیت می کند قدرت نظامی و نفوذ نظامی جریانهای مختلف در درون جنبش می باشد. متاسفانه در گذشته بعداز انشعاب کنگره هشتم حزب، جنبش کردستان ایران شاهد دومین موج جنگ داخلی و برادر کشی در کردستان شد که خود یکی از عوامل عقب ماندن جنبش ملی کرد در ایران می باشد. این درگیریها بخشی ناشی از تسویه حسابهای بعداز انشعاب بطریق مسلحانه و در واقع سعی در کسب حاکمیت سیاسی و رهبری جنبش به شیوه مسلحانه بوده است. از طرف دیگر همانگونه که در انشعاب اخیر نیز می بینیم، جریان انشعابی بجای انتخاب نامی دیگر که می توانست کم هزینه تر برای جنبش ملی کردستان باشد نام حزب دمکرات کردستان ایران را برای حزب تازه تاسیس خود انتخاب کرده و این خود زمینه بروز بیشترین مشکلات، اختلافات و بحرانها و کدورتهای سیاسی و تشکیلاتی را ایجاد می کند.

در کل ما در میان احزابی که در آنها انشعاب رخ دادهاست شاهد یک تضاد اخلاقی و هویتی هستیم:

این احزاب و جریانات منشعب ادعا دارند که مبارزه شان برای دمکراسی، حقوق بشر، ارزشهای دمکراتیک و حکومت قانون و حقوق است. احزاب و جریانات انشعابی مدعی باید حداقل خود نمونه ای از شعارهایشان یا به بیان دیگر محصول شعارهای شان باشند. در هیچ کشور دمکراتیک جهان دو حزب همنام و هم تاریخ با تشکیلات و انتشارات مشترک قابل تحمل نیست. این مسئله حتی در روابط بین الملل نیز تاثیر گذار می باشد. یونان و مقدونیه چندین سال بخاطر هم نام بودن مقدونیه با یکی از استانهای شمالیش بر سر برسمیت شناختن این کشور و عضویت در سازمان ملل و کاندیداتوری عضویت در اتحادیه اروپا اختلاف داشتند. این اختلاف زمانی پایان یافت که مقدونیه ناچار از تغییر اسم، آرم رسمی کشور که ارم اسکندر مقدونی بود شد.

احزابی که ادعای مبارزه برای ارزشهای دمکراتیک می کنند باید خودنیز نمونه این ارزشها باشند. اگر انشعاب این احزاب در داخل خاک کردستان و در ایران رخ می داد، به احتمال قریب به یقین قانون مانع تشکیل دو حزب دمکرات، چهار یا پنج کومله می شد و اسامی این احزاب بعداز انشعاب نمی بایست طبق استانداردهای کشورهای دمکراتیک به هم نزدیک باشند. در نبود حکومتی دمکراتیک، احزاب مدعی دمکراسی خواهی و مبارزه برای ارزشهای دمکراتیک درواقع آنارشیزم را گزینه خود قرار داده و بدین ترتیب مانع بزرگی برای برقراری ارتباط و عادی سازی روابط بعداز انشعاب ایجاد کرده اند.

از طرف دیگر احزاب مادر و در راس آن حدکا به مثابه بزرگترین حزب کردی در شرق کردستان با در پیش گرفتن سیاست یک بام و دوهوا عملا بر چنین آنارشیزمی صحه گذاشته اند. رهبری حزب ادعا می کند که دو حزب همنام – به حق-، با تاریخ، نام ونشان مشابه نمی توانند در یک کشور یا یک حوزه سیاسی موجودیت داشته باشند و بنابراین “دمکرات با دمکرات” نمی تواند به مذاکره بنشیند. از طرف دیگر حزب دمکرات باهمه جریانهای انشعابی از کومله با اینکه اسامی مشترک دارند در تماس و روابط دوستانه می باشد. این سیاست، جدیت حزب را در پروژه سیاسی خود مبنی بر پیشبرد ارزشهای دمکراتیک و حقوقی به چالش می کشد.

در نبود دیالوگ و همکاری سیاسی و نیز با وجود اختلافات تشکیلاتی و سیاسی میان احزاب کردستان، جنبش کردستان شاهد ضربات سنگینی بر تن خود بوده است. احزاب کردستان هنوز خواستها و شعارهای مشترک و واحدی در مورد حل مسئله کرد ندارند که بتوان یقین پیدا کرد که حزب الف و حزب ب «هنگام مذاکره جداگانه با حکومتهای مرکزی یا جریانات سراسری در باره حل مسئله ملی در کردستان و یا حتی نسبت به کلیت ایران» پیام مشترکی خواهند داشت. عدم شعار مشترک، عدم اراده مشترک و در کل تضاد بین هویت سیاسی و نوع تشکل احزاب، جنبش ملی کرد را در مقایسه با جنبش سراسری ایران و حتی جنبش دیگر ملیتهای ایران بسیار ضربه پذیر کرده است.

انشعابهای تشکیلاتی در گفتمان سیاسی نیز انشعاب بوجود آورده است و بعنوان نمونه با اینکه شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و یا تشویق به شرکت و تحریم آنها به عنوان یک حق دمکراتیک برای همه احزب محفوظ می باشد، در جریان انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ایران، احزاب کردستان به دو دسته تحریم کنندگان انتخابات و شرکت کنندگان و مشوقین فعال در انتخابات تبدیل شده بودند. این اختلاف در انتخاب نوع شعار خود سبب بروز تنشهایی در درون جنبش کردستان شد، که نتیجه اش توجیه و بهانه گیری از انتخاب و یا عدم انتخاب چنین سیاستی بوده است. این اختلافات حتی در نوع برخورد با جنبش سبز و سبز سکولار نیز مشهود است. احزاب کردستان قبل از اینکه دغدغه مسئله ملی در کردستان را داشته باشند، دغدغه جایگاه تشکیلاتی و سیاسی خود در مقابل رقیب تشکیلاتیشان را دارا می باشند.

انشعاب از حزب در هر جای دنیا به منزله ی ظهور و تاسیس یک حزب جدید است و پدیده ی نوظهور و عجیب و غریبی هم نیست. قانون نوشته یا نانوشته ای هم وجودندارد که بر اساس آن فعالیت سیاسی در کردستان ایران فقط حق دو حزب «کومله و دمکرات» باشد. اما مردم کرد و دوحزب «کومله و دمکرات» با آن شدیداً مشکل دارند و حتی این مسئله دستمایه ی شوخی و خنده و طنز در جامعه ی کردستان شده و سبب درگیری نظامی نیز گردیده.

حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) هم یک حزب نوپاست. اما از بدو تاسیس با استقبال و برخورد خوب دوحزب «کومله و دمکرات» مواجه نشد. گاهی این حزب را وابسته به سپاه معرفی کردند. گاهی تندرو و رادیکالش خواندند و امروز از وابستگی اش به پ.ک.ک می گویند. آیا دلیل برخورد نه چندان خوب دو حزب «دمکرات و کومله» با پژاک واقعاً همان مسائلی است که عنوان کردم یا نه احزاب قدیمی کردی فکر می کنند فعالیت سیاسی در کردستان ایران فقط حق آنهاست؟

مجید حقی: حزب کارگران کردستان ( پ ک ک) در کنگره پنجم خود در سال ١٩٩٠ طرحی برای نفوذ به بخشهای دیگر کردستان مورد تصویب قرار داد. طبق گزارش سیاسی کاک عبدالله اوجلان، جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که در آن “کردستان”برسمیت شناخته می شود چرا که در این کشور استانی به اسم استان کردستان وجود دارد و مردم کرد نیز “اصیلترین” ایرانیان محسوب می شوند. بنابراین وظیفه پ ک ک نسبت به بخش جنوبی کردستان رهایی این بخش از احزاب ناسیونالیست و طایفهای چون اتحادیه میهنی و پارت دمکرات کردستان بوده و باید با جمهوری اسلامی از طریق دیالوگ و تشکلهای سیاسی وارد عمل شد تا خواستهای کردها را در این کشور طبق قوانین جمهوری اسلامی پیش برد. این تصویب کنگره پنجم پ ک ک باعث تاسیس و آغاز به کار چندین حزب در کردستان عراق و سوریه شد.

از اواخر دهه نود میلادی و در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، تشکیلات پژاک که بخشی از تشکیلات پ ک ک بود در داخل کردستان ایران و شهر تهران تاسیس شد. این حزب تا سالها پیش بطور آزادانه در شهرهای کردستان فعالیت سیاسی کرده و تشکیلات آشکار خود را دارا بود. از همین رو پژاک قبل از اینکه یک پروژه سیاسی مردم کرد در کردستان ایران باشد یک پروژه سیاسی پ ک ک از سال ١٩٩٠ بوده است. در سال ۱۹۹۹ قبل از دستگیری آقای اوجلان جزوی از دستورات نامبرده برای تاسیس سازمانی سیاسی در کردستان ایران در گزارش سیاسی اش به کنگره پ .ک .ک دیکته شده است.

این جریان سیاست مستقلانه ای از پ ک ک نسبت به مسئله ملی در ایران و دیگر بخشهای کردستان ندارد. ادبیات سیاست، اهداف و تاکتیکهای سیاسی و تشکیلاتی و نظامی پژاک پیرو سیاستهای کلان و منافع منطقه ای پ ک ک می باشد. از همین رو پژاک نمی تواند جریانی قابل اعتماد در روابط سیاسی و همکاریهای دراز مدت برای احزاب کردستان ایران باشد. چنانچه پژاک یک جریان مستقل و حتی نزدیک به پ ک ک می بود و در تصمیم گیریهای سیاسی خود استقلال سیاسی می داشت و بعد احزاب کردی با آن موافقت نمی کردند یا مانع از تشکیل آن می شدند، در چنین صورتی می توانستید نتیجه بگیرید که احزاب تاریخی کرد چون «حدکا و کومله» ترس از جریانات اجتماعی تازه دارند.

این امر هرچند تا حدودی در رابطه با جریانات دیگر درون جنبش کردستان چون جبهه متحد کردستان و جریانات دیگر صدق می کند ولی بگمانم در رابطه با پژاک دلیل اصلی عدم استقلال سیاسی تشکیلاتی پژاک و وجه المصالحه بودن این جریان است.

‌ • نویسنده:سوسن محمدخانی غیاثوند

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.