به بهانه مصاحبه دکتر عرفان قانعی فرد با اندیشه تی وی!

جایگاه نقد در کردستان امروز:

به بهانه مصاحبه دکتر عرفان قانعی فرد با اندیشه تی وی!

علت چیست؟

امروز مبارزه، احقاق حق، حزبی گرایی، مقابله و هر حرکت دیگر در فضای سیاسی کُردی معطوف شده به فضای مجازی و رسانه!

زمانی جبهه متحد کردی در کشور فعالیت داشت، روزنامه آشتی منتشر می شد، دمکرات و کومله به عنوان مؤلفه تأثیر گذار بر فضای منطقه مرزی ایران، تیم های تشکیلاتی اعزام و منطقه را نا امن می کردند. پژاک، با آدم کشی ابراز وجود می کرد، بهاء الدین ادب با سخنرانی هایش شناخته می شد و… .

اما امروز تمامی این حرکت ها محدود شده به فضای مجازی و رسانه.

به هر میزان در فیس بوک، سایت ها و رسانه ها یی از این قبیل بیشتر فعال باشی، افکار عمومی تلقی حضور بیشتری از شما خواهند داشت و معروفیت بیشتری به همراه دارد. شخصیتی هم که قصد ارض اندام در حوزه سیاسی کُردی را دارد، چاره ای جز ابراز وجود در فضای مجازی ندارد. طبیعتاً در این فضا، خیلی صدا ها شنیده نمی شود، ولو اینکه صدای حق و درستی باشد حتی اگر در تلویزیون و یا شبکه ماهواره ای نیز صدای خود را به گوش مردم رسانده باشد. خیلی از صدا هم شنیده می شود، به سبب مانور میدیا و بحث داغ آن که جنگ روانی رسانه ای نام دارد!

طبیعی است، روزگاری متولی قدرت سیاسی در میان کُردها، یک یا چند نفر خاص بودند. زمانی قاضی محمد سمبل بود، زمانی قاسملو بزرگ شد، زمانی حزب دمکرات غوغا می کرد، زمانی کومله بر سر زبان بود، زمانی اوجالان و افکار پ.ک.ک مد شد و پس از اشغال عراق هم مام جلال مبدل شده بود به غایت آمال بسیاری از شخصیت ها و احزاب ذی نفوذ کُرد، با افول قدرت یکتی و دعواهای شکل گرفته میان پارتی و یکتی، مسعود بارزانی مطرح شد، زمانی گوران و از طرف دیگر پ.ک.ک.و افکار آپوئیسم قدرت سنتی بارزانی را به چالش کشیدند و… الان دیگر هر کسی مدعی کردایتی و سردمداری بخشی از جامعه کوردی است، حتی مصطفی شمامی با راه اندازی حزب از اروپا سعی بر تأثیر گذاری در معادلات کُردی منطقه دارد!

   در این آشفته بازار شناخت افراد، اهداف، واقعیت ها و آزمون حقیقت یابی بسیار مشکل است که جز در بوته نقد و تحلیل، گفتگو و چالش، نمی توان اصالت و نزدیک بودن آن به واقعیت را تشخیص داد. اگر عنایت فانی در برنامه بی بی سی فارسی خالد عزیزی و مصطفی هجری را دعوت نمی کرد و با سوال های منتقدانه آنها را به چالش نمی کشید، وزن علمی و میزان شناخت رهبران حزب دمکرات برای خیلی ها در جامعه امروز کُردی ناشناخته می ماند. پژاکی که در فیس بوک و فضای مجازی با آن تبلیغات گسترده می بینی با پژاکی که رحمان حاجی احمدی در تلویزیون صدای آمریکا ترسیم می کند، زمین تا آسمان متفاوت است. آنها مدعی اند فضای جامعه کردستان ایران طرفدار آنها است ولی جمهوری اسلامی مجال بروز نمی دهد، جمهوری اسلامی به استناد آخرین انتخابات برگزار شده و مشارکت قریب به هفتاد درصدی کردها معتقد است این احزاب وزنی در جامعه امروزی کردی نداشته و بیشتر دچار توهم شده اند! (مشارکتی که مصطفی هجری هم تلویحاً در آخرین مصاحبه اش –در سایت بیان درج شده- آن را پذیرفت و علتش را رقابت های منطقه ای دانست که البته اگر اینطور باشد هم باز قابل توجیه برای آنها نیست!)

به راستی اگر این جریان ها! احزاب! اشخاص و… که به هربهانه ای در جامعه کُردی مشهور شده اند (نه محبوب)، در بوته نقد و چالش قرار نگیرند چه راهی برای شناخت میزان حقانیت و توان اندیشه ای و ایدئولوژیکی آنها وجود دارد؟

به دلیل دروغ ها و القائات نادرستی که بسیاری از این شخصیت ها و احزاب در تریبون های اختصاصی خود داشته اند، وظیفه منتقد، پرسشگر، تحلیلگر و به عبارت دیگر داور بیطرف کشف حقایق تاریخی بسیار دشوار تر است و تسلط بر سواد و الگوها و ارزش های طرف مقابل از ملزومات کار است!

اما نقد چیست و منتقد کیست؟

متأسفانه منتقد در فضای کُردی تعریف خاص خود را دارد و هیچ کس به آن به دیده اصلاح گر یا رفع کننده عیوب نمی نگرد!

گاه منتقد مبدل به همان شخصیتی می شود که کوبیدن، تخریب، ایجاد جنجال با چاشنی دروغ؛ شعار و بد و بیراه علیه یک یا دو جریان خاص قصد مطرح شدن خود به عنوان شخصیتی در میان کُردها را دارد!

وجه اشتراک همه آنها این است که هیچ منتقدی در جامعه کُردی یافت نمی شود که لقب ناملمومس (جاش) را به جان و دل نخریده باشد! اتفاقاً ساده ترین آنتی تز و دفاع در برابر منتقد، همین واژه است! زمانی که شما توان مقابله، به لحاظ فکری با یک فرد، جریان، فکر، تحلیل یا اندیشه را ندارید، می توانید با برچسب واژه ” جاش ” طرف مقابل را تا حدود زیادی نزد افراد جامعه کردی، تخریب وجهه و خلع سلاح نمایی! این هم به دلیل نوع زندگی کُردها در سده اخیر در بحرانی ترین مناطق خاورمیانه و برداشت بدی است که طی این سال های نا امنی از واژه ” جاش” در ذهن جامعه کُردی جا افتاده است!

به هر حال به بیراهه نرویم! راه و ملاک شناخت یک نقد و منتقد در فضای کردی، میزان تکیه منتقد یا نقد به معلومات، مستندات، تاریخ و نکات علمی در تحلیل هایش می باشد تا شعار گرایی، تخریب شخصیت و نه نقد اندیشه، انگ ” جاش”، ” جاسوس”، خودفروخته و…، امثالهم زدن است! در ایران یک ضرب المثل وجود دارد: یک اصفهانی زمانی که کارش نقد می شود سکوت اختیار کرده و روز بعد کاری ارائه میدهد که منتقد و افکار او خود به خود نقد شوند!” اما در فضای کردی بالعکس اگر فردی را نقد کنی، به جای ارائه کار یا نقد برتر در صدد زدن ریشه منتقد بر می آید و این اتفاقاً دلیلی بر حقانیت آن نقد می شود!

تفاوت است میان نقد مبتنی بر مستندات با رعایت ادب و احترام و نقد جنجالی مبتنی بر شعار، ناسزا، خط و نشان کشیدن و…!

منتقدین امروزه جامعه کردی نیز کم نیستند! تمامی آنها هم مشهورند! از احسان هوشمند و بهرام ولد بیگی گرفته تا هادی صوفی زاده، ناصر ایرانپور، گلمراد مرادی و… هر فردی با هر گرایش و هدفی!

گاهی این منتقدین همدیگر را نقد می کنند و این زمانی رخ می دهد که طرف مقابل حس می کند فضای ارض اندام او کمی محدود شده است. گاهی منتقد حتی برای تخریب طرف مقابل، باورهای دیرین خودش را نیز به نفع تخریب طرف مقابل زیر سوال می برد!

این مصداق بارز نقدهایی بود که پس از چاپ کتاب عرفان قانعی فرد ” تند باد حوادث” و مصاحبه اول و دوم ایشان با اندیشه تی وی، مطرح شد.

قانعی فرد شخصیت عجیبی است! انگار هیچ حد مرز و وابستگی برای نقد نمی شناشد. گاهی بر سر مزار قاسملو در گورستان پرلاشرز پاریس حاضر شده و با ادای فاتحه عکس می گیرد! گاهی از کُردها و انتخابات ریاست جمهوری می نویسد و قانون اساسی جمهوری اسلامی را به چالش می کشد، نقد و به زیر سوال می برد که طبق قانون مشکلی برای کردها در ریاست مجلس شورای ملی ندارند گاهی به پ ک ک می تازد و در روزنامه اعتماد و شرق علنا می گوید که سالیانی سوریه انها را تامین کرد و سالهایی هم ایران حمایتشان کرد اما وبال گردن شدند و… .

خوب این حوزه کاری یک محقق بیطرف است که گویا با همه طرف ها کار دارد و گویا سر سازش با هیچ کس ندارد. طبیعتاً مثل هر انسان دیگر، کار قانعی فرد خالی از ایراد و اشکال نیست! نقد آثار او نیز بماند بر عهده اساتید فن!

قانعی فرد-قاسملو

اما عجیب تر از او، طیف متقدین قانعی فرد هستند. از گلمراد مرادی، جلیل آزادیخواه (عضو کومله) و رحیم رشیدی (عضو کمیته آمریکای حزب دمکرات کردستان ایران، مجری سابق تیشک تی وی، و این اواخر گویا روزنامه نگار؟)گرفته تا پرویز قلیچ خانی (مدیرمسئول و سردبیر نشریه آرش) و در نهایت بهرام ولد بیگی (مدیر انستیتو کرد و سردبیر نشریه سابق آشتی)!

 تعجب نکنید هیچ ارتباطی بین سه طیف فوق وجود ندارد! آنها یک هدف مشترک دارند به نام قانعی فرد!

از رحیم رشیدی توقعی نیست چرا که تحصیلات واقعی ایشان ۵ ابتدایی است البته عیب و عار نیست – اما شاید  نوشتن اش ضروری است به هر حال این نظر شخصی من است و ممکن است غلط باشد! اما بدون کمترین آشنایی به زبان انگلیسی یا فرانسه، با تحصیلات اندک و صرف ادعای روزنامه نگاری نمی توان منتقد شد. به ظاهر ایشان اهل مطالعه کتاب هم نیست و تنها سرگرمی و حوزه مطالعه اش خواندن چت های اینترنتی و اد کردن خانم های سقزی است! هنوز پایش به آمریکا بازنشده بود که کوس رسوایی اخلاقی اش (داشتن روابط نامشروع با ثریا فلاح و رویا طلوعی) زبانزد حزبی ها شد. یکی از عوامل اخراجش از تیشک نیز همین رابطه با خانم جنی بود که عکس آن نیز در سایت ها درج شد. به هر حال زمانی که وی در اثر دعوا با شاهو حسینی (مسئول کمیته خارج حدکا) از تیشک تی وی اخراج شد و به بهانه معشوقه اش از بغداد عازم امریکا شد، یدک کشیدن عنوان روزنامه نگار و عکس گرفتن با سناتورهای آمریکایی و انتشار آنها در فیس بوک را بر برچسب عضویت در حزب دمکرات کردستان ایران ترجیح داد. امروز در جامعه کردی به ازای هر نفر یک روزنامه نگار داریم! روزگاری اعضای احزاب کُرد تا پایشان به اروپا و آمریکا باز می شد، مبدل به شخصیت سیاسی، تحلیلگر، نویسنده یا روزنامه نگار می شدند نه عضو سابق یا کادر رده بالا یا رده پایین یک حزب خاص! اما امروزه عنوان روزنامه نگار دیگر منحصر به اروپا و آمریکا نیست! در کُردستان عراق و هر جای دیگر به وفور یافت می شود! به هرحال رحیم، به خوبی می دانست که حزب دمکرات وسیله است و نه هدف! اما عرفان قانعی فرد این وسیله اش را به چالش کشیده بود! بنابراین اینبار نیز خیلی سعی گرد در اندیشه تی وی حضور یابد و باصطلاح پاسخی به مصاحبه دوم قانعی فرد داشته باشد! اما به محض لب گشودن، بیگانه بودن وی با مطالعه، به چشم می خورد. در این ۲ کتاب ، تلویحا اشاراتی رفته است که به همان اکتفا می کنیم :

سند اول : کتاب سیاست کردها در خاورمیانه / نادر انتصار… ص.۸۸

sanad1

سند دوم : کتاب جنبش کردها و خواست استقلال / کریس کوچرا .  ترجمه عزیز ماملی . ص. ۲۷۸ [ که تلویحا انگشت اتهام به سوی تعامل جلیل گادانی و سازمان مجاهدین خلق دراز می شود و کمک استخبارات عراق ] / ا

sanad2gadani

اما طیف افرادی نظیر قلیچ خانی نیز خیلی با رحیم رشیدی فاصله زیادی ندارند! قلیچ خانی خیلی ناراحت است که قانعی فرد بر ایرانی بودنش فخر می فروشد! او معتقد است او معتقد است قانعی فرد به خاطر روایت سخنان پرویز ثابتی پس از ۳۵ سال سکوتش، و عریان کردن واقعیت های پشت پرده سازمان های تروریستی مانند مجاهدین خلق و چریک های فدائی خلق، جعل کردهو نعل وارونه به تاریخ می زند! البته منظور ایشان تاریخی است که ملاعبداله حسن زاده، مصطفی هجری و عبداله مهتدی در تریبون های یک طرفه برای مردم کُرد تعریف کرده اند نه تاریخی مبتنی بر اسناد معتبر! درست می گوید قانعی فرد به آن افکار نعل وارونه می زند! دست آخر هم او را به انواع و اقسام نهادهای امنیتی از سپاه پاسداران گرفته تا سپاه قدس و وزارت اطلاعات و محسن رضایی و … هرکس دیگری که معادل واژه جاش باشد که توضیح آن داده شد! حالا هم به همراه دوستانش آن قدر بیکار شده که سعی در ساختن فیلمی علیه قانعی فرد نماید! و این جز به اشتهار بیشتر او کمکی نمی کند!

کاش در این طیف منتقدین افرادی پیدا می شد که به جای انگ زدن، فکر و ایدئولوژی و مستندات قانعی فرد را به چالش می کشید. آنگاه در بوته نقد واقعیات و حقایق تاریخی بیشتری روشن می شد. ارزش نقدهای افرادی نظیر قانعی فرد، اتکا به مستندات آن هم با تنوع لازم و کافی است. همچنین خصلت دیگر آن شنیدن صحبت های تمامی طرف ها است! مگر می توانید مطلبی در خصوص جمهوری اسلامی بنویسید بدون اینکه نظر مقامات آن را شنیده باشید؟ اگر قانعی فرد در مورد قاسملو می نویسید، هم صحبت های محسن رضایی و دکتر ولایتی در ایران را شنیده و هم صحبت های کریس کوچرا و معاون امنیتی اسرائیل و هم اینکه بر سر مزار قاسملو حاضر شده است! این هنر یک محقق است که توانسته رابطه منطقی و لینکی بین اینها ایجاد و از آن استفاده کند! آیا می توان مانند احمد شهید با شنیدن صحبت های گروه های مخالف جمهوری اسلامی، به قضاوت رفته و حکم علیه ایران صادر کند؟

روزگاری افرادی نظیر محمد احسان هوشمند نیز سعی داشتند با پرداختن به مستندات تاریخی حوزه کُردی، نقدها و نوشته های خود را برپایه مستندات بنا نهند تا شعار و تعریف! اما انتقادات هوشمند دوام نیافت و الان هم گویا به دلایلی بازداشت شده است! قانعی فرد نیز ما را یاد اوایل کار احسان هوشمند می اندازد. زمانی که در چشم انداز علیه حزب دمکرات کردستان مطلب نوشت و ملاعبداله پاسخ او را داد و زمانی که در مراسم عبداله ابریشم چی در دانشگاه تهران با جمله معروف “تابوی قلم فروش” مواجه شد، همه فکر می کردند، جمهوری اسلامی به او چک سفید امضا داده که این چنین به اتکای مستندات تاریخی، احزاب کُرد را به چالش کشیده است! اما زمانی که هوشمند برای دومین بار به زندان افتاد همین احزاب حتی ابا داشتند طبق روال عکس و نام او را در رسانه های خود درج نمایند! چه زود فرضیه و انگ های “جاش” در مورد هوشمند رنگ باخت!

دسته سوم منتقدین قانعی فرد، یاران و حقوق بگیران ولد بیگی هستند. ولد بیگی شخصیت شناخته شده جامعه کُردی داخل کشور بوده و می توان گفت از بازماندگان حرکت ها و احزاب کُرد داخل کشور از جبهه متحد کُردی گرفته تا اصلاح طلبان کُرد و جامعه کُردهای مقیم مرکز می باشد.

ولد بیگی را نمی توان شخصیت عجیب برشمرد. او بیشتر شخصیت پیچیده ای است تا عجیب! در فروکش کردن حرکت های کُردی داخل کشور، هنوز جای بسی امیدواری است که افرادی نظیر بهرام ولد بیگی فعالیت می کنند. البته دستی در تاریخ هورامانات داشته و از طایفه اصیل و مشهور ولدبیگی ها در این منطقه محسوب می شود و از محل های ارجاع هر نوع مطالعه تاریخی در این منطقه به حساب می آید.

نقدها و پرونده سازی هائی ناجوانمردانه که ولدبیگی و تیم او به قانعی فرد وارد می سازند، تاحدودی پذیرفته شده است، مشروط بر آنکه هر یک از زبان طیفی خاص و متناسب با آن نقد شنیده شود نه ولد بیگی و همفکران او!

بهرام۳۲

آخرین نقد رسمی و ثبت شده ولد بیگی از قانعی فرد مربوط به نامه ای است که در ششم اسفند ماه سال گذشته با امضای ۱۴ نفر دیگر از دوستانش برای وزارت ارشاد نوشته و از چاپ و انتشار کتاب “تندباد حوادث” نوشته قانعی فرد در ۴۲ بند اعتراض کرده است!

name waladbeygi

هرچند بر این کتاب نیز مانند کتاب های دیگر ایراداتی وارد است که به بسیاری از آنها در نقدها اشاره شده است اما متون نگاشته شده توسط ولد بیگی در این خصوص در خور توجه است!

آیا فکر می کنید مشکل ولدبیگی این است که چرا در این کتاب با حرکت مذبوحانه ای عیسی پژمان دشمنان نظام از جمله فریدون جم، پاکروان و داریوش همایون را شادروان خطاب نموده است؟ اگر اینگونه است چرا ولد بیگی خود قانعی فرد را هدف قرار نمی دهد وقتی که از قاسملو به عنوان شادروان یا پیشوا یاد می کند؟ مگر قاسملو در آن زمان دشمن مسلح نظام نبود؟ آیا دل ایشان به حال انقلاب و ملت ایران و جمهوری اسلامی سوخته است؟ اگر اینگونه است چرا در گفتگوی منتشر شده با مسعود باستان نه تنها منکر تروریستی بودن پ.ک.ک می شود، بلکه از روزنامه نگاران درخواست دارد مانع از شکل گیری چنین فضای مسمومی شوند؟ اگر اینگونه است چرا پیش از انتخابات خرداد ماه دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران با محمد نظیف قادری (عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران که دشمن کنونی جمهوری اسلامی است) سر یک میز نشسته و سعی در متقاعد کردن آنها و صدور اطلاعیه به نفع موسوی و کروبی دارد؟ کاری که حدک زیر بار آن رفت!

پس مشکل این موارد نیست و تنها حکایت از عوامفریبی او دارد. اگر ولدبیگی دلسوز نظام بود چرا اکثر حقوق بگیران سابق خود را بسیج کرد که علیه قانعی فرد فحاشی کنند ؟ افرادی مانند یونس قربانی فر، سامان سلیمانی، حسین حسینی و یا افرادی مانند شهاب شیخی،منصور طیفوری و … که امروزه از راه کردستان عراق هر یک در طلب پناهندگی راهی اروپا شدند تا به هر وسیله ممکن در رسانه ها نفوذ کنند و مثلا اپوزیسیون جمهوری اسلامی باشند و ضد نظام ایران فعالیت کنند ؟

اما کاملا مبرهن است که بنا به روابط اش با پاراستن ( دستگاه اطلاعاتی حزب دمکرات کردستان عراق) نمی خواهد دل مسرور بارزانی – فرزند مسعودرا برنجاند که مبادا بدون تبلیغ شبانه روزی بارزانی ها در ایران، حقوق ماهیانه اش به تعویق بیفتد…. البته سال گذشته در سفر نچیروان بارزانی که قانعی فرد همزمان با سفر وی به تهران، مطلبی نوشت با حسادت هرچه تمام تر در دفتر روزنامه شرق حضور یافت و سعی کرد با فحاشی نزد رحمانیان – مسئول روزنامه شرق – علیه قانعی فرد موضع بگیرد و خود را نماینده تمام کردهای ایران و عراق معرفی نماید – اما مشکل ولدبیگی این بود که وی از تمجید عقلانیت و سیاست نچیروان بارزانی نگران بود و باید به هر وسیله ممکن، وی را دشمن خانواده بارزانی معرفی می کرد تا منافع شخصی اش تامین باشد.

در این شکوائیه هم می بینیم که هرچند عنوان آن علیه تندباد حوادث، اعتراض به تطهیر ساواک و دشمنان انقلاب اسلامی است اما تقریباً نیمی از ۴۲ ایراد وارده به آن که توسط ولد بیگی تنظیم شده، مرتبط با خانواده بارزانی ها است و اینجاست که نیت واقعی و ماهیت نقد کمی خدشه دار می شود!

emzaha

اگر ولد بیگی دلسور توهین به انقلاب و نظام در حوزه نوشته های تاریخی کُردی بود چرا کتاب “سردشت درگذرگاه انقلاب” نوشته رحمان شمامی را نقد نکرد! ولد بیگی از طرح عکس پشت جلد عیسی پژمان ایراد گرفته چرا عکس مصطفی هجری، ملاعبداله حسن زاده، قاسملو، مهتدی، عبداله اوجالان و… را روی کتاب سردشت در گذرگاه انقلاب رحمان شمامی ندیده است؟ مگر آن کتاب مجوز نگرفته است؟ به هرحال وظیفه منتقد دلسوز نقد در همه زمینه ها است! اگر ایشان نگران دشمنان انقلاب اسلامی است چرا کمترین واکنش یا اعتراضی به حادثه پاسگاه خراجی کرمانشاه و کشته شدن ۱۱ سرباز بیگناه (عضو ملت ایران) توسط پ.ک.ک و پژاک را به نقد نکشید؟ چرا کشته شدن چهار جنگلبان بیگناه در کردستان را به چالش نکشید! شاید وظیفه او در حال حاضر اینگونه ایجاب نمی کند چرا که چیزی از ملاقات او با مسروربارزانی نمی گذرد که خواسته های ایشان برای جلب کردهای خراسان شمالی را باید آقای ولدبیگی در ایران پیگیری کند! و آخرین خواسته بارزانی نیز متأسفانه ترور شخصیتی یا فیزیکی قانعی فرد است!

به هرحال، اینبار نیز توقع داشتیم طیف امثال ایشان با این دیگاه، اصولاً نفس حضور قانعی فرد در صدای آمریکا یا تلویزیون اندیشه را زیر سوال ببرند که وابسته به ایادی استکبار یا دشمنان ایران هستند !( برای شوخی)

اما از طیف منتقدین که خارج شویم، نوع پاسخ و واکنش به نقدها نیز جالب توجه است. همان طور که اشاره کردیم گاه در پاسخ به نقد، استناد علمی مبتنی بر تاریخ آورده می شود و گاه با تحریفات خاص، منتقد، پیشینه او و حتی مطالب او با چالشی به نام دروغ پردازی مواجه می گردد که مهمترین مباحث از این دست در مورد قانعی فرد، بدین شرح است: (البته ذکر این مطالب نه به دلیل دفاع از شخص نوعی قانعی فرد، بلکه به منظور آشنایی مخاطبین با بخش هایی از نوع عملیات روانی کنشگران در میدیا با ژست روشنگری و لاف و دروغ پردازی می باشد که در وهله اول و بدون تأمل، اتفاقاً قانع کننده و مخاطب پسند است):

الف : مورد اول اینکه گروه ولد بیگی ساخته و پرداخته کرده اند که صارم صادق وزیری به قانعی فرد
گفته که دروغ می گوید اما مشخص شد که این شایعه تغییر کلام و دروغ را منصور بلوری منشی شیخ عزالدین – ساخته وهنوز هم صارم خان زنده است و می تواند در این باره اظهار نظر کند و اصل نامه ایشان به عرفان هم در شماره ۴ مجله روژه ف منتشر شده است و در ترجمه جدید سیاست کردها در خاورمیانه – نوشته نادر انتصار، در مقدمه عرفان قانعی فرد از صارم خان تشکر شده و حتی کتاب به وی تقدیم شده است.

قانعی فرد و پروفسور نادر انتصار

IMG_0170

ب: طیف سوم منتقدین پیشین:  گروه بهرام ولدبیگی، ساختند که مظهر خالقی گفته که عرفان را ندیده و نمی شناسد اما به تازگی عباس شکری – روزنامه نگار فعال در نروژ در شهروند امروز درباره مطلبی که پژاک علیه قانعی فرد ساخته است ( گزارشی در مورد هویت و سوابق عرفان قانعی فرد ) پاسخ داده که می تواند در هر دادگاهی شهادت بدهد که کل این ویدئو ساختگی است. زیرا ”  خود  من ( شکری ) مجری و مدیر برنامه بودم در کتابخانه وسط شهر اسلو و این برنامه به همت قانعی فرد درست شد و تکرارش هم در سازمان میرات فرهنگی تهران در اسفند ۱۳۸۰ برگزار شد ( که شرح جریان هم در روزنامه حیات نو و آفتاب و جامعه و … منتشر شد و هم نوار ویدئویی جریان هم قسمت هایی در تلویزیون اندیشه پخش شد و مظهر خالقی هم نوار برنامه را دارد ) و ان روز در پاییز ۱۳۸۰ در کتابخانه اسلو هم حدود ۴۰۰ نفر از کردها هم در این برنامه حضور داشتند.

erfan_2

 (قانعی فرد، خالقی، رشیدیان)

البته در خصوص فیلمی که پژاک علیه قانعی فرد ساخت هم توضیحی وارد است. همانطوری که وقتی قانعی فرد در برنامه افق ۲۵ فروردین ۱۳۹۰ به همراه پرفسور نادر انتصار برای نخستین بار از گفتگویش با ژنرال پترایس – رئیس سیا – پرده برداشت که پ ک ک و پژاک مشغول قاچاق مواد مخدر هستند ( البته مسئول وقت صدای امریکا هم رامین عسگرد، منشی سابق پترایس بود و براحتی می توانست سخن قانعی فرد را تکذیب کند اما چون در عراق همدیگر را دیده بودند، واقعیت بود) بعد پژاک به ساختن نوار ویدئویی علیه قانعی فرد پرداخت، جدیدا هم قانعی فرد در تلویزیون اندیشه با اسناد و مدارک وابستگی شاپور بختیار به حزب بعث را اثبات کرد و خیانت وی به ملک و مملکت را به زبان آورد، و اشکارا گفت کسانی که از بختیار دفاع می کنند، حقوق بگیران سابق وی بوده اند ( منظور رادیویی در بغداد بود که در ان هنگام بسیاری افراد با حزب بعث همکاری می کردند و حتی آقای دکتر علیرضا نوری زاده هم مسئول سردبیر روزنامه الدستور بعث بود) و یا مصدق السلطنه را فردی فراماسون و عوام فریب دانست و قوام السلطنه را ستود، ناگهان نوری زاده و حسین فرجی ( مجری بی سواد شبکه سلطنت طلب پارس) و بهرام مشیری ( کسی که به علت تجاوز به کودک از شهربانی تبریز اخراج شد و به امریکا گریخت و به نوعی سادیسمی طرفدار محمد مصدق است) همان شیوه حمله گله ای پژاک و پ ک ک  را علیه قانعی فرد تدارک دیدند، زیرا وی تبلیغات بت دروغین انها را به چالش کشیده بود.)

ج » یکی از افراد وابسته به پ ک ک به اسم علی بلخکانلو ادعا نموده که عرفان ترجمه من را دزدیده و برده و این هم لینک کتابخانه ملی ؟!” بعدها روشن شد که چنین لینکی در کتابخانه ملی اصلاً وجود خارجی ندارد و در انتشار جدید کتاب سیاست کردها در خاورمیانه نادر انتصار اجازه کتبی اش به قانعی فرد را منتشر کرده و در خیلی از برنامه های تلویزیونی یا نشریات دیگر در کنار هم حضور داشته اند از جمله برنامه اردیبهشت انان در صدای امریکا که عرفان به نقل قول رئیس سیا در مصاحبه اش با وی در یونان اشاره کرد که به وی گفته : پژاک و پ ک ک کارش قاچاق مواد مخدر است ! و چند روز بعد  هم رسانه های امریکا این موضوع را مطرح کردند

د. بحث استناد به عکس محسن رضایی و ادعای کارکردن وی برای او و سایت بازتاب و … بر مبنای این عکس! ایشان با بیش از ۸۰۰ شخصیت سیاسی جهان عکس دارد که روتین ترین آنها را برای شما می آوریم! سؤال ما این است، آیا بر مبنای عکس زیر می توان ادعا کرد قانعی فرد تروریست و با طارق هاشمی همدست است؟

طارق هاشمی

ه : جای تأسف است که برخی منتقدین داخل کشور با گروه های تروریست خارج منتقد قانعی فرد در یک نکته مشترک هستند و اینکه به اسم مستعار در برخی روزنامه های داخل ایران و یا سایت های دیگر مطلب منتشر می کنند، مانند آنچه از قول زیبا کلام جعل کردند. در حالیکه زیبا کلام (استاد منتقد دانشگاه علوم سیاسی تهران)، کتاب قانعی فرد را به عنوان گنجینه ای برای اندیشمندان و پژوهشگران عنوان نموده بود، به این راحتی مطلب را وارونه جلوه دادند، اما اصل مطلب را می توانید در این لینک بخوانید :

*http://www.khabaronline.ir/news-68707.aspx*

در آستانه انتشار دومین کتاب آقای قانعی فرد در مورد خاطرات جلال طالبانی با تیراژ ۵۰۰۰ جلد و رونمایی از آن در نمایشگاه آتی کتاب که قرار است همین روزها برگزار گردد، این مطلب بهانه بود برای توصیف فضای نقد و انتقاد پذیری در جامعه امروز کُردی نوشته شد. واقعیت آن است که چشم و گوش و زبان و احساسات مردم کُرد از شعار، سیاسی بازی، الفاظ سیاسی و… خسته شده است! با هر جوان یا سالخورده کرد در هر نقطه از مناطق کردنشین ایران، ترکیه، سوریه یا عراق که صحبت کنید، با سواد باشد یا بی سواد، برای خودش یک پا تحلیل گر و سیاستمدار در خصوص مسائل کُردی است! امروز این سیکل با وجود قریب به صدها سایت، وبلاگ شبکه تلویزیونی و… به سرسام آورترین حد خود رسیده است! همه هم فهیم و نیت و منافع خود را تشخصی می دهند هم آقای بارزانی و طالبانی و دولت عراق و هم جمهوری اسلامی برای خود تعریف منافعی دارند که لزوماً در تمامی ابعاد همسو نیستند و گاه متقاطعند!

طالبانی

و کاش تمامی طرف ها می توانستند در فضای گفتمان و مناظره دو طرفه و نه صرفاً شعار و سخنرانی یکطرفه، همدیگر را به چالش بکشند! آن گاه میزان عیار یک اندیشه یا ادعای خاص مشخص می شد! بگذریم! تا صفت جاش به نگارنده این سطور نچسبیده سخن کوتاه و در آرزوی فردایی بهتر برای رفتار سیاسی نخبگان حوزه کردی، سخن به پایان ببریم!

تهیه و تدوین : دیار و نادیار   (کپی یا انتشار با ذکر منبع، بلامانع است)

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.