ادعای ناپدری بر زبان مادری!

وز زبان مادری و ...

امروزه به رسمیت شناختن و ارج نهادن به فرهنگ قومیت‌های مختلف به‌عنوان عرفی رایج در جهان شناخته‌شده است و احترام به فرهنگ قومیت‌ها که زبان مادری نیز بخشی از آن است، همواره مورد تأکید اندیشمندان و سازمان‌های بین‌المللی بوده است.

در این میان، ایران ازجمله کشورهایی است که در آن تعدد قومیت، گویش و زبان دیده می‌شود. ازاین‌رو توجه به حقوق این اقلیت‌های زبانی و دینی می‌تواند زمینهٔ همبستگی بیشتر را در کشور فراهم کند.

بسیاری از کارشناسان و صاحب‌نظران داخلی نیز همین رویکرد را نسبت به زبان‌های مادری و قومی در کشور دارند. این عده براین باورند که تنوع زبانی و فرهنگی در کشور باعث باروری و درنهایت غنای فرهنگ ملی می‌شود و این همان چیزی است که بیشتر کشورهای جهان آن را پذیرفته‌اند.

در همین راستا، چندی پیش نیز خانم حلیمه عالی، نماینده شهرستان زابل در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با ایرنا گفت: “ما می‌توانیم در کنار زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی، گویش‌های محلی خود را نیز پاس بداریم، زیرا مجموع این زبان‌ها و گویش‌ها سبب همبستگی و شکل‌گیری فرهنگ بزرگ ایرانی- اسلامی شده است”.

به گفتهٔ وی: “مردم منطقهٔ سیستان و بلوچستان خود را از ایرانی‌های اصیل می‌دانند و از اصالت فرهنگی خاصی برخوردارند، ولی توجه نکردن به فرهنگ این منطقه در آینده، سبب از بین رفتن آن خواهد شد”.

جلالی‌زاده، نمایندهٔ سابق مردم سنندج نیز در پاسخ به پرسشی در مورد ضرورت‌های آموزش زبان مادری، به ایرنا گفته: “اهمیت دادن به مسائل فرهنگی، مانند دیگر مسائل ضروری زندگی است و می‌تواند افتخار به سرمایه‌های فرهنگی را منجر شود؛ زیرا هر خرده‌فرهنگی دارای یک جهان‌بینی خاص به زندگی است و این جهان‌بینی را تنها در قالب زبان مادری می‌توان فهمید”.

ازآنجاکه جغرافیای زبانی و قومی ایران بیشتر در نوارهای مرزی کشور متمرکزشده است، بی‌توجهی به حقوق شهروندی پیروان قومیت‌ها و زبان‌های مختلف ممکن است با ایجاد حس بی‌اعتمادی به گرایش آن‌ها به کشورهای همسایه‌ای منجر شود که بین آن‌ها تعلق زبانی، فرهنگی و نژادی نیز وجود دارد.

علی اوسط هاشمی استاندار وقت سیستان و بلوچستان، نیز در سفری که اخیراً به همراه هیئت استانی به کشور پاکستان داشته‌اند، از توافق با مقامات دولتی و محلی ایالت بلوچستان پاکستان بر “ایجاد کرسی زبان بلوچی در دانشگاه زاهدان” خبر داده است.

موضوع آموزش زبان مادری امری است که بحث در ارتباط با آن تازگی ندارد و همواره مورد چالش و بررسی بوده است. این در حالی است که در قانون اساسی ایران به‌عنوان سندی خدشه‌ناپذیر به‌روشنی تکلیف زبان‌آموزشی پیروان قومیت‌های ساکن در کشور مشخص‌شده است.

بااین‌حال، در تاریخ معاصر ایران کم نبوده‌اند تلاش‌هایی که در ظاهر فقط برای حقوق زبانی و فرهنگی و یا مسائل قومی و محلی مطرح‌شده‌اند اما پشت سر مبتکران این برنامه‌ها و “جنبش”ها درواقع جریانات تجزیه‌طلبانه و حتی دولت‌های خارجی بوده‌اند. به‌طور مثال پس از سقوط شوروی، سندی از دوران تسلط آن کشور بر مرزهای شمالی ایران افشا گردید که در آن، استالین صراحتاً فرمان تشکیل حرکت‌های تجزیه‌طلبانه در شمال ایران را صادر می‌کند؛ استالین در این فرمان مکتوب که در ۶ جولای ۱۹۴۵ صادرشده است، بر “افتتاح مدارس و نشر روزنامه و کتاب به زبان‌های آذربایجانی، کُردی، ارمنی و آشوری، برگزاری جلسات دادگاه و مکاتبات رسمی در موسسه‌های محلی به زبان‌های بومی، ایجاد یک مدیریت استانی ازجمله ژاندارمری و پلیس که متشکل از افراد بومی محل باشد، تأسیس انجمن‌های ولایتی، ایالتی و شهری و مؤسسات خودگردان محلی تأکید می‌کند”، طبق فرمان ۱۳ ماده‌ای استالین، تمام موارد مطرح‌شده باید در چارچوب تشکیل “ولایت خودمختار ملی آذربایجان” و “ولایت خودمختار ملی کرد” صورت گیرد (نقل به مضمون).

در حوزهٔ بلوچستان نیز، از سالیان پیش تاکنون، احزاب جدایی‌طلب رادیکال به همراه همفکران و سناتورهای آمریکایی و اروپایی، مدعیان اصلی تشکیل مرزهای مستقل بلوچستان و همچنین استقلال زبانی و فرهنگی بلوچ‌ها بوده‌اند، غافل از آنکه نه خود بر زبان مادری خود آشنایی‌ات و وابستگی دارند و حتی به این امر واقف‌اند که می‌بایست اخبار، بیانیه‌ها، سخنرانی‌ها و مانیفست حزبی خود را نیز به زبان مشترک یعنی فارسی منتشر نمایند، به‌طورکلی در این گروه‌ها، زبان یک دستاویز سیاسی شناخته می‌شود، سیاستی که خود نیز به محتوای آن ناآگاه‌اند.

ازاین‌جهت است که وقتی زبان مادری از سوی گروه‌های معلوم‌الحال، در قالب بسته‌ای سیاسی به مردم عرضه می‌شود و موضوع اقوام، زبان‌ها، حقوق ایالتی و قومی پیش می‌آید یکی از نگرانی‌های جدی بخش بزرگی از ایرانیان و ازجمله خود مردم این اقوام این است که “نکند پشت سر این مطالبات چیزی خلاف تمامیت ارضی و وحدت ملی ایران نهفته باشد که به دول خارجی مربوط می‌شود …؟

حتی امروزه، نزدیکی نه‌فقط عقیدتی بلکه حتی تشکیلاتی بعضی گروه‌های تروریستی در استان‌های مرزی همچون سیستان و بلوچستان با احزاب تجزیه‌طلب ساکن در اروپا و آمریکا “راز نهان” نیست، چنانکه خود نیز به این همفکری تأکید و هردو از اوهامی مانند “خودمختاری بلوچستان” و یا “تشکیل کشور مستقل بلوچستان و زبان ملی بلوچی” سخن می‌گویند و فعالیت‌های مسلحانه و ضد انسانی خود را وابسته به اهداف فوق می‌دانند.

“آموزش زبان مادری” یا “آموزش به زبان مادری”؟

به‌طورکلی “آموزش دستور زبان مادری”، درواقع چیزی شبیه یک “انقلاب” در نظام آموزشی ایران و درعین‌حال تأمین یک حق طبیعی مردم یعنی آموختن زبان مادری است که باعث دگرگونی عمیق در طرز تفکر ایرانیان و ضمناً رشد قابلیت‌های زبانی اقوام غیرفارسی‌زبان خواهد شد، اما نباید فراموش کرد که اجرایی نمودن این بخش از قانون اساسی، کاری است بس عظیم که مقدمات و شرایط آن باید فراهم شود.

پارسی را با زبان‌های محلی جنگ نیست / هیچ دریایی نورزد دشمنی با جویبار

از زبان‌های محلی هم مشو غافل که نیست / هیچ غم گر سرو را شمشاد روید در کنار

(رعدی آذرخشی)

 در این میان، عده‌ای نیز هستند که شعار می‌دهند، آموزش باید به‌طورکلی در تمامی مقاطع تحصیلی، از ابتدایی تا دانشگاه صرفاً به زبان مادری انجام شود و تدریس از تاریخ و جغرافیا تا فیزیک و شیمی و مثلثات و پاتولوژی و همین‌طور محاکم و اسناد رسمی و ادارات، تماماً به زبان مادری باشد.

البته این امری است خلاف قانون اساسی کشور و علاوه بر آن، منفعت و مقبولیت آن نیز برای متکلمین و سخنوران اقوام جای سؤال و دور از انتظار است، نهایتاً این سؤال پیش می‌آید که آیا خود مردم نیز آن را می‌خواهند؟

در مورد تجارب کشورهای همسایه در این خصوص، به‌طور مثال هم‌اکنون در مدارس اقلیم کردستان عراق، صرفاً زبان کردی تدریس می‌شود و عربی، که تا پیش‌ازاین زبان مشترک تمام مردم عراق بود، از نظام آموزشی اقلیم کردستان تا حدود زیادی حذف‌شده است، این مسئله ناشی از تصمیم سیاستمداران کرد و نظر آنان بر “بی‌نیازی به زبان عربی” بوده است …

نگرانی عمدهٔ مردم و فرهیختگان ایران نیز حول همین مسئله است که آیا درنهایت عملی شدن چنین شعاری به‌ناچار منتج به “بی‌نیاز” شدن، یعنی افتراق، جدائی، پراکندگی و بیگانگی، شاید هم خصومت و نزاع بین اجزاء ملت ایران نمی‌شود که تاکنون هزاران سال باهم بوده‌اند و وسیله ارتباطشان هم در دوران هزاروچند صدساله اخیر زبان و فرهنگ فارسی بوده است؟

بااین‌حال، تعارض و جدایی عملی در زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کُردهای عراق و اعراب این کشور و به‌طورکلی تنش‌ها و خشونت‌های قومی و مذهبی روزمره هم نشان‌دهنده آن است که با توجه به خصومت‌زا بودن و ایجاد هرج‌ومرج اجتماعی در مدل عراق و اقلیم کردستان این کشور بعید است که اکثریت ایرانیان به آن با دیدهٔ سرمشق بنگرند.

با این تفاسیر، آیا ایجاد چنین شرایطی که مردم هر ناحیه فقط به زبان مادری اکثریت مردم آن ناحیه تحصیل کنند و از زبان مشترک کشور یعنی فارسی محروم شوند، مناطق قومی ایران، عملاً مرزهای زبانی و فرهنگی را افراشته‌تر، بدون تماس باهم، از همدیگر منزوی شوند و همدیگر را ازنظر زبان نفهمند، نتوانند به منطقه همدیگر بروند، صحبت و مکاتبه نمایند و مثلاً هیچ‌کدام از روزنامه‌های زاهدان را در تهران نفهمند و برعکس… اصولاً ایده‌ای مناسب و معقول است؟

منبع: نشریه آنلاین بلوچستان

 

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.