اصل حق تعیین سرنوشت (بخش اول)

برای دست‌یابی به‌ درک درست و روشن از محدوده‌ی تاریخی ایران،ابتدا بایستی حدود فرهنگی و جغرافیایی ایران زمین مشخص شود. در خصوص تعیین مرزهای سرزمین باستانی دو منبع،یعنی “اوستا” و “شاهنامه‌ی حکیم فردوسی” از منابع مکتوبی هستند که‌ همواره‌ محل رجوع مورخان بوده‌ است.بر اساس مندرجات در این دو منبع،مرزهای ایران باستان سرتاسر آسیای میانه‌،افغانستان،پاکستان و حتی بخش‌های گسترده‌ایی از هند در شرق و شمال شرق و در غرب و شمال غرب قفقاز،مناطق کرد نشین ترکیه‌،عراق و سوریه‌ جزئی از محدوده‌ی تاریخی ایران است که‌ وجود مشترکات نژادی و فرهنگی که‌ تا به‌ امروز نیز ادامه‌ دارد موید آن است که‌ از جمله‌ نشانه‌های آن وجود اسامی ایرانی در شبه‌ قاره‌ هند و گرجستان و مناطق کرد نشین سه‌ کشور عراق،سوریه‌ و ترکیه‌ است.
فارغ از دوران امپراتوری دوره‌ی هخامنشیان که‌ شاهنشاهی ایران دارای قلمرویی جهانی بوده‌ است،محدوده‌ سیاسی ایران به‌ ویژه‌ بعد از دوران اشکانی (که‌ سرآغاز تاریخ مدون ایران است) گستره‌ی وسیعی از مدیترانه‌ تا نپال را در بر می‌گرفت و در دوره‌ ساسانی نیز کم و بیش ادامه‌ داشته‌ است. لکن قسمت اصلی قلمرو ایران زمین در دوران تقریبا یک هزار ساله‌ی اشکانیان و ساسانیان میان چهار رودخانه‌ فرات،کر،جیحون و سند بوده‌ است.در این دوره‌ سرزمین ایران در شمال شرق تا رود جیحون رسیده‌ و بخش اعظمی از ازبکستان و ترکمنستان را در بر می‌گرفته‌ است.در شرق تا نیمه‌های افغانستان،هرات،بلخ و قندهار و در جنوب شرقی سرتاسر بلوچستان تا رود سند،در جنوب سرتاسر ساحل جنوبی خلیج فارس حتی گاهی تا یمن و در غرب سرتاسر عراق،بخش‌های شرقی و کرد نشین ترکیه‌ و سوریه‌ و د شما غرب سرتاسر قفقاز جنوبی و حتی داغستان و گرجستان تحت سلطه‌ی ایران بوده‌ است.
پس از فروپاشی ساسانیان،نزدیک به‌ ۹۰۰ سال تا ظهور صفویان،ایران فاقد حکومت مرکزی بود و در دوران صفویه‌ تا اندازه‌ایی مرزهای ایران بازسازی شد،لکن قسمت‌هایی از سرزمین ایران یعنی عراق در غرب،بلخ و شمال مرو،در شرق و شمال شرق،سند،در جنوب شرقی و در جنوب سواحل جنوبی خلیج فارس از ایران جدا شد؛.پس از صفویه‌ و در زمان نادر شاه افشار،مرزهای ایران در غرب و شمال غربی همانند دوران صفوی بود.لکن مرزهای ایران در شرق و شمال و جنوب شرقی مجددا گسترده‌ شد و حتی فراتر از دوران ایران باستان گسترش یافت؛لکن پس از نادر شاه،کریم خان زند (جانشین وی) نتوانست همچون او بر سرزمین و قلمرو ایران حکمرانی کند و این وضعیت تا ظهور آقا محمد خان ادامه‌ تافت. آقا محمد خان موفق به‌ رساندن مرزهای غربی و شمال غربی مطابق با مرزهای ایران زمین در دوره‌ صفویه‌ و افشار شد ولی فرصت نیافت تا مرزهای شمالی،شرقی و شمال و جنوب را بازسازی کند و جانشین وی فتحعلی شاه حاکمیت را در خراسان و بلوچستان تا حدودی اعمال کرد.
مهمترین حادثه‌ تاریخی در زمان فتحعلی شاه تجزیه‌ قفقاز از ایران توسط روس‌ها بر اساس عهدنامه‌های گلستان و ترکمان چای بوده‌ است،که‌ بر اساس آن قفقاز از ایران جدا و مرز ایران به‌ مرز فعلی آن یعنی رود ارس محدود شد.در دوره‌ی محمد شاه قاجار سراسر هرات،قندهار و کابل در شرق حاکمیت ایران قرار گرفت و در غرب با انعقاد پیمان ارز روم میان ایران و عثمانی،مرزهای غربی تعیین شد. در دوره‌ی پنجاه سال پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار حدود کنونی تثبیت شد.
در شمال شرق بر اساس قرارداد آخال میان ایران و روسیه‌ تزاری مرو از ایران جدا و مرزها به‌ وضعیت کنونی رسید؛در شرق نیز بر اساس قرارداد تحمیلی پاریس میان ایران و انگلستان و با حاکمیت گلدامیست هرات و قندهار از ایران منفک و مرزهای شرقی نیز تا حدودی روشن شد.در جنوب نیز حکومت ایران با کار شکنی انگلستان قادر به‌ اعمال حاکمیت به‌ جزیره‌ی بحرین نشد،لذا با پایان دوره‌ی ناصرالدین شاه مرز سیاسی ایران در نقشه‌ی امروزی تثبیت شد لکن مرزهای فرهنگی حتی تا به‌ امروز نیز بسیار فراتر از مرز سیاسی بوده‌ و وجود مشترکات عمیق تاریخی و فرهنگی و تمدنی و علاقه‌ و پاسداشت کشورهای همسایه‌ از فرهنگ و تاریخ ایرانیان موید همین نکته‌ است.
“علی محمد صالحی”
هاوری

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.