به بهانه استدلال های خالد و رامبد

جامعه پذیری دمکراتیک:

به بهانه استدلال های خالد و رامبد

پس از بروز اعتراض به روند برگزاری کنگره ۱۵ حزب دمکرات کردستان هریک از مدعیان ادعاهای گوناگونی مبنی بر کارشکنی در روند برگزاری انتخابات مطرح نمودند.

مهمترین طیف معترض که از نفوذ و قدرت زیادی برخوردار است طیف جنوبی ها می باشد. این طیف با طرح موضوع کارشکنی و تقلب در کنگره و لزوم برگزاری کنفرانس ترمیمی یا کمیته مجزا سعی در پیگیری مطالبات خود داشته است. حتی در اظهار نظری مطرح نمود حداقل باید ۲ تا ۳ نفر از دفتر سیاسی و ۷ نفر از کمیته مرکزی از جنوبی ها انتخاب و در ترکیب کمیته مرکزی گنجانده شوند.

پس از مدت ها تلاش عملی در قالب تجمع، اعتصاب و تحصن اکنون طرفین به طرح دعوا و استدلال روی آورده اند.

رامبد معتقد بود مگر حزب مربوط به طیف خاصی است که همه اعضای آن از یک منطقه انتخاب شده اند! این ممکن نیست مگر با تبعیض!

در عوض خالد عزیزی اینگونه پاسخ می دهد : ” باید بین پارلمان و حزب تفکیک قائل شد. در پارلمان هر شهر، منطقه و استانی بر طبق قانون تعداد نماینده خاص خود را دارد اما در حزب مجموعه ای از افراد بر مبنای پایبندی به برنامه های مشترک حضور خواهند داشت. در هیچ یک از احزاب دنیا انتخابات کادر رهبری بر حسب منطقه و استان برگزار نمی شود و ممکن است نمایندگان بعضی مناطق کمتر و یا بیشتر باشند. حضور کم رنگ نمایندگان استان های ایلام و کرمانشاه به هیچ وجه به معنای وجود تبعیض نیست.”

البته استدلال خالد درست است. انتخابات حزبی و کنگره ای ربطی به منطقه ای خاص ندارد و همه باید به انتخابات انجام شده احترام بگذارند. کما اینکه خود جنوبی ها هم در کنگره حاضر بودند اما رأی لازم را نیاوردند. چراکه تفکر حزبی شان متفاوت از اکثریتی است که رأی آورده اند!

رامبد در پاسخ به این استدلال اینگونه جواب می دهد : “….. کنگره پانزدهم متاسفانه فقط ناوچه گرایی و از پیش طراحی شده بود. چه طور ممکن است که سردشت شش نفر عضو کمیته مرکزی، مهاباد هفت نفر در کمیته مرکزی داشته باشند ولی سنندج یک نفر مگر این کار درست است. با این برنامه های حساب شده ای که انجام داده اند حزب را منشعب نموده و به دوقسمت تقسیم کردند همین برنامه های غلط باعث شده که ما در این وضعیت موجود در جا بزنیم. دلیل اینکه پژاک جای حزب را در منطقه گرفته از همین برنامه های غلط ماست…!”.

هرچند به هبچ وجه نمی توان ادعا نمود که پژاک جای حزب را گرفته و یا اصولاً این گروه ها چه جایگاهی در منطقه دارند چرا که معادلات جمعیتی و بافت سنتی مناطق کردنشین کاملاً به هم خورده و اگر به عنوان نمونه تصادفی از جمعیتی در سنندج یا ارومیه نظر سنجی شود (که انجام شده)  از هر ۱۰ نفر ۸ نفر آنها اصلاً اسم دمکرات یا کومله یا پژاک یا شخص خالد عزیزی، حاجی احمدی و به عنوان مثال عمر ایلخانی زاده را نمی شناسند چه برسد به ماهیت و اهداف این احزاب!

از طرفی رامبد بی ربط هم نگفته است! چطور ممکن است اقبال صفری با کسب رأی دوم حزب درکنگره پس از خالد عزیزی نتواند عضو دفترسیاسی باشد؟ اما به طور کلی استدلال منطقه گرایی او مردود است!

اما اینکه چه برنامه ای در پس این منطقه گرایی بوده، در هاله ای از ابهام است. به طور کلی منطقه گرایی و گرایشات فامیلی و قبیله ای خصیصه اینگونه فعالیت های حزبی است.

در حدکا نیز منطقه گرایی و پیوندهای خانوادگی و قبیله ای حرف اول را می زند و پایه کلیه انتصابات و قدرت یابی گردیده است. وقتی در مورد طیف های مختلف در حزب صحبت به میان می آید، حرف از پاوه ای ها یا مهابادی ها و یا شکاک ها است! هیچ گاه نمی گویند حزب دمکرات کردستان ایران برای تحقق اهداف دمکراتیک و…!

 گرایش کارشناسان سیاسی نیز بر این پایه استوار است تا مادامی که نگاه قبیله ای، گروهی، فامیلی، قومی و منطقه ای به منافع جمعی یک ملت برتری و رجحان دارد، ترویج فرهنگ دمکراسی و مشارکت ملی ناممکن است! به تبع این گروه ها و دستجات کوچک، جامعه بزرگ ایران نیز با چنین مشکلات فرهنگ پذیری و نهادینه شدن نگاه منفعت گرایانه ملی مواجه است! به محض اینکه قوم یا قبیله ای یا استانی نفر کمتر در سطوح قدرت داشته باشد برخی افراد سود جو دم برمی آورند که حق فلان بخش یا قوم ضایع شده است و…! در حالیکه در همه ادوار قدرت در ایران از افراد نخبه از قومیت های کرد، عرب، ترک و بلوچ در سطح قدرت از معاونت رئیس جمهور گرفته تا وزیر و استاندار استفاده شده است!

در حالیکه به طور طبیعی تمامی اجتماعات کوچک از اقلیت های مذهبی گرفته تا کوچکترین شهرهای کردنشین دارای نماینده جدا در پارلمان هستند! آداب فرهنگی خاص خود را دارند و ضمن حفظ ارزش های فرهنگی مختص قوم خود نظیر زبان و حق خواندن و نوشتن به زبان مادری، می توانند جامعه پذیری ایرانی داشته باشند!

این اصل اول دمکراتیک است که نه تنها در کردستان بلکه در سایر مناطق قومی، قبیله ای و حتی استان های مرکزی هنوز آن طور که باید و شاید با تمام ابعاد آن نهادینه نشده است و در چنین فضایی نمی توان دم از اجرای صد در صدی اهداف دمکراتیک زد.

ببینید وقتی که در یک انتخابات کنگره ای کوچک در حدک، رامبد و افراد او به جای در نظر گرفتن منافع حزبی، دم از منطقه گرایی و منافع استان و یا منطقه و شهر خود می زنند و کل انتخابات و صلاحیت افراد مرکزی و دبیرکل را زیر سوال می برند، مشت نمونه خروار است؟ چه توقعی است از افرادی که نظیر رامبدها فکر می کنند و مدام در نظام جمهوری اسلامی ایران دم از تضییع حقوق و تقلب و … بزنند و به جای مشارکت در منافع ملی به هر دسیسه ای دستاویز شوند حتی به دامان بیگانه بروند تا منافع خودشان و یا قومشان و یا منطقه شان برآورده شود؟

مشکل از امثال رامبد، یا هورامی ها، یا نظیف قادری ها یا اقبال صفری ها یا کاوه بهرامی ها و… نیست!

این تفکر به سبب هزاران سال حکومت پادشاهی و امنیت گرایی قبیله ای و منطقه ای جزء صفات لاینفک ایرانی ها شده که به هیچ وجه نمی توانند لینک و رابطه ای میان منافع شخصی، منطقه ای، استانی، قومی، کشوری و ملی برقرار کنند!  و زدودن این تفکر نیازمند زمان است!

الان در حدود ۱۵ حزب کردی در خارج کشور داریم که هر یک ادعای رهبری جامعه کردی ایران را داشته و حتی مایل نیستند محدوده ای خاص برای قدرت خود قائل شوند! جالب اینجاست هدف این گروه ها فقط مبارزه با نظام جمهوری اسلامی است ولی اگر فرض کنیم نظام اسلامی هم نباشد و در خلأ قدرت اختیار را به این احزاب بدهند آن گاه است که کردستان عرصه خونین ترین درگیری ها خواهد شد که نمونه آن را در سال های گذشته و حتی همین الان در میان این احزاب در خارج کشور می بینیم!

سوال اینجاست حزبی که برای ترویج هدف دمکراتیک بوجود آمده آیا توانسته حداقل در میان اعضای خود این تفکر دمکراسی، کارمشترک حزبی و منافع گروهی را نهادینه کند تا به تبع آن این تفکر را به جمع بزرگتر ایرانی تسری دهد؟ و بزرگتر از آن احزابی که مخالف جمهوری اسلامی هستند هنوز توانسته اند به توافقی برای همکاری مشترک با یکدیگر دست پیدا کنند؟ تازه این حالتی خوشبینانه است که بپذیریم ماهیت شکل گیری آنها صرفاً کار دمکراتیک است نه منفعت طلبی، مزدوری، اقامت در اروپا یا ابزار بیگانه شدن و…!

 باید بپذیریم که تغییرات در دمکراسی از پایین به بالا است و صرف تغییر سطوح بالای قدرت هیچ چیز عوض نخواهد شد!

زمانی باید باور کنیم دمکراسی به تمام معنا در کشوری نظیر ایران قابل اجرا خواهد بود که تک تک احزاب از دمکرات و کومله گرفته تا سایر احزاب خارجی از کشور کرد و لر و بلوچ و عرب و همچنین احزاب داخلی، کارکردی دمکراتیک در راستای منافع ملی ایران داشته باشند و آن گاه این ایده خود را پرورش و ضمن نیم نگاهی به منافع کلی ایرانیان کارکرد و نظریه و ایدئولوژی حزبی خود را ترویج و گسترش داده تا بتوانند هوادار جمع کنند و به قدرت برسند! متأسفانه این تفکر در کار حزبی هم رسوخ کرده است! وقتی حزبی شکل می گیرد خیال می کند اولین گام قانون شکنی و مبارزه با اصل و اساس نظام است و هر چیز غیر از آن را محدودیت می دانند! در صورتی که در کشورهایی که مدعی مهد دمکراسی هستند، احزاب چارچوبی قانونی برای فعالیت دارند! خطوط قرمزی نظیر اسلامگرایی، عدم مخالفت با صهیونیسم و فعالیت در ساختار لیبرال دمکراسی و حفظ نظم عمومی دارند و زمانی که این خطوط قرمز به هم بریزد واکنش شدید خواهد بود که نمونه آن را در سال های گذشته در فرانسه و ماه های پیش در انگلیس دیدیم!

وقتی حزب دمکرات از یکسو اعلام می کند چارچوب فعالیت های ما ایران است ولی ابائی هم نداریم از کردستان بزرگ و بحث خودمختاری صحبت کنیم و جنگ مسلحانه را هم رد نمی کنیم؟ این چه تفسیری دارد؟ در کجای دنیا این حرکت ها دمکراتیک و در چارچوب ایران ارزیابی می شود و منتج به نتیجه شده است؟

گروه تحلیل و تفسیر خبر دیار و نادیار

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.