آیا کنگره ۱۶ به داد جناحین حزب خواهد رسید؟

دیار و نادیار

بنا بر قوانین موجود در اساسنامه‌ی حزب دمکرات کردستان،امسال باید کنگره گرفته شود.گرفتن این کنگره به ۱۶همین کنگره‌ی جناحی از حزب دمکرات تبدیل می شود که‌ ۷۰ سال برای به اصطلاح آزادی ملتش مبارزه کرده است.سوال اصلی این است که آیا در این شرایط حساس و موقعیتی که حزب در آن دو بخش است،گرفتن کنگره می تواند بخشی از انتظارات مردم و اعضا را تحقق بخشد؟ و با شعار و تاکتیک جدید،بحران های داخلی را اتمام بخشد و از همه مهمتر راه چاره‌ایی برای اتمام معضل دو دمکرات را دارد؟ آیا مصوبه‌ها و موضعات کنگره در آینده به سدی تبدیل نمی شود بر راه تلاش های دلسوزان و هواداران برای اتحاد ؟و ….

  بنابر ۵ دلیل،تشکیل کنگره در این شرایط فعلی اقدامی درست نخواهد بود:

۱٫تغییر در شیوه‌ی مبارزه و فعالیت حزبی

۲٫بحران اتحاد دمکرات ها

۳٫خروج بخشی عظیم از کادر و پیشمرگ در حزب و عزیمت به سوی اروپا

۴٫مسئله‌ی دبیرکلی در حزب

۵٫کنگره‌ی مشترک و سنگینی دمکراتی متحد در برابر مشکلات و بحران های موجود در حزب

  آیا کنگره می تواند تغییری در شیوه‌ی مبارزه،فعالیت،شعار و ساختار حزب ایجاد کند؟

  شیوه‌ی مبارزه حزب،شیوه‌ایی سنتی و رادیکال است که تاثیرات آن بر تحولات داخلی و دور و بر ضعیف و بدون جواب دهی است.حزب در زمینه خلق شعار،توانایی زیادی دارد و می توان یکی از حزب های قدیمی و اکتیو در این عرصه از آن نام برد،ولی در عملی کردن شعارها راه به جایی نبرده است و هیچ وقت نتوانسته است شعاری را که برای خودش برمی گزیند در دنیای واقع آن را پراکتیزه کند.شعارهایی از قبیل: “سازمان،اسلحه ی مهم ما است” ، استقلال در تصمیم گیری در گرو استقلال مالی است” ، “تنها دوستان ما کوهها هستند” ، “پیشمرگ بازوی قدرتمند ملت است” و ….،با وجود برخی شهارهای ایتراتژیک دیگر خصوصا شعار “سرنگونی جمهوری اسلامی” و… شعارهایی هستند که حزب نتوانسته است در پراکتیک آن ها را نهادینه کند و بیشتر به عنوان شعارهایی سمبولیک مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

  به همین دلیل اوضاع سازمان ها به سوی پاسیو شدن می رود،وضعیت مالی حزب در حد صفر است،در حال حاضر به کوهستان ها برگشته است و چنان نمایان است که خود را برای مبارزه‌ایی همه جانبه آماده نکرده است.زمانی که پیشمرگ های حزب به داخل خاک کردستان ایران وارد می شوند،به جای اینکه تلاش کنند با همکاری تشکیلات مخفی و داخلی حزب راههای ماندن در داخل کردستان را فراهم کنند،خیلی زود به خاک اقلیم کردستان و به سوی مقرهای ثابت بر می گردند.

  از لحاظ دیپلماسی با وجود داشتن چندها نفر در کشورهای اروپایی و آمریکایی و… و با وجود حضور کنسولگری های کشورهای مختلف در نزدیکی مقرهای حزب،نتوانسته است دیپلماسی جوابگویی داشته باشد.دوست های صاحب نظر حزب تنها کسانی هستند که در دوران د.قاسملو با حزب آشنا شده‌اند و آن ها هم کم کم در راس قدرت نمانده‌اند یا اینکه بازنشسته شده‌اند و فوت کرده‌اند.

آیا کنگره می تواند این بحران ها و مشکلات را حل کند؟

  بحران اتحاد دمکرات ها،بنا به ادعاهای حدک،به مدت ۴ سال با جناح مقابل به صورت مخفی و آشکار برای حل معضل دو جناح داشتن دمکرات در گفتگو و نشست هستند،برای این منظور نیز چندین مورد ملاقات دو طرفه در سطح رهبری دو جناح داشته‌اند ولی تا الان چنان نتیجه‌ایی نداشته است.در حال حاضر و در چنین شرایطی اگر حدک،کنگره خود را تشکیل دهد بدون شک به جز اینکه این تلاش ها و فعالیت ها را ضعیف تر می کند،فاصله‌ی بیشتری میان افکار موجود برای نزدیک تر شدن به همدیگر ایجاد می کند و افق اتحاد صفوف حزب را به سوی تاریکی و آینده‌ایی نا معلوم سوق می دهد.به غیر از این موضوع،تشکیل کنگره شعارها و تاکتیک های جدیدی به دنبال خواهد داشت و تفسیری جدید برای تحولات منطقه و جهان به دنبال خواهد داشت.بعد از پایان یافتن کنگره،کمیته مرکزی،اعضا و ارگان های حزب ناچار می شوند مطیع موضعات و قوانین جدید شوند و برای اجرایی کردن آن ها تلاش کنند.به همین دلیل اگر بعد از کنگره هم تلاشی برای نزدیک تر شدن این دو جناح صورت گیرد،بدون شک این تغییرات،تاثیرات به سزایی روی آن خواهد داشت و این هم شروع بحرانی جدید برای حزب دمکرات خواهد بود.

  مشکل دیگر این است در حالی که صدها نفر از کادر،پیشمرگ و اعضا به سوی اروپا عزیمت کرده اند،تشکیل کنگره این مشکلات را حل خواهد کرد؟

  همانگونه که می دانیم مهاجرت مردم سوریه،شمال آفریقا و خاورمیانه به سوی اروپا در طی چند ماه اخیر،تاثیرات مهمی بر جریان های سیاسی و احزاب کرد ایرانی داشته است به گونه‌ایی که بخش زیادی از کادر و پیشمرگ های این احزاب و یکی از آن ها حدک و حدکا به سوی اروپا مهاجرت کرده‌اند و این هم توانایی های حزب را به طور کلی ضعیف کرده است تا حدی پیش رفت که رهبری حدکا تصمیم به تعطیلی دیگله (ناوند ۱) گرفتند.با این وجود و در این شرایط حزب دمکرات،پیشمرگ های خود را در نقطه‌ی صفر مرزی مستقر کرده است و کم و بیش فعالیت هایی در داخل کردستان ایران داشته‌اند.اگر جمهوری اسلامی سال ۱۳۷۵ توانست به آسانی به شهر کویسنجق پیش برود و بر تمامی مقرهای حزب تسلط یابد و الان به گونه‌ایی ابر قدرت منطقه محسوب می شود چگونه نمی تواند به راحتی مقرها و پایگاههای حزب در منطقه‌ی صفر مرزی را منحل کند؟…

  آیا در چنین شرایطی و با تحلیل وضعیت موجود منطقه و اقلیم کردستان،تشکیل کنگره لازم است؟

  تشکیل کنگره و بحران دبیرکلی در حزب!

  بحثی دیگر که وجود دارد،قضیه‌ی انتصاب دوباره دبیرکل حزب است.بنا بر برنامه و اساسنامه،دبیرکل نمی تواند بیشتر از دو دوره یا دو کنگره دوباره دبیرکل شود.بنابر این قانون،خالد عزیزی دیگر نمی تواند خود را برای دبیرکلی کاندید کند مگر اینکه به مانند حدکا،این قانون را منحل کنند و دبیرکل مادام العمر شود.اگر در این دوره قضیه‌ی دبیرکل حل نشود،بدون شک بحرانی دیگر دامن گیر حدک خواهد شد.خالد عزیزی به عنوان رهبری جدید و آکادمیک و جوان،بدون درگیر بودن با جناح بازی و باند بازی های داخل حزب،تا حدی توانسته است که حزب را به خوبی اداره کند.ایشان میان طیف جوان و تحصیل کرده داخل کردستان طرفدارانی دارد و در اجرا کردن وظایف دبیر کل به نسبت دیگر رهبران موجود در هر دو جناح،توانسته است فردی موفق باشد.

  ایشان بودند که روابط حدک با حدکا را عادی کرد و باعث پیشرفت نزدیک شدن به هم در دو جناح بوده است.جناح حدکا هم برای حل مشکلات فی ما بین دو جناح،ترجیح می دهند که طرف مقابلشان خالد عزیزی بوده تا کسانی که گذشته‌ایی مرموز در رابطه با انشعابات و مشکلات داخل گروهی داشته‌اند.در حال حاضر اگر کسی دیگر جای ایشان را بگیرد کاری سخت پیش رو دارد و به آسانی نمی تواند با شرایط خود را وفق دهد و این سیاست ها را ادامه بدهد.به غیر از این اگر اعضای کمیته مرکزی موجود،در کنگره رای نیاورند بدون شک شرایط برای رفتن و عزیمت به اروپا برای ایشان فراهم است و به بهانه‌ی رسیدن به خانواده‌های خود،حزب را ترک خواهند کرد و این هم یکی دیگر از نکات منفی تشکیل کنگره در چنین شرایطی است.با این وجود تشکیل کنگره نکات منفی آن بیشتر از نکات مثبت و سودآور آن برای حزب می باشد

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.