یک کُرسی پر از فساد، بلای جان کُردها

دیار و نادیار

دیار و نادیار به نقل از انتخاب خبر- عرفان قانعی فرد*: بارها و بارها نوشته ام که رئیس فعلی اقلیم کردستان عراق، مسعود بارزانی، پس از ۱۰ سال هیچ سودی برای کرد و کردستان نداشت و تنها موجب یک چیز بود و آن هم رواج فساد و شکستن قبح ترور و کُرد کشی.

این روزها هراس از کناره گیری از ریاست اقلیم، خواب و خیال بارزانی را آشفته کرده است. این روزها هم علاوه بر تهدید جانی نمایندگان پارلمان محلی کردستان، پیام می دهد که اگر بارزانی دوباره برای بار ۴ رئیس اقلیم نشود،  خطرناک ترین کارت خود را استفاده می کند و آن هم همان سیاست کهنه دو اداره ای است و با ۲ ده و ۱ شهر می خواهد اقلیم خودش را جدا کند. شاید این خواسته، خنده دار به نظر بیاید اما قطعا برای تاریخ معاصر، وجود یک شخصیت متوهم و خودبزرگ بین و خائن به مردمان خودش در کرسی اقلیم کردستان، یک جوک بی مزه تاریخی است.

برای تاریخ کردستان روشن است که هر وقت بارزانی چیزی را بر خلاف مصلحت و منافع شخصی اش ببیند از دست زدن به هر جنایتی هم روی گردان نیست و تعارفی هم با کسی ندارد. در ۳۱ اوت ۱۹۹۶ تانک صدام را وارد کردستان کرد. درسپیده صبح روز ۳۱ اوت ۱۹۹۶ نیروهای حزب دمکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی با همکاری تانک های صدام حسین به شهر کردنشین اربیل حمله می کنند و در کمتر از ۲ ساعت دود و خون تمام کردستان را فرا می گیرد. شهری که از دسامبر ۱۹۹۴ توسط نیروهای جلال طالبانی و  اتحادیه میهنی کردستان کنترل می شد، آماج حملات بی رحمانه پیشمرگان مسلح بارزانی و ۳ لشکر گارد ارتش حزب بعث عراق قرار گرفت.

۳۰ هزار نیروی مسلح رژیم صدام با تانک به یاری تفنگ چی های بارزانی آمده بودند و پرچم عراق بر فراز پارلمان کردستان به اهتزاز درآمد و خانه جلال طالبانی و دیگر افراد حزب اتحادیه میهنی کردستان تاراج و ویران شد. در پی این حادثه، ده ها هزار نفر وحشت زده و هراسان به مرزهای ایران به راه افتادند تا ملجا و پناهگاهی بیابند. شب هنگام مسعود بارزانی از تلویزیون خود، جلال طالبانی را “خائن” نامید و پیروزی خود را وعده خدا به پیغمبر در قران نامید. اما مدتی نگذشت که طارق عزیز، نامه درخواست کمک مسعود بارزانی و نچیروان بارزانی به بعث را انتشار داد؛ نامه ای که روزهای قبل به جمهوری اسلامی ایران فرستاده و ایران هم پاسخی نداده بود.

اما مسعود بارزانی روز ۲۲ اوت ۱۹۹۶ کتباً از دیکتاتور عراق خواسته بود که از طریق نظامی به نفع او وارد کارزار شود. این یورش، بنا به آمار رسمی بیش از ۱۱۰۰۰ نفر توسط نیروهای بارزانی قتل عام شدند. بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا آن را بی شرمی و گناهی بزرگ خواند و نکوهش کرد کسی را برای نابودی مردمان خودش، نیروی غریبه به سرزمینش بیاورد. گرچه بعدها نویسنده آمریکایی– جاناتان رندل– در کتاب “با این رسوائی چه بخشایشی؟”، موضوع را موشکافانه بررسی کرد. اما هنوز در رسانه های کردستان به موشکافی این جنایت تاریخی پرداخته می شود که پس از ۱۶ سال، هزاران خانواده کردستان هزینه این جاه طلبی و قدرت طلبی یک حکمران قبیله ای را پرداخت کردند و شاید مداخله ایران و آمریکا زمینه ساز صلح شد.

 هرچند بارزانی و حزبش نمی خواهند که این موضوع به عنوان خیانت نامبرده شود و همیشه در مقابل جدایی جلال طالبانی– ابراهیم احمد از مصطفی بارزانی در سال ۱۹۶۶ را خیانت به کرد می نامند اما در آن واقعه هم بعدها عیسی پژمان در خاطرات خود– تند باد حوادث– افشا کرد که جلال طالبانی برای رهایی از توطئه ترورش توسط ادریس بارزانی، به بغداد گریخت و بارزانی هم عین ملت کرد و کردستان نیست که مخالف وی، مخالف همه کردها باشد و این توهمی است که از سال ۱۹۹۴ به بعد در ادبیات سیاسی کردستان مطرح شده است. اما واقعیت این بوده که رفتن آنان به بغداد زمینه بسیاری از پیشرفت های فرهنگی در کردستان عراق شد که می توان به تاسیس دانشگاه سلیمانیه اشاره کرد.

 با این تذکر تاریخی؛ به یاد گفتگویم با سید کاکه در جلسه پارلمان کردستان می افتم که در اربیل سال ۲۰۰۸ مقابلش نشستم و  در لابلای گفتگو، حقیقتی را آشکار کرد که شاید در تاریخ معاصر کردستان عراق بسیار قابل تأمل است. او صراحتا اظهار داشت که مسعود بارزانی ۲۰۰ دستگاه آپارتمان برای عاملان بمباران شیمیایی حابچه– مانند ئەنوەر بەگ- احداث کرده است و او با بعث هنوز مرتبط است و بعد به جنایت حکاری اشاره کرد که چگونه در سال ۱۹۷۶ که دیگر بارزانی ها در کرج پناهنده بودند، ۱۰۰۰ نفر از نیروهای اتحادیه میهنی کردستان را اعدام کردند. واقعه حکاری که در آن قهرمانانی مانند علی عسکری(نماینده کردها در نزد ساواک در آغاز حرکت مسلحانه کردهای عراق به رهبری ساواک ایران از ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۵) و دکتر خالد که به دست افراد قیاده موقت تیرباران شدند، برگ تلخی از یک جنایت تاریخی در کردستان عراق است.

برایم گفت که: در آن ایام سوسیالیست بودم نه دمکرات، و اتحادیه میهنی برای جنگ اقدامی نکرده بود. ما داخل خاک کردستان ترکیه بودیم که افراد قیاده موقت با همکاری دستگاه امنیت ترکیه ـ میت ـ به ما حمله کرده و رهبران عشیره های کردستان ترکیه را قانع کردند که هر کسی را دستگیر بکنند به قیاده موقت تحویل دهند. هنگام گفتگو هم سید کاکه به جای استفاده از دستار قرمز یا جامانه ی سور(که متعلق به تفکر کمونیستی در ایام تأسیس حزب دمکرات کردستان عراق با همکاری روس ها است) از دستار مشکی استفاده کرد و من هم انگشت حیرت به دهان مانده بودم که با این سابقه جنایت، هنوز چرا برخی از مردم می گویند که او رهبر کردها است؟

امروزه هم برای ماندن بر همان کرسی ریاست اقلیم از همان عقلانیت و تفکر استفاده می کند.  منافع امروز خود را به مصالح مردمان جامعه ترجیح می دهد و رسوائی هم برایش مهم نیست و البته با چندین سازمان امنیتی- اطلاعاتی در کشورهای پیرامون هم رابطه دارد که برای خود شبکه محافظت درست کند و به قول عیسی پژمان برخی از آنان را هم آلوده به سوداگری مالی کرده است و این برای امنیت منطقه خطرناک است!

 این روزها جامعه کردستان عراق به فکر رهاشدن از این رهبر تحمیلی است که بلای جان کردستان شده است و خود در اوهامش، خود را شخصی مهم و بزرگ می پیندارد، اما میان لایه های جامعه کمترین اعتبار را ندارد و اشاره به فساد مالی آنان ورد زبان جامعه است؛ که یک فرزندش چگونه در دبی چند میلیون دلار در قمار باخت و یا چگونه فرزندانش و نوه هایش عکس های مختلف ویلاها و امکانات رفاهی خود را در شبکه های اجتماعی به نمایش می گذارند و دردناکتر اینکه امروز اکثر فرزندانش بدون گذراندن دانشکده نظامی، ژنرال هم شده اند مانند پدرش که عیسی پژمان می گوید: “دوره گروهبانی را هم ندیده بود اما وی را ژنرال نامیدند و سواد خواندن و نوشتن نداشت اما وی را مُلا  می خواندند! چون مقابل زنده یاد قاضی محمد، حس حقارت و خودکم بینی داشت! و همیشه در میان عوام برای بزرگی و اقتدار خودش تبلیغ می کرد”[کتاب خاطرات عیسی پژمان، تندباد حوادث، تهران، نشر علم].

امروزه هم بنا به تحریک میت ترکیه و موساد می خواهد- ولو با کودتا- همچنان در آن کُرسی باقی بماند تا علیه ایران هم از هیچ خیانت و جنایتی روی گردان نباشد. از جنگ رسانه ای او در این روزها می توان فهمید که سعی دارد ایران را کشوری ضد کُرد نشان دهد و حتی مداح آستانش- علی عونی، چهره مشهور قیاده موقت- ایران را اشغالگر کُردستان می خواند! آیا به چنین شخصیت بیماری می توان اعتماد کرد؟! کسی که مرتبا از جنگ افروزهای تجزیه طلب از گروهک های ضد ایرانی وابسته به بعث استفاده می کند که ارتزاق امروز آنان از دستبوسی اسرائیل و پابوسی عربستان تآمین می شود.

عادل مُراد- چهره مشهور اتحادیه میهنی کردستان- هم این روزها همان اعتقاد درست و عقلانی را دارد که نشان امید از همبستگی احزاب کردهاست و آن هم انتخاب رئیس اقلیم از میان پارلمان کردستان عراق و بی توجهی به غوغای رسانه ای و فتنه گری امنیتی بارزانی  و حزبش که تنها موتور حرکت و کالبدش اداره امنیت است. اما آیا همه حزب، هم صادق و هم رأی خواهند بود؟ بنا به شناخت من از تاریخ کرد و کردستان، هرگز کُردها را هم همرأی و هم داستان نخواهند بود و اتحاد میان کردها، امری گاه محال است.

  ۱۹ اوت یا ۲۸ مرداد امسال هم آیا روز رستاخیز دیگری در تاریخ معاصر نامیده خواهد شد؟ آیا به عمر سیاسی بلای جان کردها خاتمه داده می شود؟ آیا دیگر عواملی خارج از اراده مردم کردستان که بهانه شان این است عدم وجود بارزانی در قدرت موجب خلأ قدرت می شود، به این افسانه موهوم نقطه پایان خواهد گذاشت؟ آیا چهره ای جدید با در نظر گرفتن مصالح و منافع مردم و همسایگان در راستای صلح و آرامش و پویایی جامعه کُردها قدم برخواهد داشت؟

* پژوهشگر تاریخ معاصر

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.