پیش قدم شدن یا فاجعه آفرینی؟!(طاهر خالدی)

  آیا خیزش تا امروز موفق عمل کرده است؟می تواند تداوم داشته باشد؟شانس موفقیت دارد؟

  همانطور که دیدیم پنج ماه قبل و در برنامه ی نوروزی،حدکا آغاز خیزش (راسان) را آشکار نمود و دو ماه قبل هم،اخبار آشکار شدن دو دسته از پیشمرگ های حدکا در اشنویه و سروآباد پخش شد.بنابر اخبارهای حدکا در پی حمله نیروهای جمهوری اسلامی به پیشمرگ ها ۱۱ نفر از اعضای حدکا در مدت دو هفته کشته شدند ولی اخبارهای رسیده از اهالی منطقه حاکی از این بود که تمامی اعضای این دو تیم کشته شده اند و تا الان هم حدکا هیچ خبری در خصوص اینکه چه کسی از اعضای این دو تیم توانسته است که خود را نجات بدهد و به جای امن برسد منتشر نکرده است.

  کسانی که طرفدار خیزش حدکا بودند،امیدوار بودند که آن دو تیم پیشمرگ بتوانند پیش قدم شوند و به مردم کردستان بگویند و ثابت کنند که می شود و عملی است که با لباس پیشمرگ در میان مردم بود،سیاست حزب را ترویج بدهند و نیروی نظامی کشور نمی تواند جلوی آن ها را بگیرد و حتی اگر به ما حمله کنند در مقابل آنان ایستادگی خواهیم کرد و با آنان مبارزه خواهیم نمود.همچنین طرفداران خیزش امیدوار بودند که فعالیت ها و گشت های تبلیغاتی پیشمرگ ها تاثیر مثبت بر ترس و وحشتی داشته باشد که مردم از جمهوری اسلامی دارند و اعتماد به نفس مردم را بالا ببرند.انتظار می رفت که جمهوری اسلامی نتواند و نداند چگونه با آن پیشمرگ ها برخورد کند و آن نتوانستن و ندانستن رژیم امیدی برای آینده میان مردم درست کند.

  ولی کشته شدن همه ی پیشمرگ ها با وجود تجربه ایی که اکثر آن ها داشتند و فداکاری هایی که انجام دادند در واقع یعنی شکست فعالیت ها و گشت های سیاسی و حزبی پیشمرگ ها،یعنی آسان نبودن گشت های پیشمرگ در داخل کردستان،یعنی آسان نبودن کار و فعالیت حزبی به این شیوه،یعنی آسان نبودن مقابله با حمله های جمهوری اسلامی در این شرایط،یعنی تاثیر منفی بر مردم،یعنی شکست اهداف خیزش و….؛پذیرفتن این واقعیت خیلی تلخ است ولی قبول کردن آن منفعت دارد تا اینکه آن ها را پشت گوش بیاندازیم.

  آیا خیزش می تواند تداوم داشته باشد؟شانس موفقیت دارد؟

  در واقع باید حدکا و طرفداران خیزش جواب این سوال را بدهند ولی تا جایی که به این مسئله ربط دارد اگر شرایط الان را با شرایط سال های ۶۷ و ۶۸ که نیروهای دمکرات و کومله،کردستان ایران را ترک کردند و به عراق روی آوردند مقایسه کنیم چنان تغییراتی را در کردستان ایران شاهد نیستیم که اینان بخواهند مبارزه مسلحانه در کردستان ایران راه بیاندازند و در کل مبارزه ایی در داخل وجود ندارد که بخواهند مبارزه کوه را با مبارزه شهر گره بدهند.

  از ده سال گذشته “پژاک” خود را امتحان کرده است و با توجه به تمامی تجربه ها و متدهای پ.ک.ک و کردستان ترکیه نتوانسته است که با مردم ارتباط بگیرد و مبارزه مسلحانه تداوم داشته باشد چون مردم کردستان ایران خواهان این نوع احزاب و شیوه مبارزات نیستند.

  همچنین چند سال پیش کومله زحمتکشان (عمر ایلخانی زاده) خودش را امتحان کرد و چند تیم از پیشمرگ هایش را به داخل کردستان ایران فرستاد که همه ی آن ها کشته شدند و بدون آنکه دستاوردی داشته باشد و بعد از آن نیز  این شیوه مبارزه را ادامه ندادند.

  کردستان ایران جزئی از ایران است و به کلی زیر نظر جمهوری اسلامی است و یشتر مردم با رژیم همکاری می کنند،جمهوری اسلامی با کمک آن ها و با ترس و وحشت فضایی را ایجاد کرده است که اکثر مردم از همکاری و نزدیک شدن به پیشمرگ ها می ترسند،به همین دلیل شرایط داخل کردستان ایران که شرط اصلی برای مناسب بودن یا نبودن جنگ  مسلحانه است،در این شرایط فضایی مناسب برای جنگ مسلحانه نیست.

  لازم می دانم که این واقعیت را بیان کنم متاسفانه اگر حدکا یا هر کدام از احزاب کردستان ایران در این شرایط و در این فضای موجود،این سیاست را ادامه بدهند به جای پیش قدم بودن فاجعه می آفرینند.

  در آخر نیز می خواهم بگویم که وقتی فرد خودش پیشمرگ است و همراه تمامی پیشمرگ ها جان و زندگی اش در خطر است حداقل از لحاظ اخلاقی احساس افتخار می کند ولی وقتی خودش و بچه هایش و خانواده اش در اروپا و آمریکا هستند یا در اقلیم کردستان و در جایی خیلی امن زیر نظر پارتی (حزب بارزانی) هستند و پیشمرگ های حزبش تحت فرمان او دسته دسته به کردستان ایران آمده اند و کشته می شوند و اخبار کشته شدن آن ها را از “دیارونادیار” می گیرد چه حس اخلاقی در آن لحظه برایش درست می شود؟؟!!

“طاهر خالدی”

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.