کتاب «حزب دمکرات کردستان ایران» – قسمت هشتم

فصل بیست و سوم – اسب های درشکه در سربالایی
هفتمین کنگره حزب دمکرات در ۲۶ آذر ۶۴ در روستای کانی میشو در عراق تشکیل شد و به مدت چهار روز ادامه داشت. حزب در فاصله بین دو کنگره ششم و هفتم با دو مسأله مهم مواجه شده بود : اخراج از شورای ملی مقاومت و گسترش درگیری های نظامی با کومله.
در این کنگره بذر انشعاب بعدی کاشته شد. حزب سرنگونی حکومت را حتمی می پنداشت و مایل بود دیگر سازمانها و افراد اپوزیسیون را دور خود گردآورد و جبهه مورد نظر را تشکیل دهد. حزب در حالی از تشکیل جبهه سخن می گفت که خود در جنگی تمام عیار با کومله به سر می برد.
در این دوران شوروی می کوشید بین حزب توده، سازمان فداییان خلق شاخه اکثریت و حزب دمکرات همگرایی ایجاد کند. رئیس شعبه معارضه سازمان مخابرات عراق به رئیس اداره ایران این سازمان، ضمن اشاره به همگرایی حزب کمونیست عراق با حزب دمکرات گزارش می دهد. در این گزارش به منابعشان در حزب، غفور حمزه ای و عبدالله حسن زاده اشاره می گردد.
هشتمین کنگره حزب دمکرات در ۲۸ دی ۶۶ در شهر سلیمانیه عراق برگزار شد. حزب دمکرات در شرایطی به استقبال کنگره هشتم می رفت که انفعال و سرخوردگی بخشی از کمیته مرکزی را در بر گرفته بود در فاصله بین دو کنگره هفتم و هشتم اختلافات اوج گرفت. مخالفان جناح قاسملو – شرفکندی شروع به یارگیری کردند.
گفتیم که در کنگره هفتم بذر انشعاب دیگری در حزب کاشته شد ولی متوان ریشه تاریخی این انشعاب را به عقب تر برد. به زمانی که حزب جزوه ای درباره سوسیالیسم منتشر کرد و برپایی جامعه دمکراتیک سوسیالیستی را آرمان خود شمرد.
دو ماه پس از کنگره هشتم، در اولین روز فروردین ۶۷ بیانیه جدایی منتشر شد. بیانیه با امضای ۹ عضو کمیته مرکزی، ۴ عضو علی البدل کمیته مرکزی و دو عضو مشاور کمیته مرکزی که خود را «رهبری انقلابی» نامیدند منتشر شد. امضا کنندگان عبارت بودند از :
۱٫جلیل گادانی؛ ۲- حسن رستگار؛ ۳- فتاح کاویان؛ ۴- حسین مدنی؛ ۵- نبی قادری؛ ۶- صدیق بابایی؛ ۷- ابوبکر راد؛ ۸- عثمان رحیمی؛ ۹- علی کاشف پور؛ ۱۰- سرهنگ ایرج قادری؛ ۱۱- کمال کریمی؛ ۱۲- عصمت عبدی؛ ۱۳- شاپور فیروزی؛ ۱۴- رحیم محمد زاده؛ ۱۵- شاپور شجاعی فرد.
انتقادهای این عده از فراکسیون شرفکندی – قاسملو بسیار شبیه به انتقادهای گروه انشعابی هفت نفره، به رهبری غنی بلوریان، از حزب و قاسملو در سال پیش بود. نزدیک شدن به محافل امپریالیستی و اپوزیسیون ضدانقلابی؛ دوری از کشورهای سوسیالیستی؛ ترویج کیش شخصیت؛ و باندبازی و دسته بندی در حزب، موارد مشترک انتقادهای هر دو گروه به قاسملو بود.
در روزهای آخر شهریور ماه ۶۷ چند دسته از پیشمرگان حزب دمکرات کردستان ایران (رهبری انقلابی) جهت ضربه زدن به «نیروهای رژیم» عازم مناطق داخلی کردستان شدند که در «منطقه مرزی قندیل از طرف حزب دمکرات طرفدار کنگره هشتم با مانع روبرو شده و جنگ خونینی بین آنان درگرفت. رهبری طرفدار کنگره هشتم از ماهها قبل رهبری انقلابی را به جنگ و درگیری تهدید کرده بود و حتی یکی از اعضای حزب را اعدام و ۶۰ نفر از آنان را خلع سلاح کرده بود. »

فصل بیست و چهارم – پس از قطعنامه ۵۹۸
دولت جمهوری اسلامی ناگهان در ۲۷ تیرماه ۶۷ اعلام کرد که قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفته است. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و برقراری آتش بس و در ادامه آن صلح، برای همه گروه های مستقر در خاک عراق نگران کننده بود. آنها نگران آینده مبهم خود بودند.
دبیرکلی قاسملو پس از پایان یافتن جنگ ایران و عراق، دیری نپایید. او در روز پنج شنبه ۲۲ تیرماه سال ۶۸ به همراه فردی به نام عبدالله قادری در وین به ضرب گلوله از پای درآمد. گفته می شد که او خود را برای گفتگو با مأموران دولتی ایران آماده کرده بود.
جانشین وی، عبدالله حسن زاده، گفت اگر قاسملو در قید حیات بود قطعاً تا به حال مذاکره به جایی رسیده بود. تقریباً هیچ یک از جریانهای سیاسی مایل نبودند این مذاکره به سرانجامی برسد. برای دولت ایران مذاکره با قاسملو مفیدتر از قتل او بود. قتل قاسملو جریان مذاکره و توافق احتمالی را برای سالها به تأخیر انداخت. طرف دیگری که از قتل قاسملو سود می برد رژیم بعثی عراق بود. احتمالاً رژیم عراق درصدد برآمد با حذف قاسملو مانع شروع گفتگوها شود و با تأدیب او به دیگر گروه ها نیز در مورد مذاکهره با ایران هشدار دهد.
جریان سیاسی دیگر که می توانست از این قتل سودی ببرد کومله بود. این سازمان رقیب جدی حزب دمکرات بود. حذف قاسملو از صحنه سیاسی کردستان می توانست به سود کومله تمام شود. در سال ۶۲ نیز در اوج درگیری های کومله و حزب دمکرات، در روستای گلاله، کومله دو شکاری خود را به سوی چادر قاسملو نشانه رفته بود.
گروه دیگری که از قتل قاسملو نفعی عایدش می شد «پارت دمکرات» یا همان «قیاده موقت» بود. روابط قاسملو با ملامصطفی بارزانی از اوائل دهه پنجاه خصومت آمیز بود.
گروه دیگر که از این قتل می توانست سود ببرد سازمان مجاهدین خلق ایران بود. حزب دمکرات و سازمان مجاهدین خلق چند سالی بود که جنگ سرد سهمگینی را آغاز کرده بودند و با بدترین الفاظ به یکدیگر دشمان می دادند.
بالاخره آخرین گروهی که می توانست از قتل قاسملو منفعتی به دست آورد اتحادیه میهنی کردستان عراق بود.
بعید نیست ترور قاسملو اقدام مشترک رژیم بعث عراق و سازمان مجاهدین خلق باشد. قاسملو، گنجینه اسرار و اطلاعات محرمانه بود. او طی دوران همکاری خود با سازمان مجاهدین خلق و رژیم عراق اطلاعات بسیار گرانبهایی از فعالیت های این دو به دست آورده بود. نزدیک شدن قاسملو به جمهوری اسلامی این اطلاعات را می توانست در معرض افشا قرار دهد.
قاسملو احتمالاً توسط یکی از جریان های سیاسی کشته شد. او تمام مسیرها را برای ارضای حس جاه طلبی خود پیمود. او در حالی به ایران بازگشت و از انقلاب حمایت کرد که خود را وامدار رژیم بعث عراق می دانست. او از مذاکره و صلح با دولت سخن می گفت ولی به همراه کومله، که خود بعدها آنها را خمرهای سرخ نامید، هیأت نمایندگی خلق کرد تشکیل داد. او به «شورای ملی مقاومت» زیر نظر مجاهدین خلق پیوست ولی با حقارت از آن رانده شد. قاسملو در برابر بمباران شیمیایی سردشت و حلبچه سکوت اختیار کرد و منافع آنی او مانع از آن شد که بیندیشد که ردم کرد و تاریخ چگونه درباره وی داوری خواهند کرد. بمباران شیمیایی حلبچه آزمونی بود برای قاسملو و حزب دمکرات تا عیار ادعای قوم پرستی آنان سنجیده شود.
قاسملو در حقیقت قربانی رادیکالیسم سیاسی در کردستان، کم تجربگی در گفتگو و بیش از همه و مهم تر از همه قربانی بلند پروازی و فرصت طلبی خود شد. او مدعی بود که می خواهد از رنج مردم کرد بکاهد ولی رنج عمیقی بر مردم کرد تحمیل کرد. چنانکه دیدیم انشعابیون کنگره هشتم، قاسملو را به کیش شخصیت و دیکتاتوری متهم کردند. او با مهارت همه مخالفین خود را قلع و قمع کرد.
قاسملو مخالفان خود را بی رحمانه سرکوب می کرد. بعدها مصطفی هجری گفت : «مسبب آنچه که تاکنون بر سر ملت کرد آمده و فلاکت و عقب ماندگی فعلی ما، خودمان بوده ایم که نتوانسته ایم با یکدیگر مدارا کنیم. دمکرات نبوده ایم، فقط در حرف دمکرات بوده ایم.»
دیکتاتوری، میراث قاسملو برای حزب بود. سنتی که قاسملو در کنگره هشتم بنا نهاد اکنون در نظمی پادگانی بازتولید می شد.
پس از کشته شدن قاسملو، صادق شرفکندی به دبیرکلی حزب انتخاب شد. حزب دمکرات از این پس میهمان پارت (حزب) دمکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و اتحادیه میهنی به رهبری جلال طالبانی شد.
در دوره دبیرکلی شرفکندی نیز عملیات نظامی حزب به طور عمده متوجه تأسیسات اقتصادی و عمرانی و رفاهی در کردستان بود. انفجار لوله گاز در نزدیکی مهاباد به دست «نیروی پیشوا» در تاریخ ۱/۶/۶۹؛ حمله به پایگاه ها در کلن کانی در شمال کردستان ۱۰/۶/۶۹؛آتش زدن کارخانه کانادادرای و … نمونه های عملیات نظامی دوران شرفکندی بود.
کنگره نهم حزب در زمستان سال ۷۰ در کردستان عراق برگزار شد. شرفکندی مجددا به دبیرکلی انتخاب شد. وی کمی بعد در تاریخ ۲۶ شهریور ۷۱ به همراه فتاح عبدلی، نماینده حزب در اروپا، همایون اردلان، نماینده حزب در آلمان و نوری دهکردی، یکی از فعالان اپوزیسیون، در رستوران میکونوس در شهر برلین آلمان به قتل رسید.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.