خودفروختگی کوردی به سبک سازمان خبات

عملیات انفال، عملیاتی در سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۸۹ بود؛ که در جریان آن نیروهای رژیم بعث عراق که به طور مستقیم از صدام حسین تکریتی فرمان می‌گرفتند، بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ (۱۸۲٬۰۰۰ تن شامل ۸۰٬۰۰۰ بارزانی و چند ده هزار گرمیانی) کرد عراقی را قتل عام کردند.

بنا بر آمار تایید شده، در طی عملیات هفت ماهه انفال از فوریه تا سپتامبر ۱۹۸۸، که تنها در استانهای کرکوک، دیاله، نینوا و صلاح الدین، اجرا شد، بیش از ۳۰۰۰ روستا نابود و بیش از ۱۸۲۰۰۰ نفر مردم بی دفاع از سوی ارتش عراق، سازمان مجاهدین خلق ایران و ماموران امن و مخابرات عراق به قتل رسیدند. در همین راستا نیز شهرهای حلبچه، طویلا، خورمال، سید صادق، پینجوین، قلعه دیزه، سنگ سر، جوارتا، قلاچولان و ماوه‌ت به تمامی ویران و از سکنه خالی گردیدند.پس از حمله ایالات متحده آمریکا به عراق و دستگیری صدام حسین و برخی از همدستانش، وی و همدستانش به جرم جنایات ضد بشری و نسل کشی کردها در دادگاه ویژهٔ جرائم سران عراق مورد محاکمه قرار گرفتند.

مدارک و اسناد معتبری از دست داشتن سازمان مجاهدین خلق ایران در این نسل کشی کوردی وجود دارد. دلیر حسین، عضو همپیمانی کردستانی در شورای استان دیاله در سال ۱۳۹۱ فاش ساخت مدارک مستدل و مستندی در دست داریم که دست داشتن سازمان مجاهدین خلق در عملیات انفال علیه کُردها در “قره تپه”، “خانقین” و “جلولا” را تایید می کند. وی افزود: جنایات سازمان مجاهدین خلق تنها علیه کُردها نبوده، بلکه این گروه در سرکوب شهروندان شیعه عراقی از جمله در عماره و بصره در جریان قیام شعبانیه سال ۱۹۹۱/ ۱۳۷۰ با رژیم صدام همکاری داشته است. نایب رئیس کمیته امنیت شورای استان دیاله خاطرنشان کرد: زشت ترین جنایتی که رژیم صدام با همکاری «گروهک تروریستی مجاهدین خلق» انجام داده، حمله به کُردهاست در عملیات موسوم به انفال بود.

پس از اشغال نیز اسنادی از مقر اشرف مجاهین بدست آمد و نشان داد در جریان قضیه کشتار انفال که از سوی مجاهدین به سبب وجود جبهه درگیری در ارتفاعات مروارید به عملیات مروارید معروف شده است ، در طی ۱۳ روز از تاریخ اول تا سیزدهم فروردین ۱۳۷۱ بیش از هزاران نفر از مردم غیر نظامی شمال عراق با فرماندهی نیروهای عراق توسط مزدوران گروهک رجوی کشته شدند که بیش از ۹۵% این افراد را غیر نظامیان تشکیل می دادند

همچنین تعدادی از مجاهدین خلق پس از آزادی از کمپ اشرف طی نامه ای سرگشاده، اینگونه این عملیات را تشریح کردند: ” بزرگترین اتحاد عمل مجاهدین خلق با دیکتاتور وقت یعنی صدام حسین در عملیات کردکشی شکل گرفت که سازمان مجاهدین آن را مروارید نامید.دیکتاتور وقت عراق که در داخل کشورش به سرکوب قوم‌ها و اقلیت‌های عراقی به طور خاص کردها پرداخته بود، در همین حال به کویت هم حمله کرد که با مقابله آمریکا مواجه شد، در این هنگام کردهای عراقی در شمال عراق که سالیان سال برای آزادی و دمکراسی جنگیده بودند فرصت را مغتنم شمردند که به دیکتاتوری یکی از دیکتاتورهای زمان پایان دهند و دیکتاتور وقت که به شدت نگران از دست دادن کنترلش بود مجبور به فرستادن نیروهای زیادی برای پاکسازی کردها به شمال عراق شد و مجاهدین همانطوری که همیشه رهبریشان به وضوح می گفت که ادامه حیات خودشان را در ادامه حیات دیکتاتور عراق می دیدند، به دست و پا افتاده و به صدام وعده دادند که کردها را به مجاهدین بسپارد و او به جنگ کویت بپردازد و خودش را درگیر پاکسازی کردها نکند. بلافاصله مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو فرمان حمله به کردها را صادر کردند و حتی در فیلم‌هایی که هنوز در داخل خود سازمان موجود است، مریم قجرعضدانلو فرمان داد تا کردها را با تانک‌ها زیرگرفته و از هدردادن گلوله جلوگیری شود . درفیلم‌هایی که بعد خود سازمان آنها را از بین برد، کردهایی را نشان می داد که با لباسهای کردی در زیر تانکهای مجاهدین له شده بودند , دختران جوان و کودکانی که بر اثراصابت گلوله نقش زمین شده بودند”

با این وجود هنوز هستند افراد متأسفانه کورد خودفروخته ای با حافظه تاریخی ضعیف  که یا ناشی از جهل و انکار است ، یا ناشی از منفعت طلبی و یا مأمورند و معذور که امیدواریم اولی باشد که چشم بر همه این جنایات پوشیده و نه تنها دست مجاهدین خلق را می بوسند بلکه آغوش به روی نیروهای آنها در کردستان عراق گشوده اند. افرادی مانند باباشیخ حسینی  در رأس هیأت سازمان خبات در نشست روز شنبه مورخه  ۱ژوئیه سازمان منافین در پاریس شرکت و در آن سخنرانی می کند.

شاید باباشیخ حسینی با سازمان خبات که نیروهای آن به اندازه انگشت دستان یک فرد نمی رسد برای کسب حمایت و بقای گروه تابعه شان به هر روشی حتی خودفروختگی کوردی روی آورند و به آغوش منافقین زمان پناهنده شوند اما از افرادی مانند شاهو حسینی به عنوان نماینده خارج حزب دمکرات کردستان خیلی بعید است که تنها را نجات کنگره ملیت های ایران فدرال را ارتباط با سازمان منافقین می داند. بحثی که در نشست اخیر در اجلاس کنگره ملیت های ایران فدرال مطرح کرده و معتقد است تنها راه تقویت کنگره ارتباط  با رضا پهلوی یا سازمان مجاهدین است که به نظر من دومی بهتر است ! البته اینها بی تأثیر از نشست ریاض و تأکید ترکی فیصل نیست.

معلوم نیز چرا کنگره ملیت های ایران فدرال با ادعای عضویت احزاب قومی که هر کدام مدعی سابقه ۶۰ – ۷۰ ساله و هواداران هزاران نفری هستند دست به دامان ربع پهلوی قاتل قاضی محمد یا مجاهدین عامل انفال و قاتل کُردها شده اند! این یعنی بحران بی هویتی و شاید هم خودفروختگی

دیار و نادیار

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.