رهبر فئودال و پیشمرگ کارگر، بخش اول

مهتدی ها از طایفەی “معروف آقا” هستند در ایل “دیبوکری” کە در اصل به شخصی به نام “بیرم آقا” می رسند کە سال ١١٧۵ هجری قمری و در زمان “نادر شاه افشار” از منطقە دیار بکر بە سوی منطقە موکریان کوچ کردەاند و در شهرهای مهاباد ، بوکان و سقز پخش شدەاند.

  عبدالله مهتدی متولد سال ۱۳۲۸ شمسی در شهر بوکان،فرزند “حاج رحمان آقای مهتدی” یکی از وزیران قاضی محمد در زمان جمهوری کردستان بودە است.ایشان در سال ١٣۴۶ شمسی فوت شدە است،مادر عبدالله مهتدی سید زاده (زید) می باشد،صلاح الدین مهتدی برادر بزرگتر هستند و با ایلخانی زاده ها عمو زاده هستند.

  عبدالله مهتدی آقا زاده بوده و سرمایه و شهرت فراوانی داشتند،صلاح الدین برادر بزرگتر  تا الان هم خود  را آقا زاده و با سواد دانسته و با افتخار از سرمایه دار بودن خود تعریف می کند.

  سال ۱۳۴۸ وقتی به همراه افرادی نظیر (فواد مصطفی سلطانی و محمد حسین کریمی و صدیق کمانگر) کومله را تاسیس کردند،شعار دفاع و پشتیبانی از حقوق کارگران،کشاورزان و زحمت کشان را سر دادند و اغلب بە حزب کشاورزان شناختە می شدند.در اوایل هیچ برنامە و پروگرامی نداشتند تا سال ١٣۶٠ فقط همین کە کمونیست بودند و خود را مارکسیس-لنینیست معرفی می کردند و بعدا کم کم از کمونیست بودن خود دست کشیدند و بە سوسیال دمکرات تبدیل شدند.

  مسئلەی عجیب این بود کە کمونیست ضد دین چگونە با دین و روحانی همخوانی داشت؟حضور شیخ عزالدین میان آنها آشکار می کرد کە آنها نە کمونیست واقعی و نە مسلمان واقعی بودند.

  از همان اوایل حزبشان بە مانند یک حزب خانوادگی خود را نشان داد یا بهتر است بگوییم حزب عمو زادەها ،ایلخانی و مهتدی کە بە دلیل سیاست انقلاب سفید محمد رضا شاه و برنامەایی کە شاه برای بازپسگیری ملک و اراضی از خان ها پیادە کرد،بە فعالیت علیە شاه و سیاستش پرداختند.و بە دلیل همین اختلافات با شاه،صلاح الدین چندین بار توسط ساواک دستگیر و روانه ی زندان می شود و هر بار با دادن تعهد و قول همکاری با ساواک آزاد می شد.

  مهتدی ها به دلیل داشتن ثروت و املاک فراوان توانستند داخل کومله ایی که سال ۴۸ تاسیس کرده بودند،اهداف تداوم ملک داری و سلطەگری خود را ادامە بدهند و با همین قدرت مالی کە داشتند توانستند اسلحە و مهمات فراهم کنند ولی بە نیروی نظامی و جنگجو نیاز داشتند و آن نیرو هم کسی نبود جز رعیت های قدیمی خودشان.

  صلاح الدین با سواد و درس خوانده که در منطقه تحت سلطه ی خودشان اجازه ی با سواد شدن را به کسی نداده بود با افکار جدید و مدرن آشنا شده بود،بلە مارکس و لنینیسم و مارکسیسم و …..،و این هم فقط برای فریب مردم بی بضاعت و بی سواد بود وگرنە خان ها و صاحب املاک چگونه خود را هم سطح با رعیت می دیدند؟

  می توانستند با پنبه مردم را سر ببرند! فرد فقیر و از دنیا بی خبر که تمام عمر خود را به خان ها خدمت کرده بود  الان با تبسم آقا (خان) از رعیت به جان فدا تبدیل شد.کومله در اوایل شعاری داشتند که می گفتند (درختی را که خودت می کاری باید خودت هم میوه اش را بخوری).فرد بیچاره هم که می دید تمام عمر خود را کاشته است و میوه اش را نخورده است فریب شعار و سخنان روباه را می خورد.

  انقلاب اسلامی مردمی ایران روی داد و حواشی کشور هم دچار هرج و مرج شد.دولت مرکزی هم نوپا بود.در این شرایط که کاک عبدالله و کاک صلاح خود را روشنفکر و نخبه می پنداشتند،رویای حکومتداری را در سر می پرورانیدند و برای رسیدن بە این افکارشان،صدها جوان کرد را قربانی کردند.

  در طول عمر سیاسی شان خود را بالاتر از مردم می دیدند.حتی در مقابل عبدالرحمن قاسملو نیز همین گونه بودند.برایشان قابل هضم نبود که برای بدست آوردن پشتیبانی کشورهایی که مخالف انقلاب بودند (دشمنان انقلاب)  از آن ها زیرک تر و کار آمدتر بود.او را روستایی و خود را آقا زاده و با سواد می دانستند.

  در حال حاضر که بین عمو زاده ها اختلاف وجود دارد و هر کسی برای خود چند هوادار را جمع کرده است و خود را حزب می نامد،وقتی بە تشکیلات و صفوف پیشمرگ هایشان می نگرید می بینید که اکثرشان اهل یک منطقه هستند و همان زیر دست های قدیمی هستند که فقط فریب حرف های پر زرق و برق صلاح و عبدالله را خورده اند و نمی دانند که این رهبرانشان همان آقا و خان های قدیمی هستنتد و قسم روباه جای اعتماد نیست.

  این مسئلەی رهبر فئودال و پیشمرگ کارگر است.

 

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.