عبرت های مرگ چکو برای رهبران حدکا

  همیشه با مرگ جنایت کاری،بخشی از سوابق مزدوری،جنایت کاری و جاسوسی خود و همدستانش را نیز به خاک خواهد برد،مرگ چکو رحیمی در حزب دمکرات نیز دقیقا به این گونه بود که با مرگ خود بخش زیادی از رازهای جنایات و سوابق جاسوسی سردمداران حزب را نیز به خاک برد. سردمدارانی که با وطن فروشی هم حزب با سابقه دیرینه را بدنام کردند و هم به پیشمرگان کنونی خیانت کردند.

  باند جنایات و جاسوسی که متشکل از مصطفی هجری،شاهو حسینی و چکو رحیمی بود که با فروش اطلاعات ناشی از جاسوسی برای بیگانگان به پول های هنگفتی رسیدند و برای خود و فرزندانشان زندگی مرفهی ساختند و در این میان نیز فریب خوردگانی نظیر سمکو خلقتی و… را روانه‌ی زندان نمودند.البته از این نوع انسان های فاسد و جنایت کار در حزب فروان است ولی در اینجا بحث این چند نفر است که باید حساب آنها را از بدنه حزب جدا کرد. هر چند تاوان دنیایی وطن فروشی را نیز تا حدودی داده اند.

هر کدام از این افراد به گونه و شیوه‌ایی متفاوت تاوان جنایاتشان را دادند و به نفرین خانواده‌های فریب خوردگان دچار شدند.مثلا چکو،دخترش مصدوم و قطع پا شد و پسر کوچکش نیز لاابالی و عیاش گردید و خودش هم به رویای عضویت در دفتر سیاسی نرسید و حتی قبل از مرگش به نوعی بیماری روحی روانی مبتلا شده بود که به هر کسی مشکوک بود و این مسئله هر روز مشکلاتی برای اعضای حزب و خانواده‌اش درست می کرد و از طرف دیگر همسرش (هیرو جلدیانی) ایشان را زیر فشار قرار داده بود که به اروپا بروند و از حزب بیرون روند.هجری نیز تاوان این جنایات و خیانت ها را داد،یک پسرش خودکشی کرد و بودن و نبودن چیا هم هیچ فرقی برای هجری ندارد و دختران و دامادهایش هم به فکر زندگی خودشان هستند و از این نسبت سوءاستفاده می کنند و بدتر از همه تلفاتی که اخیرا حزب متحمل آن شد و چندین نفر از اعضای حزب کشته شدند،مردم و اعضای حزب هم انگشت اتهام به سوی هجری دراز کرده‌اند و در قبال این تلفات سنگین او را مقصر می دانند .

  شاهو حسینی هم شرایط بهتری ندارد و در نهایت در سر بساط اعتیاد به حماقت برخی از اعضای حزب که داعیه‌ی ماجراجویی داشته و در راه آرمان های بافوری ایشان کشته می شوند،می خندد و به این فکر می کند که چگونه از این موضوعات کسب درآمد کند.

حلقه‌ی واسطه‌ی بخش زیادی از ارتباط حزب با سرویس های طلاعاتی دشمنان جمهوری اسلامی ایران،پارتی و شخص مسعود بارزانی بوده و اینکه از مرگ چکو اظهار تاسف می کند،جای تعجب ندارد ولی این موضوع از اذهان مردم ایران پاک نخواهد شد.

  قطعا روزی جنایات سردمداران حزب فاش خواهد شد و اکثر اعضای رهبری که آلوده‌ی فسادهای مالی و جنایت های اخلاقی شده‌اند باید در قبال مردم و بازندگان اصلی که اعضای ساده حزب هستند که جان و زندگیشان را در راه امیال این جماعت باخته‌اند،پاسخگو باشند و بیشتر این افراد باید از مرگ چکو عبرت بگیرند،در این میان برنده کسی است که با تحقیق و مطالعه در مورد آن ها واقعیت را کسب و تکلیفش را مشخص نماید. و با این وصف چه بد شد که چکو مرد! باید می ماند و به تاریخ حساب پس می داد!

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.