پاسخ شدیدالحن جلیل گادانی به نسکو و دابران

پس از برگزاری چندین دور نشست و جلسه،بین اعضای دفتر سیاسی و رهبران هر دو جناح حزب دمکرات کردستان(شاخه خالد عزیزی) و حزب دمکرات کردستان ایران(شاخه مصطفی هجری) و با فشار بدنه و هواداران این دو جناح برای اتحاد دوباره و ماهها تلاش و برپایی کمپین و سر و صدای زیاد و دادن امید واهی به اعضا و هواداران هردو جناح بالاخره آقای مصطفی هجری آب را بر آتش ریخت و خیال همگان را از بابت اتحاد دوباره با چاپ کتاب اخیرش به نام نسکۆ و دابڕان راحت کرد.

چاپ این کتاب در چنین موقعیتی که گفتگوها و جلسات دو جناح در رابطه با اتحاد به طور جدی پیگیری می شد،تمام نخ های بافته شده را پنبه کرد و بار دیگر اعضا و پیشمرگان این دو جناح را به شدت و به طور جدی از امید و آینده اتحاد و حزب دمکرات بکلی مایوس و نا امید کرد.

در زیر قسمتی از جوابیه جلیل گادانی، برای خوانندگان محترم  درج شده است:

در اوایل سال ۲۰۱۵ میلادی مصطفی هجری بعد از عمری درس خواندن و استادی و سیاست کردن،سرانجام با اعتماد به نفس به خود و این عقیده که او هم نباید از کاروان نویسندگان عقب بماند،به خود آمده و کتابی را تحت عنوان نسکۆ و دابڕان نوشت و با سرعت و عجله به چاپ رساند.

انگار مخصوصا به وی اعلام و دستور داده شده که تلاش ها و روند اتحاد را عقب بندازد و هرچه سریعتر جلوی زنجیره نشست ها و جلسات قبلی را بگیرد و با به کار آوردن هر گونه کلمات و تهمت هم که شده مانعی را بر سر راه این روند قرار بدهد و انتظارات و خواست های مردم را تحریف کند و تمام آن تلاش ها و زحماتی که مدتی است دوستان و دلسوزان حزب کشیده اند نادیده بگیرد و آن را متوقف کند.

در بخش اول این کتاب او سعی کرده که ثابت کند که رهبران کشته شده حزب دمکرات،آن دسته از تصمیماتی که کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب گرفته اند را جدی نگرفته و از این تصمیم ها و قرارها سرپیچی کرده اند.

کاملا مشخص و واضح است که نویسنده این کتاب با اهدافی خاص و مشخص این کتاب را به چاپ رسانده است،وگرنه لازم و ضروری نبود که در چنین موقعیت حساسی و بعد از سپری شدن  ۹ سال از انشعاب حزب یا به قول وی انشعاب دوستان قدیمی از حزب،این کتاب که پر از کلمات رکیک و اغراق آمیز و تهمت به رهبران حزب نوشته شود.قلمی که در طول تمام عمرش انقدر با آن نوشته نشده است.

به هر حال من نیز به نوبه ی خودم تلاش می کنم تا جایی که به بنده و حزب دمکرات (حدک) مربوط می شود جواب تهمت ها و الفاظ رکیک وی را بدهم.

قبل از آنکه بخواهم جواب نوشته صفحات این کتاب هجری را بدهم،برای خواندگان عزیز لازم به یادآوری است که نامبرده قبل از اتحاد دوباره سالهای قبل نیز،زمانی که احساس می کرد روند اتحاد می خواهد شکل بگیرد برای تحریف و سرنگرفتن این تلاشها و روند اتحاد،دو اقدام شنیع و عجیب و احمقانه را انجام داده بود؛

۱-دستور داده بود تا اینکه یک بمب بسیار قوی و مهلک را آماده کنند و جهت بمب گذاری و از میان برداشتن ما آنرا به میان اعضای و سرکردگان ما بفرستند و منفجر کنند،و در نتیجه ما هم با محکوم کردن این اقدام مخرب و تروریستی حزب دمکرات کردستان ایران و به راه انداختن جنگ و تفرقه،گفتگوها و نشست هایی که در رابطه با روند اتحاد شروع شده بود را متوقف کنیم و تلاش ها به هیچ نتیجه ای نرسند که خوشبختانه خود کادرها و پیشمرگان آقای هجری،از این اقدام کثیف مطلع میشوند و مانع انجام این نقشه پلید میشوند.

۲-بعد از خنثی کردن و سرنگرفتن هدف ونقشه بالا،چند تن از پیشمرگانش را مامور کرده بود تا اینکه پس از چند سال تنها ماشینی که در زمان انشعاب یکی از دوستان برای ما آورده بود را مخفیانه بدزدند و باردیگر به خدمت مصطفی هجری دربیاورند،پیشمه رگان فرستاده شده از سوی هجری این امر را اطاعت کردند و اقدام به این کار کردند ! اما زمانی که اعضای ما از این نقشه باخبر شدند،انها را تعقیب کرده و مجبور به فرار کردند و در تعقیب و گریز اعضای ما و دنبال کردنشان در محور جاده (بێستانە _ کۆیه) موفق شدند آنها را متوقف کنند و در انجا جنگ و درگیری بین ما و پیشمرگان هجری روی داد،کاک مصطفی هجری هم بلافاصله نیروی عطیمی را برای کمک و پشتیبانی این باند در دام افتاده فرستاد که همراه خود یک دستگاه ماشین لوکس و مدل بالا خود هجری را هم برای این جنگ و درگیری بهمراه داشتند که سرانجام این ماشین لوکس به آتش کشیده شد!

براستی که اگر آن موقع به طور اتفاقی استاندار وقت سلیمانیه (کاک سالار عزیز) به طور معجزه آسا و کاملا اتفاقی همراه با محافظانش به آنجا نرسیده بودند و نیروهای ما و مصطفی هجری را از هم دور نکرده بودند و اگر وساطت نمیکردند،همانند جنگ و درگیری هایی که قبلا در پست مسئول سیاسی – نظامی،آقای مصطفی هجری به ما فروختند،امکان قوی داشت که جدا از آن ۲۲ تن پیشمرگ ما که قبلا در درگیری ها و جنگ های درون حزبی و برادرکشی هر دوجناح دمکرات به شیوه ی بسیار نابرابر و به ناحق کشته شده بودند،چندین تن دیگر از هر دو جناح حزب در این درگیری نیز کشته و زخمی می شدند.

آقای مصطفی هجری در صفحه ۴ این کتاب مینویسد که تا سال ۱۳۵۷ عضو حزب نبوده ام و گویا سال ۱۳۵۷ نامبرده به عضویت حزب درآمده است. نخیر بنده همانند مسئول تشکیلات آن زمان حزب به عرض شما میرسانم که شخص شما در آن سال عضو حزب نبوده اید،بلکه در سال ۱۳۵۸ هم تا کنگره ۴ نه اینکه اصلا عضو حزب نبوده ای بلکه با شهادت و گواه مسئولین وقت حزب در آن زمان در نقده جنابعالی خیلی هم مخالف سرسخت حزب بودید و بیشتر هوادار و طرفدار چریکی ها و گاهی اوقات نیز از کومله طرفداری میکردید، و تا برگزاری کنگره ۴ نیز حتی اسمتان در میان اعضا و هواداران حزب در تشکیلات نقده نبوده و در کنفرانس هواداران حزب در نقده هم شرکت نداشته اید. و آن دکتر قاسملو بود که جنابعالی را به عنوان مهمان برای کنگره دعوت کرده بود و در آنجا اسم شما را وارد لیست کاندیداها کرد و بعدا انتخاب شدی و همه ما و خود شما هم میدانید که کنگره ۴ در تاریخ ۵/۱۱/۵۸ تا ۳۰/۱۱/۵۸ به ریوه چوو…!

در صفحه ۷۵ نوشته ای که: اکثر اعضا رهبری  توجیه ها و بهانه های خود را برای انشعاب و جدایی از جزب به سخره میگرفتند و هیچ گونه باور و ایمانی به سخنان و بهانه های خود نداشتند و برعکس این تفکرات رفتار میکردند و کارها و سخنان خودشان را مسخره میپنداشتند و از طرفی دیگر هم بیانیه انشعاب و جدا شدن از حزب را به اتفاق امضا کرده بودند.

آقای مصطفی هجری محترم!من همیشه گفته ام که نه در هنگام کنگره و نه هیچ وقت دیگر کوچکترین اطلاعی از انشعاب نداشته ام و اعتقاد و باوری هم به جداشدن و انشعاب ندارم و تا آخرین لحظه ای که دکتر(عبداله حسن زاده) مرا خواست و بنده را به نزد خود دعوت کرد از هیچی خبر نداشتم و بعد از نشست با دکتر و مصمم بودن وی برای ادامه مخالفت و جبهه گیری و غیبت آن دوستان من هم به ایشان عرض کردم که بنده هم نمیتوانم با حزبی بمانم و کار کنم که هر کس برای خودش تصمیمی میگیرد و هیچ راهکار و پیشنهادی برای جلوگیری از بی نظمی و از هم پاشیدن حزب قبول نمیکنند.

در صفحه ۷۷ این کتاب مینویسد که (در مدت زمان نزدیک به ۹ سال تلاش و کوشش مداوم عملا ثابت کردند که هیچگونه تفاوت خاص و چیز تازه ای برای رو کردن و برنامه جدیدی نسبت به حزب دمکرات نداشتند.)

همچنین در همین صفحه به راپورت ها و گزارشهای من به عنوان دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران،(گروه رهبران انقلابی) اشاره میکند که به کشورهایی چون فرانسه،آلمان،دانمارک،هلند،نروژ،سوئد،بریتانیا،اتریش و سوئیس رفته و در طول سه ماه ۱۱۰ کنفرانس و سمینار و دیدار سیاسی و گفتگوی رادیویی و روزنامه نگاری انجام داده ام.

نخیر کاک مصطفی،ما خیلی چیزهای و برنامه های تازه ای داشتیم،شما اینگونه می پنداشتید که ما گروهکی هفت نفری هستیم و خودمان را در آغوش جمهوری اسلامی ایران قرار داده ایم و شما هم از این امر بسیار شادمان و خرسند هستید و از فرط خوشحالی پایکوبی میکنید.

این شما هستید که با چشم تنگی،حسادت،خودپرستی بی مورد،جناح بندی و دیکتاتوری حزبتان را اداره میکنید،براستی که تا زمانی که شماها مخفیانه و موزیانه در کاروبار حزبی ما مداخله نکردید،روند و تشکیلات ما خیلی قوی تر بود و در این مدت ۸-۹ سالی که از عمر حدک میگذرد و تا به الان نیز در گوشه و کنار و در داخل و خارج برای آن حسرت میخورید و حسادت می ورزید و تمام سعی،انرژی و تلاشتان این است تا به هر نحوی که شده است به تشکیلات ما ضربه بزنید و ما را نزد مردم بدنام کنید.

حتی نزد پدر و مادر و خانواده های پیشمرگان و اعضای ما رفته و به آنها اعلام کرده بودید که پسرانشان در صفوف تشکیلات ما از گرسنگی و بی امکاناتی تلف میشوند و از بین میروند .!

همچنین در پایان صفحه ۷۷ نوشته ای که چطور جلیل به عنوان دبیرکل حزب سه ماه در کشورهای امپریالیستی مشغول چرخیدن بود؟

اکنون نیز جنابعالی معنا و مفهوم امپریالیسم را نمیفهمی و چیزی از آن نمیدانی چراکه آن کشورهایی که من به آنها سفر داشته ام سوسیالیست یا سوسیال دمکرات بوده اند،بنده سفرهایی را نیز به کشورهای شرقی داشته ام،اما به دلیل وجود اشخاصی فضول! صحبتی از آنها به میان نیاورده ام.

اما بگذار فعلا ببینیم که آیا جنابعالی قادر خواهی بود و میتوانی انسانی دمکرات باشی و در تشکیلات حزبت حقوق بشر را رعایت کنی و عدالت و برابری بسیار نسبی را برقرار و فراهم کنی،آن وقت بیا با هم دو کلام اختلاط می کنیم!

در صفحه ۷۸ کتابش بنده را سرزنش می کند که چرا به کشور آمریکا سفر کرده ام و چرا با افراد کنگره و سناتورهای آمریکا دیدار و نشست داشته ام.

رفیق قدیمی!

خیلی خوب بیاد داری که دکتر قاسملو بسیار دوست داشت و مایل بود به آمریکا سفر کند اما متاسفانه هرگز این اتفاق نیفتاد.

برادر عزیز ما در آن زمان نیز مخالف برقراری ارتباط با کسی نبودیم اما با همه و به نفع حزب و مردم کردستان،نه به سود و به نفع خویش ومنافع شخصی و به قیمت الزام و ملزم کردن افکار و تصمیمات شخصی بر روی اعضا و مردم.!

خوب اگر جنابعالی نیز همانند دبیرکل و بعد از ۳۰ سال این اعتماد بنفس را در خود میبینی و میتوانی،بفرما این گوی و این میدان،ما نه آدمهای حسودی هستیم و نه پست و مقام پرست هستیم که تمام تلاش و سعی مان برای این منظور باشد.

آقای هجری این را هم یاد بگیر که در سیاست نه دوست همیشگی است و نه دشمن.

مهم آنست که اخلاق و پرنسیپ زیر پا گذاشته نشود، و برای رسیدن به منافع شخصی و پست و مقام با سرنوشت و آینده مردم و حزب بازی نشود!

در صفحه ۸۰ این کتاب در مورد جنگ حزب و کومله صحبت به میان آورده ای،بله زمانی که ما (گروه رهبران انقلابی-رێبه‌رایه‌تی شۆرشگیر) یکطرفه آن جنگ را با کومله متوقف کردیم،شما ما را خائن و خیانتکار … خواندید،اما شما بعد از گذشت یک الی دو سال این کار را انجام دادید،مستندات این امر را نیز همان موقع تحویل کمیته سران حزب دادم،اما ظاهرا همانند اکثر مستندات دیگر این گونه سندها پیش شما یافت نشود و مصلحت و منافع شما در این نباشد که چنین مستنداتی را رو کنید ولی امکان دارد این سند تاریخی نزد عبداله مهتدی پیدا شود.

شما بعد از گذشت دو سال بیانیه ای را صادر کردید که متن آن اعلامیه هم آنقدر ناشیانه و خودپرستانه بود که بیشتر مانند اعلان یک شریک جدید دیده میشد.احتمالا الان که تجربه بیشتری در این زمینه داری و اگر احیانا نگاهی به گذشته بندازی شخص خودت نیز از این اقدام بچه گانه تعجب خواهی کرد.!

در همین صفحه ۸۰ اقدام به صحبت در رابطه با ارتباط ما با سازمان مجاهدین خلق هر چیزی که را به ذهن و قلمش میاید پش نمیگیرد و شروع به نقل و تزویر و جعل و چیزهای خودساخته و تهمت فراوان میکنید.

آقای محترم! قبل از هر گونه اقدام خودسرانه و تهدید آمیز و خطرناک لازم است یکبار دیگر برگ دوم از کتاب پنجاه سال مبارزه را مطالعه کنی تا اینکه متوجه شوی در آن زمان نه تنها سازمان بلکه اکثر جریانهای اپوزسیون کرد و ایرانی موضع ما را تحسین و تشویق کردند.

اما دوست دارم این را بدانی که مجاهدین در اوایل مخالف جدایی و انشعاب ما بودند و تلاشهایی را نیز انجام دادند تا این تصمیم ما عملی نشود.لازم است این را بدانی که من مثل بعضی از اشخاص یک شبه به اینجا نرسیدم و اینکه دیر بیایم و زود بروم و یکدفعه و اتفاقی بر سر سفره آماده شده بیافتم ضمن همین عادت به گوش فرا دادن به سخنان مست و پوچ را ندارم.

اکنون نیز باز میگویی که از شورا بیرون آمدیم،چراکه آن زمان نیز چنین به شما دیکته شده بود،و اگر ما مثل شما چنین سرمست بودیم در عرض یک چشم به هم زدن عضو شورا می شدیم و خیلی هم از این اقدام ما احساس خرسندی میکردند.

به شکل چشمگیری زیرلب حرفهایی اینجا و آنجا میزنی و به نقل و از زبان ابریشم چی،دروغ و حرفهای بزرگ و گنده میزنی.برای شمای دبیر کل خیلی زشت و شرم آور است،ما اگر کمبود و کم و کثری هم داشته ایم با قناعت با آن کنار آمده ایم و با بدنه حزبمان صادقانه و با راستگویی آن را خرج کرده ایم.و اگر جنابعالی هم برای اثبات دروغ هایت سند یا مستنداتی داری چرا آنها را منتشر نمیکنی؟!

تو حتی یکبار این جرات را نداشته ای که در رابطه با کشته شدن دکتر قاسملو سخنی به میان آوری و از مسئولین کشور اتریش در این باره توضیح بخواهی،در حالیکه آن زمان که ما از شما جدا شدیم خیلی وقتها کلمات و الفاظ رکیک و ناشایست را به ما نسبت دادید و ما را خائن به حزب و مردم خواندید.

آن زمان همچنین از این دسته الفاط و تهمت های بی شرمانه را بارها نسبت به ما تکرار کردید،اما چونکه به سخنان و گزارشهای ساختکی و بی پایه و اساس جاسوسانتان خوش باور بودید و آنها نیز تمامی این سخنان و گزارشات را الکی و ساختگی نزد شما میاوردند و از طرفی دیگر نیز به جمهوری اسلامی ایران وصل بودند،شماها این حزب پاک و بی آلایش را یکجا نشین و فاسد کردید و حزب دمکرات و آرمانهایش را فدای هوا و هوس های خودتان کردید !

بله آقای محترم،در واقع شما بعد از آن همه تشویق و تعریف و تمجید از شورا،آنطور براحتی و به ساده ای از شورا اخراج شدید که در پایان با وجود آنهمه اصرار و خواهش و تقاضا،باز حاضر نشدند که ما را در جمع شورا نگه دارند! و بعدا نیز بیاییم و با تحریف و دروغ گفتن به بدنه حزب بگوییم که خودمان نخواستیم که در شورا بمانیم و آنها را اینطوری فریب بدهیم! به نظرم در اینجا باید دست نگه داری و بیشتر از این چنین سخنان بیهوده،پوچ و بی اساسی را تحویل حزب و مردم ندهی !

در صفحه ۵۸ در باره تغییر شعار خودمختاری به حق تعیین سرنوشت بحث میکند و می نویسد که مجاهدین خلق (منافقین) به ما گفته اند که باید این شعار را در اساسنامه حزب تغییر بدهید.!

اگر جنابعالی اهل مطالعه بودی و برنامه های ما را نگاه میکردی،میفهمیدی که تا آن زمانی هم که ما با شما دوباره قاطی شدیم،باز به ما کمک میکردند و خیلی هم از جنابعالی مردتر و درستکارتر بودند،آنها اگر بگویند همکاری و دست دوستی میدهند واقعا انجام میدهند و مانند بعضی ها نمیگویند دوستتان هستیم و یواشکی و از زیر دنبال پاپوش و نقشه بر علیه ما باشند !

در صفحه ۸ از بی کفایتی و درماندگی مادی و دارایی حزب دمکرات سخن به میان آورده ای (روند رهبران انقلابی) و خیلی وقت ها نیز این را گفته اند که باید حتما ما از فرط گرسنگی به آنها پناه بیاوریم و از آنها عاجزانه بخواهیم که بیایید با شما دوباره متحد و یکی شویم،به احتمال زیاد اکنون نیز که حزب دمکرات کردستان سعی و تلاش فراوان دارد که پروسه اتحاد دوباره شکل بگیرد شما باز همان فکر را بکنید! در اوایل هم اینطور می پنداشتی که بعد از گذشت چند ماه ما از بین میرویم و اثری از ما نخواهد ماند!

کاک مصطفی محترم! ممکن است که ما در طول این ۹ سال هیچگاه چنین و مثل وضعیت الان شما را تجربه نکرده باشیم که کانال تلویزیونی حزبمان تعطیل شود،چند ماه کمک و حقوق ماهیانه کادرها و پیشمرگانمان را نتوانیم پرداخت کنیم،چشم طمع هم به آن ۱۵۰ هزار دیناری که وزارت رفاه و کار اقلیم کردستان به پیشمرگان حزب میدهد دوخته باشیم،احتمال دارد که وضعیت در شرایطی بحرانی برای جریان و حزبی سیاسی و مسئول پیش بیایند،اما ما به آن وضعیت وخیم و بحرانی نرسیدیم.

آخر مگر غیر از آن ۱۰-۱۲ دستگاه اتومبیل و آن همه اسلحه و مهمات و امکانات و تجهیزات رادیو و بیسیمی که در هنگام اتحاد دوباره از سوی ما تحویلتان داده شد و لیست تمامی این اشیاء و تجهیزات هم را شخص بنده تحویل آقایان حسن شرفی و مصطفی مولودی داده بودم،همچنین مبلغ پول نقد هنگفتی هم از جانب آقای حسن رستگار که مسئول مالی و دبیرکل بود تحویل شما داده شد.خوب اگر که ما نصف این همه ماشین،امکانات و تجهیزات را میفروختیم براحتی دو تا سه سال با خیال راحت میتوانستیم زندگی کنیم.

زمانی که حقیقت چنین است و آنهایی که با احساسات پاک و صادق ما بازی می کنند و اینگونه سخن میگویند که گویا ما از سر احتیاج و به ناچار مجبور شده ایم با آنها اتحاد دوباره شکل دهیم،کاملا احمقانه فکر میکنند و آشکارا دروغ پردازی میکنند!آنها با جان و احساسات یاران ما بازی میکنند! و اگر هنوز شرم و حیایی برایشان مانده باشد،باید از اینگونه رفتارها و سخنان بیهوده و بی شرمانه خود در قبال حزب و هوادارانش عذرخواهی کنند و این کار آنها مصداق عیب و ننگی بزرگ است!

آن زمان هم که ما با شما بار دیگر دست اتحاد دادیم،آن امکانات و کمک هایی که حکومت به ما میداد را مجانی به خانواده ها نمیدادید،و چندین بار نیز این اتفاق افتاده که پیشمرگانی که دارای زن و بچه بودند و برای درمان مریضی بچه هایشان پولی نداشتند،از ما خواسته اند که به آنها در درمان مریضی کودکانشان کمک بکنیم و ما نیز با توجه به امکاناتی که داشتیم از آنها دریغ نکرده ایم.

بعدا ما به این خانواده ها ثابت کردیم و برایشان روشن کردیم که این حق طبیعی این پیشمرگان است و بایستی به آنها داده شود.بسیار جای تاسف و شرمندگی برای آنان است واقعا بازی با جان و احساسات مردم کردستان گناهی نابخشودنی است،باید به حال اینها و شیوه تفکر و برخوردشان غصه خورد !

این نیت پاک و صادقانه ما و هدف ریاکارانه و مصلحت طلبانه شما بود که ما را به سوی تلاش برای گفتگو و نشست جهت پروسه اتحاد حزب سوق داد و نه مخالفت کورکورانه و احساس نکردن به مسئولیت از جانب شما،چنین خیال پردازی و توهمی از سوی شما بسیار ترسناک است و دوران این طرز تفکرات خودپرستانه و عقب مانده به سر رسیده است و جایی در میان جریانات سیاسی و مردم ندارد،و این ما نبودیم که برای بار دیگر بانی انشعاب و جدایی حزب شدیم بلکه بی کفایتی،بی مسئولیتی و رفتارهای خصمانه و خرابکارانه جنابعالی بود که باعث انشعاب دوباره شد.!

اعضای حزب و مردم هم بخوبی از نیت پاک بنده خبر دارند چراکه آن زمان که ساواک و ساواکی ها زندگی و جان مردم را تهدید میکردند،جنابعالی محکم با دستانت کلاهت را گرفته بودی و ساکت و بی سروصدا گوشه ای نشسته بودی- نه تنها این بلکه در اسناد ساواک مدارکی دال برهمکاری وی وجود دارد- .

در صفحه ۹۴ اکنون نیز پس از گذشت ۹ سال از انشعاب هنوز از اسم حزب ما سخن به میان نمی آوری و برای ما ناروا می پنداری که اسم (حزب دمکرات کردستان) را برای خودمان انتخاب کرده ایم،مثل اینکه میخواهی آن کشتار و قتل و عامی که از پیشمرگان ما و به شکلی درندانه و ناجوانمردانه کردی تحت این عناوین و با هدف پیش کشیدن چنین موضوعاتی جنایات خود را سرپوش و مخفی کنی؟!

گناه این فرزندان مردم چه بود؟

تاکی می خواهید این فرهنگ احمقانه و پوچ را رواج دهید و پیروی کنید؟

تا زمانی که با تو بودم انسانی خوب و شریف بودم ،اما به محض اینکه از تو فاصله گرفتم انسان و آدمی خائن و بد و … می شوم؟!

شما که گذشته روشن،مشخص و آشکار و پر از نقدی دارید و همگان بر این واقفند،مایی که آن همه برای حزب زحمت کشیدیم آیا این حق را نداریم که اسم حزب را خودمان انتخاب کنیم و هر اسمی را که میخواهیم انتخاب کنیم! از دیدگاه شما این دمکراسی و دمکرات بودن است؟

پیروی کردن از حقوق بشر کشتن و به خاک و خون کشیدن پیشمرگان بی گناه و مظلوم است یا دفاع از دمکراسی؟

شما باید جوابگوی دنیا،مردم کردستان و خانواده های آن پیشمرگانی باشید که با دستان خودتان آنها را کشتید،که نه تنها آنها را قتل و عام کردید بلکه تیر خلاص را هم به آنها شلیک کرده بودید!

چرا اکنون نیز اینگونه فکر میکنید که اسلحه فقط برای الزام کردن و محقق کردن سخنان و تصمیمات خود و تحمیل به زور بروی مردم است؟!

چرا زمانی که امثال شما اگر مقداری پول و امکانات و اسلحه و تعدادی پیشمرگ را دور و بر خود می بینند همانند فرعون،جلادان و میر غضب،به سراغ شرخری میروید و با مردم سر جنگ و دعوا در میارید؟

بعدا هم اسمش را میگذارید جنگ برادرکشی! آیا این راهی به برادری ختم میکند؟ وای که چه برادری پر از تاوان و جنایت و شرمساری و ننگینی!

همچنین در صفحه ۹۶ صحبت هایی اغراق آمیز و بی سر و ته انجام دادی که گمان نمیبرم خود نیز از مفهوم این سخنان سردر بیاوری و می گویی: ( آخرش هم موفق نشدند حزب دمکرات کردستان شوند)

خیلی جای تعجب است که با وجود انکار حزبی که قریب به ۹ سال است به طور مستقل فعالیت میکند و در سال ۱۳۷۵ جشن اتحاد را هم با آن برپا کرده است.!خوب اگر ما حزب نشدیم پس آن زمان با چه طرفی متحد شدید و جشن اتحاد برگزار کردید،اگر برایتان زحمت نیست بروید و اعلامیه و بیانیه مشترک آن موقع هر دو جناح حزب دمکرات را در باره اتحاد دوباره بخوانید،حزبی که همه چی را از صفر شروع کرد و شماها از هر لحاظ رقیب و دشمنی سرسخت برای خود می دیدید.

کاک مصطفی محترم! چرا الان که خودت را در بالا تصور میکنی و با خودپرستی به مردم نگاه میکنی و احترام و عزت هم سنگری و همسایگی و هم حزبی بودن را به یکباره زیرپا گذاشته ای و همانند پادشاهان به افرادی می نگری که نه از لحاظ گذشته،نه از لحاظ سطح سواد و نه از لحاظ اطلاعات و سیاست و اخلاق و برخورد اجتماعی به گرد پاهایشان هم نمی رسی و بداین گونه هم به آنها بی احترامی و بی حرمتی میکنید؟

برادر دیگر بس است و آن نقاب سیاه را از روی صورتت بردار،قلب سیاهت را تا حدودی روشن بنمای،از این حرف و حدیث ها و این سخنان پوچ و بی مصرف ات دست بردار چراکه زمان این گونه برخوردها بسر رسیده است و تاریخ مصرفشان به اتمام رسیده است!

با بی احترامی و توهین به شعور مردم فقط خودتان بی احترام و سبک میشوید،چشمانت را باز کن و ببین بعد از چاپ این کتاب چه چیزهای در باره ات نوشته اند و در باره ات چه ها می گویند و چطور در موردت سخن میگویند؟

برای قسمت سوم کتابت هم که در رابطه با انشعاب بعدد از کنگره ۱۳ میباشد بنده فعلا سخنی نمیگویم،فقط این را برایت می نویسم که بازنده و شکست خورده شخص خودت هستی که بعد از گذشت ۳۵ سال عضویت در حزب و قرار گرفتن در کادر رهبری حزب دمکرات کردستان ایران،متاسفانه هنوز و تا اکنون نه سیاست کردن را بلدی و نه میدانی سخن بگویی و نه بویی از انسانیت و ادب برده ای و حتی نمیفهمی چطور بنویسی،همگان نیز بخوبی میدانند که این انشاء جنابعالی نیست شما اگر مردی صادق و راستگو بودید،حداقل در این کتاب ۱۹۳ صفحه ای یا در قسمت پایانی این کتاب شهامت این را داشتی و می نوشتی که بعد از آن تصمیمی که مورد تایید و پسند کمیته مرکزی حزب بعد از کنگره ۱۲ رسید که در این بند میگوید که (هر شخصی که به صورت پنهانی و مخفی اقدام به جناح و دسته بندی کند،خائن تلقی می شود و تا سرحد اخراج در حزب سزا داده می شود) جنابعالی این تصمیم کنگره ۱۲ حزب را زیرپا نهادی و شخص خودت نیز در پلنیوم حزب به این امر اعتراف کردی اما از سزا دادن جنابتان چشم پوشی شد!

فراوان بودند اراده و تلاش های حقیقی و صادقانه در آن برهه از زمان که گفتگوها و نشست های جهت اتحاد دوباره هر دو جناح حزب دمکرات در میان بود،اما با چاپ و انتشار این تهمت و فحش نامه از سوی جنابعالی بار دیگر دیدارها و نشست ها را متوقف کردی و این مسئله را به بن بست کامل رساندی و امیدهای اتحاد دمکرات ها را به تاریخ سپردی.

“جلیل گادانی”

 

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.