سراب دموکرات – خاطرات یک حزبی پناهنده

هدف این متن بیان تاریخ گروه دموکرات نیست تاریخی که آغازش  قاضی محمد و دوران جمهوری مهاباد  ـ جمهوریی که پایانش اعدام قاضی محمد به دست محمد رضا شاه پهلوی ان هم در حضور سفیر وقت امریکا ـ و ادامه اش فعالیتهای این حزب در اوایل انقلاب اسلامی در داخل و خارج کشور است .

این مقاله به بررسی وضعیت کنونی این حزب و اعضا و طرفداران حزب و نحوه ی رابطه این اعضا در خارج از کمپ ها و مقرها و بخصوص کشورهای خارجی میپردازد .

زندگی یکی از فعالترین و پرشورترین اعضای این حزب که اکنون در افسردگی تمام بسر میبرد و بزرگترین ایده بخش این مقاله بود .

از ابتدای دوران نوجوانی با حزب و فعالیت حزبی آشنا شد با تمام وجود به اساسنامه و مبانی آن باور عمیق داشت و در این راه جان بر کف بود بعلت هوش سرشار در دوران دانشگاه و کارشناسی ارشد جز برترین ها بود مدتها در یک شغل دولتی مشغول به کار بود اما او اینک عضو تشکیلات داخل کشور و به اصطلاح تشکیلات پنهانی حزب بود مثل همیشه گرم و مشتاق ، فعالیتهایی که انجام میداد با افتخار برای حزب ارسال میکرد و سلام و تشکرهایی که از طرف سکرتیر حزب برایش ارسال میشد او را به ادامه راهش دلگرمتر میکرد بعد از سالها کم کم به اقلیم کردستان عراق رفت و امد کرد و مدتی را هم در کردستان عراق ساکن بود و رفت و امدهایش با سایر اعضای حزب بیشتر از پیش بود دوستان حزبی اش به او پیشنهاد کردند به طور رسمی به انها ملحق شود و او نیز پذیرفت و اینجا شروع ماجرا بود .

وقتی برای اولین  بار به شهر کویه و مقر حزب رفت کمی گیج شده بود چرا که از ان همه سلامها و تشکرهای اعضای مرکزی حزب خبری نبود و در حقیقت بغیر از چند دوست دوران مدرسه و دبیرستان که در کمپ بودند کسی او را نمی شناخت با مسئول تشکیلات پنهان حزب ملاقات کرد و او هم زمینه چند دیدار نیم ساعته و یکساعته با اعضای دفتر سیاسی را برایش فراهم کرد و در یکی از برنامه های تیشک تی وی مهمان شد برنامه ای ساده و بدون توجه به سطح تحصیلات آکادمی اش

بعد از این سفر بود که دیگر نتوانست به ایران بازگردد و به اصطلاح سیاسی شده بود چند بار دیگر هم با اعضای رهبری حزب ملاقات داشت و در این دیدارها بود که برخی عقاید خود را بروز داد و ایرادهایی به شیوه اداره ی حزب گرفت و این ایرادات با واکنشی تلخ از جانب کادر رهبری مواجه شد و ساده ترین نظرات و انتقادات او با تندترین و ناخوشایندترین جوابها روبرو شد حالا فهمیده بود که در چه گردابی گیر کرده است از یک طرف میهن و خاکش را و کار کسب و شان اجتماعیش را از دست داده بود و از سوی دیگر کسانی که در این سالها برایش اسوه بودند اکنون او را طرد کرده بودند البته این فقط وضعیت او نبود چند تن دیگر از دوستانش هم دچار این بلا و سردرگمی شده بودند .

اکنون او میباست انتخاب کند یا ماندن در عراق با تمام خطراتش را یا رفتن به کمپ و ساکت ماندن و بله قربان گفتن یا راه اروپا را در پیش میگرفت و این رد حالی بود که ریزش در حزب سرعت گرفته بود و اعضای خسته و ناکام و بعضا تحصیلکرده ی حزب پا در این مسیر می نهادند امری که بدنه رهبری به شدت با ان مخالف بود ریزش بحدی زیاد بود که تلویزیون روداو طی بولتن های خبری پی در پی به ابعاد فراگیر این مسئله می پرداخت .

او که از حزب کاملا سرخورده شده بود و میدانست در صورت ماندن در کمپ سربه نیست خواهد شد و از طرفی  به مسئولان حکومتی کردستان عراق هم اصلا اطمینانی نداشت بلاجبار راه اروپا را در پیش گرفت مدت دو سال در ترکیه بود در ابتدای کار فکر میکرد به علت سابقه سیاسی سریعا از” UN ” جواب دریافت میکند ولی خیلی زود فهمید که همین سابقه سیاسی میتواند اصلی ترین عامل نپذیرفتنش باشد.

به ناچارو به علت بی پولی با چند تن از دوستانش راه قاچاق و دریا را انتخاب کردند راهی پر از خطر و سایه ی مرگ در یکی از کشورهای اروپایی پناهنده شدند و در کمپی اسکان داده شد کمپی که پر بود از اواره های سوری و افغانی و افریقایی با بدترین شرایط و کمترین امکانات تعداد زیادی از پناهندگان معتاد تعدادی با بیماریهای خطرناک ، زور گیری و تجاوز و فحاشی ، کار هر روزه پناهجویان بود چیزی که به شدت ازارش میداد.

بعد از مدتی که از کمپ موقت به کمپ دیگری منتقل شد برای اینترویو یا همان دادگاه اقامه فراخوانده شد او در انجا خود را یک روزنامه نگار مخالف جمهوری اسلامی معرفی کرد که سابقه عضویت در گروههای معاند نظام را داشته و مدارک روزنامه نگاری و مصاحبه با تلویزیونهای خارجی و عضویت در حزب را به دادگاه تقدیم کرد و بعد از این اینترویو بود که دومین ضربه مهلک را از جانب حزب خورد ، روزی یکی از اعضای رهبری حزب با او تماس میگیرد و به او اطلاع میدهد که از حزب اخراج شده است .

وقتی ماجرا را دنبال میکند میبیند که آری تصوراتش کاملا صحیح بوده است ، اعضای رهبری حزب طوری به صندلی ریاست چسپیده اند که برای بقای ریاست خود به هر اقدامی دست خواهند زد و هر مانعی که سر راهشان باشد را برخواهند داشت و اگر لازم باشد بخاطر همین صندلی دهها بار دیگر در حزب انشقاق ایجاد خواهند کرد . اعتراض های او به دیکتاتوری هجری میتوانست عامل مرگش در کمپ های عراق باشد و حالا مسئول حزب در این کشور اروپایی که نه از نظرسطح سواد و تحصیلاتش به اندازه او تحصیلات داشت و نه به اندازه او برای حزب فعالیت کرده بود و وجود او را برای خودش و موقعیتش کاملا به زیان میدید از این رو تصمیمی اتخاذ شد که میتوانست او را برای همیشه نابود کند و این تصمیم اخراج او از حزب بود انهم در زمانی بسیار حساس که او حتی فکرش را هم نمیکرد یعنی زمانی که برای اخذ اقامت به حمایت جدی حزب نیاز داشت . حزبی که عملا برای او یک سراب بود همه زندگیش را از او ربوده و او را در بدترین شرایط ممکن زخم خورده رها کرده . او حالا میدانست که سراب دمکرات یعنی چه

اینک درمانده از همه جا در گوشه ای غمگین و تنها و منزجر از گذشته و در بدترین حالت روحی جامعه کردهای مقیم اروپا را اینگونه توصیف میکند

اعضای حزب در اروپا بشدت دورو و بهم بدبیند ، به صمیمی ترین دوستت هم نمیتوانی اعتماد کنی ، چیزی به نام وفا و صداقت اصلا معنا ندارد ، آنان پیشرفتهای یکدیگر را به هیچ وجه بر نمی تابند ، کوچکترین موفقیت اجتماعی و یا علمی و یا سیاسی یکدیگر را برای خود تهدید میدانند و به شدت به تخریب یکدیگر میپردازند اگر لازم باشد برای ضربه زدن به هم حتی زندگی خانوادگی و زناشویی یکدیگر را ویران میکنند،  فامیل بازی و منطقه گرایی جز اصلی و قاعده اصلی در بازی و یارگیری است و خوش گذرانی در کاباره ها و میخانه ها جای فعالیت حزبی را گرفته است  ، فساد اخلاقی تنها اصل حاکم بر روابط اجتماعی انان میباشد و تنها مراسمی که میتواند انها را دور هم جمع کند مراسم رقص و پایکوبی است که ان هم فقط برای اشنایی و فساد است

نکته : به علت برخی ملاحضات اخلاقی و اجتماعی و بیشتر بخاطر اینکه این متن دردنامه و درد دل یکی از اعضای فریب خورده این گروه بود از ذکر نام فرد مذکور خودداری نمودیم

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.