اتحاد دوباره یا تسلیم یک جناح

حزب دمکرات کردستان ایران از زمان تاسیسش در سال ۱۹۴۵ میلادی مسیر عجیبی را پیموده است عجیب از آنجهت که دمکراسی و دمکرات بودن شعار اصلی این حزب در طول حیاتش بوده ولیکن انشقاق و انشعابات بسیاری در این حزب رخ داده اند که همگی  گروههای جدا شده در بیان یک نکته مشترکند و آن عبارت است از اینکه : دیکتاتوری گروه رئیسه که همیشه هم روح  مطلق گرایی ومنطقه گرایی داشته اندسبب جدایی از این حزب  بوده است.

در حالی که در یک سیستم دمکرات رویدادن جدایی و انشقاق به علت اولیگارشی ( حکومت گروه اندک ) وتریبالیسم( قبیله گرایی ) چیزی است که نشان از نادمکراتیک بودن سیستم دارد همانگونه که سیستم اداره حزب دمکرات به علت تناقضات ذاتی و روحیه  اتوریته (اقتدار طلبی ) رهبران این حزب رسما سه بار دچار از هم پاشیدگی شد  و همکنون نیز در صورت ادغام مجدد به علت همین ضعف دربنیه دمکراسی  و وجود جناحهای پیدا و پنهان در اینده نیز این حزب کماکان حزب انشقاقات خواهد بود موردی که در این نگارش به آن پرداخته خواهد شد.

مصطفی هجری و عبدالله حسن زاده که بعد از قاسملو و شرفکندی به صورت متناوب به صندلی سکرتاریت تکیه زده اند در دوران تصدیشان روابط و حلقه هایی مربوط و نزدیک به خود را ایجاد کرده اند که هدف از آن تقویت شانس سکرتیری و در نتیجه چیرگی بر بدنه و منابع حزب بوده است که البته این دو  بغیر از تقویت جناح خود به صورت آشکار و نهان به تخریب و تضعیف جناح مقابل هم پرداخته اند و هر بند و ماده ای  در اساسنامه که به ضد منافعشان بوده نادیده گرفته شده و هر قسمتی هم که در جهت منافعشان و یا در جهت ضربه به جناح حریف بوده با جسارت خاصی مورد استفاده و پیگیری مصررانه قرار گرفته است  این روال کار کنش گران داخلی دمکرات بود تا کنگره ۱۳ حزب  که در این کنگره  پس از انتخاب اعضای کمیته مرکزی ، بیش از نیمی از اعضای با سابقه کمیته مرکزی از گردونه خارج شدند و مصطفی هجری با ۱۷ رأی به عنوان دبیرکل انتخاب شد اینک مصطفی هجری یکیه و تنها میتوانست به تاخت و تاز بپردازد چون دیگر رقیبی نداشت این کنگره اوج تجلی و انفجار عقده ها و حقارت ها و کشمکش ها و جناح و جناح بازی های داخل حزب بود طوری که برای جناح حسن زاده عملا دو راه بیشتر باقی نمانده بود یا ساکت نشستن و بازنشستگی یا جدایی و خروج از حزب همگان به این نتیجه رسیده بودند  که بعد از کنگره ۱۳ که هجری سکرتاریت و اکثریت کمیته مرکزی  ودفتر سیاسی را در اختیار داشت و برای خلاص شدن از شر مزاحمان دیرینش ( عبدالله حسن زاده – جلیل گاردانی –، حسین مدنی و فتاح کاویان) عزمش را جزم کرده و میخواهد با خانه نشینی و اعزام این دوستان به اروپا صحنه را برای سکرتاریت مادام العمر خود آماده کند .

بابا علی مهر پرور در پلنوم سوم بعد از کنگره خطاب به هجری گفت: «با این وضعیتی که در پیش گرفته اید احساس می شود می خواهید ما را کنار بزنید و یا با احترام بگویید بفرمایید با شما کاری نداریم و از حزب به راحتی استعفا بدهیم)) یا

مصطفی مولودی سکرتیر کنونی جناح منشق شده در حاشیه همان پلنوم ودر یک جمع خصوصی اظهار داشته بود : «جناح هجری درصدد حذف تدریجی ما از مجموعه تشکیلات است و اگر وضع بدین ترتیب پیش برود تا زمان کنگره چهاردهم همه حذف خواهیم شد.))

 حسن زاده پیر شده بود و براساس اساسنامه نمیتوانست خود را کاندید کند و همانطور که قبلا اشاره شد در مدت  صدارت این دو هیچ کادری برای سکرتیر شدن و تصدی پوست های رهبری  تربیت نشده بود که بصورت واضع تر میتوان گفت اجازه رشد فقط به کسانی داده میشد که در حلقه خودی های هجری و حسن زاده بودند.

خوی استبدادی هجری وبیان اینکه اکنون که حسن زاده نمیتواند خودش را کاندید کند در حزب هیچ کسی بغیر از هجری از عهده اداره حزب بر نمی آید از یک سو و همچنین میل به تداوم صدارت در خاندان حسن زاده در قالب مطرح کردن پسرش آسو حسن زاده  و درخواست توازن ( توازن در تقسیم پستها براساس منطقه ) و همچنین تلاش در جهت ایجاد یک نوع شورای نگهبان برای نظارت بر سکرتیر برای محدود کردن هجری دلایلی بودند که حزب را بیشتر به سوی انشقاقی دوباره سوق میدادند.

و در نهایت عبداله حسن زاده دبیرکل پیشین به همراه چندین تن از اعضای با سابقه و رهبری حزب در تاریخ ۱۶ دسامبر سال ۲۰۰۶ اعلام کردند که در اعتراض به عملکرد جناح تمامیت‌خواه به رهبری مصطفی هجری، پیرامون اصلاح ساختار رهبری جمعی حزب و به دلیل عدم رسیدگی به خواست‌هایمان راه خود را از راه اکثریت کمیته مرکزی منتخب کنگره سیزدهم حزب جدا و از این تاریخ به بعد با نام حزب دموکرات کردستان که نام سابق این حزب نیز هست فعالیت خواهیم کرد .

هجری تجربه ی چندین دفعه انشقاق داخلی در حزب را داشت نخستین انشعاب در سال ۱۹۸۰ میلادی در کنگره‎ی چهارم این حزب و انشعاب گروه ۷ نفره در سال ۱۹۸۸ میلادی ، گروهی که نام “رهبری انقلابی” را برای خود برگزیده بودند که در هر دو مورد بعد از مدتی به علت مشکلات مادی و یا اختلافات داخلی اعضای جدا شده یا به حزب برگشتند و یا ساکن شدند .

روزنامه‎ی “کوردستان” به مناسبت ۱۹ دیماه سال ۱۳۷۵ ، روز بازگشت و الحاق «رهبری انقلابی» به حزب دمکرات کردستان ایران مصاحبه ای را با محمد نظیف قادری  ترتیب داده است که به تجزیه این انشعابات میپردازد و صحبتهایش به نوعی کاتالیزوری است برای تحلیل رفتار جناح هجری با جناح حسن زاده .قادری در مورد این سه انشعاب اینچنین میگوید :

جدایی افرادی در کنگره‎ی چهارم حزب که به عنوان گروه ۷ نفره شناخته شدند ــ رفقای مزبور با حزب توده‎ی ایران ارتباط داشتند، نوع نگاه و تحلیل سیاسی و چگونگی مطرح نمودن مطالبات ملت کرد را از زاویه‎ی جهانبینی این حزب می‎دیدند، به طور کلی اعتقادی به نوع مبارزه‎ای که در کنگره‎ی چهارم بر آن تأکید شده بود، نداشتند.

انشعاب کنگره‎ی ۸ بیشتر از اینکه جنبه‎ی عقیدتی داشته باشد، جنبه‎ی فنی داشت، زیرا دوستانی که در جریان کنگره‎ی ۸ از حزب جدا شده و خود را “رهبری انقلابی” خواندند، در حقیقت فاقد هر گونه مبنای سیاسی و تشکیلاتی بود و اقدام آنان مبنی بر انتخاب نام حزب دمکرات کردستان ایران ـ رهبری انقلابی، معضلاتی بر سر راه همکاری با یکدیگر به عنوان دو حزب به وجود آورد.

انشعاب رفقایی که پس از کنگره‎ی سیزدهم از حزب جدا شدند و تحت عنوان “حزب دمکرات کردستان ـ ایران”، انشعاب خویش را اعلام نمودند، در حقیقت نه جنبه‎ی عقیدتی داشت و نه بر سر اختلاف در چگونگی برگزاری کنگره آنها پس از انشعاب نام حزب دمکرات کردستان را برای خود برگزیدند و همان سیاست منشعبین کنگره‎ی ۸ را در پیش گرفتند اگر رفقای رهبری انقلابی نسبت به مکانیسم برگزاری کنگره‎ی ۸ معترض بودند که بر خلاف اراده‎ی کنگره‎ی ۸ بود، دوستان جداشده‎ی پس از کنگره‎ی ۱۳ این بهانه را نیز ندارند. در واقع هیچ بهانه‎ای برای این انشعاب وجود نداشت .

تجربه ی دوبار انشعاب ناموفق سبب شد که هجری در مورد جدایی بعد از کنگره ۱۳ را جسور ترشود چون همانطور که گفته بود آخر ماجرا- بازگشت به حزب – را میدانست لذا در مورد این گروه با نهایت خشونت و انکار برخورد کردند تا کنون بعد از گذشت   ۱۲ سال هنوز انها را به رسمیت نشناخته اند در ابتدا با الفاظ تحقیر کننده (لادر) و سپس کمی محترمانه تر (دوستان قدیم ) آنها را خطاب کرده اند در تلویزیون و میدیا و دنیای مجازی به تخریب آنها پرداخته اند اگر چه در پلینوم ۱۴ کنگره‎ی چهاردهم حزب، هجری دستور عادی‎سازی روابط با این گروه را صادر نمود و سپس دفتر سیاسی هیأتی برای گفتگو با آنان انتخاب نمود اما انچه در این مدت و تحت نامهای گوناگون منجمله تلاش برای اتحاد دوباره دمکراتها  صورت گرفته عملا وقت کشی و یک نوعی بازی و شوخی با اعضای حزب و هواداران اتحاد مجدد این دو حزب  بوده است.و صد البته به نوعی به چالش کشیدن طرف مقابل و متهم کردن وی به فرار از اتحاد برای ضربه زدن به پرستیژ جناح دیگر همیشه چاشنی سخنان و عرایض آنها بوده برای مثال همین مصاحبه چند وقت قبل هجری با آوینه

هجری برای اتحاد دوباره ضمن رد طرح جناح حسن زاده خودش طرحی را پیشنهاد کرده است که  دقیقا همان طرحی است که قبل از سال ۱۳۷۵ برای بازگشت «رهبری انقلابی» آماده شده بود  .

قادری در دفاع از طرح هجری و رد طرح پیشنهادی دوستان سابقش میگوید : طرح ما مبنای سیاسی و تشکیلاتی تأمین اتحاد در صفوف حزب دمکرات کردستان ایران است. طرح آنان، از حزب دمکرات متحد سخن می‎گوید، مشخص نیست که این حزب دمکرات متحد چیست و از کجا آورده‎اند و حامل چه گفتمانی است؟ این با رسالت حزب دمکرات کردستان ایران همخوانی ندارد.

در کل طرح هجری برای اتحاد را میتوان در قالب یک کلمه برای جناح مقابل خلاصه کرد و آن عبارت است از تسلیم

اگر چه محمد نظیف قادری معتقد است که : در چنین فرایندی ( طرح تسلیم شدن تمام عیار طرف مقابل ) برنده و بازنده‎ای در کار نخواهد بود و یگانه برنده‎ی این فرایند، حزب دمکرات کردستان ایران می‎باشد و آن نیز در راستای خدمت به منافع و مصالح ملت کرد قرار دارد.

اما دوستان جناح حدک خوب میدانند که هجری به دنبال چیست و در صورت اتحاد با قبول شرایط هجری و یا به قولی تسلیم بی قید و شرط  ، آنها دچار چه خسران و آبروریزی خواهند شد و این مسئله اتحاد برای هجری یک بازی مرگ است که یا باید از آن برنده بیرون آید و حریف به خاک نشسته باشدیا بازی باید تا ابد ادامه پیدا کند.

نویسنده : آمانج

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.