کنگره ۱۶ بنیان انشعابی دیگر در حدکا

حزب دمکرات کردستان ایران در طول حیات سیاسی خود با چالش ها و مشکلات عدیده ای روبرو بوده است بطوری که همیشه وجود نوعی تفرقه و یا حداقل اختلاف رای را در خود تجربه کرده است. رهبران این حزب نیز همیشه سعی در پنهان سازی و بی اهمیت نشان دادن این اختلافات داشته اند و حتی گاهاً وجود این اختلافات را لازمه دمکرات بودن دانسته اند اما تمام این ظاهر سازی ها در حقیقت آتش تفرقه ها را برای مدت کوتاهی زیر خاکستر نگه داشته که با کوچکترین بادی دوباره شعله ور و برای حزب خانمان سوز شده است.

کنگره چهارم ، کنگره هشتم و کنگره سیزدهم این حزب کنگره های انشعاب بوده اند اگر چه طبق عادت دمکرات ها که در فاصله هر چهار کنگره یکبار انشعاب میکنند و میبایست در کنگره ۱۲ نیز شاهد یک انشعاب دیگر می بودیم-گویا دمکراتها برای انشعاب از یک دنباله ریاضی شبیه  x=n+4 ( x کنگره با احتمال انشعاب ،   nکنگره انشعابی قبلی) پیروی میکنند – لذا  پیش بینی انشعاب دیگری در کنگره ۱۷ خالی از لطف نخواهد بود .

اما جمله بالا تنها یک شوخی سیاسی یا پیش بینی ساده اندیشانه برای انشعابی دیگر در حدکا نیست بلکه بیان یک واقعیت در حال رخداد است که با توجه به وضعیت و شرایط و روابط کنونی اعضای رهبری باهم و اختلافاتی که به داخل بدنه و کادر و پیشمرگان این حزب نیزکشیده شده شاید دیر یا زود شاهد وقوع یک انشعاب حتمی دیگر خواهیم بود .

مصطفی هجری از کنگره ۱۲ به بعد اهدافی در سر می پروراند که مقدمه انشعاب کنگره ۱۳ شد. تلاشی از سوی نزدیکان هجری در جریان بود تا با بازنشسته کردن رهبران قدیمی حزب به نوعی مطلقیت دست یابند و هجری بتواند یکه و تنها در میدان به تاخت و تاز بپردازد  و این امر تنها در صورتی مقدور بود که افرادی که جزء رهبری به شمار می­آمدند و به نوعی اگر نتوان گفت برای بدنه حزب کاریزما اما دارای احترام و شان پیشکسوتی بودند حذف شوند. نقشه در حال پیاده سازی و قمار در حال اجرا بود. قماری که بازی کردنش عملا برای حزب نتیجه ای جز شکست و تجزیه در پی نداشت .

البته این بازی هجری قبلا توسط عبدالرحمن قاسملو قبل از برگزاری کنگره ۸ اجرا شده بود قاسملو طرحی با نام ” لیست فیکس ” را پیشنهاد میدهد تا افراد بجای رای دادن به تک تک اعضا رهبری به لیست ها رای بدهند و در این صورت لیست پیروز کنترل کامل را به دست میگرفت این طرح عبدالرحمن قاسملو برای اخراج قانونمند ” حسن رستگار ” پی ریزی و اجرا شد و در نهایت به انشعاب در کنگره ۸ منتهی شد .

در فاصله بین کنگره ۱۲ و ۱۳ ، رهبری سالخورده که از وقوع خطری بالفعل همانند کنگره ۸ اطمینان حاصل کرده بود در مقام رد فعل و واکنش بر میآیند و به صورت مخفی با هم نشست برگزار میکنند و به تجزیه و تحلیل اقدامات هجری و مقابله میپردازند و اینجاست که کم کم نوعی مرزبندی به وجود می آید که هر روز  پر رنگ تر میشود. جناح منشعب شده کنگره هشتم که ایندفعه اتفاقا یکی از کاریزماهای هم حزبیشان نیزهمراهیشان میکرد – ملا عبدالله حیاکی (حسن زاده ) – تصمیم میگیرند تا بزرگترین انشعاب درتاریخ حزب را اجرا کنند و عملاً حزب به دو قسمت تقسیم میشود.

گویا دمکراتی ها هیچ گاه از تاریخ و از انشعابات درس نگرفتند و بجای سعی در حل مسئله هر بار به  پاک کردن صورت مسئله پرداختند در جریان انشعاب کنگره ۱۳ جناح هجری مستقیما به تخریب انشعابیون پرداختند و آنها را دشمنان دیرین قاسملو و ویرانگران پیکره دمکرات و لادر های قدیمی خواندند .

اما پر واضح است طرحی که هجری استارتش را زده بود  با یک انشعاب به پایان نمیرسید و این قصه سر درازی دارد مانند پیازی که هر بار یکی از لایه هایش کنده  میشود به مرکزش نزدیکتر میشویم اما با هر بار کنده شدن  یکی از لایه ها به همان نسبت امکان گندیده شدن و کوچکتر شدنش بیشتر میشود.

حالا بعد ازانشعاب و برگزاری ۳ کنگره ،  هجری با اعلام اینکه مشکل اصلی انشعابات بخاطر نوع انتخاب رهبری است موفق به  تایید طرح پیشنهادیش شد البته افرادی چون  «مجید حقی» نیز بر این اعتقاد بودند که ترکیب ان دوران رهبری حزب تنش‌آفرین بوده و باعث انشعاب در حزب شده است اما پس از تصویب طرح هجری باز هم اختلافات بیشتر بروز کرده اند چرا که هجری سیری ناپذیر و دیوانه وار به سوی مطلقیت و دیکتاتوری پیش میرود در این راه حتی کوچکترین اعتراضها را هم برنمی تابد میخواهد مانند قاسملو باشد قاسملویی که از ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ دوران هفت ساله ای با نام دوران فردیت قاسملو داشت و رهبر کامل و مسلط بود و دست آخر نیز سر همین فردیت سر خود را به باد داد اما این بزرگترین هدف هجری است شاید سیستمی تمام شبیه مجاهدین خلق ( منافقین ) و عبدالله اوجالان را پیروی کرده است در راه دستیابی به این مهم هرکس و هر مقام و هر شخصی که مقاومت و یا سنگ اندازی کند باید اخراج شود دیگر حلقه خودی ها و غیر خودی های هجری تنگ تر و تنگ تر شده و نزدیکانش کمتر و کمتر شده اند .

به کمی قبل از کنگره ۱۶ باز میگردیم هجری طرحی جدید را مطرح میکند: طرح ورود جوانان به حوزه رهبری و اداری حزب، هدف هجری از ارائه این طرح این بود تا اولا محبوبیت خود را در بین جوانان افزایش دهد جوانانی که در صورت رسیدن به رهبری مطیع و فرمانبردارش خواهند بود و ثانیا زمینه را برای حذف قدیمی‌های حزب فراهم کند هجری برای رسیدن به این خواسته ها و تا زمان برگزاری کنگره ۱۶ ، تیمی را مشخص میکند تا اعضای کنگره را ازمیان جوانان حزبی انتخاب کنند ، افرادی همچون «کریم پرویزی»، «محمد صالح قادری» و «محمد صاحبی» با این طرح هجری کاملا موافق و همسو هستند ولی مشکوک بودن این طرح از سوی «حسن شرفی» و «محمد نظیف قادری» به­وضوح احساس شده و دو طرف تهدید به انشعاب میکنند این طرح برای کسانی چون «شاهو حسینی»، «کاوه بهرامی» و «تیمور مصطفایی» جای نگرانی بسیاری داشت چون آنها به خوبی به این امر واقف بودند که موفقیت این طرح پایان خوابشان برای کسب قدرت در حزب خواهد بود.

اما هجری که توان انشعاب دیگری را نداشت مجبور به نوعی مصالحه میشود پس از تایید طرح پیشنهادیش حسین نازدار، البرز روئین تن، روناک فتحی، فاطمه عثمانی، لقمان مهفر، تیمور مصطفایی، ادریس احمدی، ملاقاسم کلشی، رحیم منگوری، میرو علیار از سوی کنگره حدکا جهت تصدی امورات برگزیده میشوند و حسن شیوه سلی بعنوان عضو افتخاری برگزیدە میشود و حسن شرفی نیز بعنوان جانشین هجری انتخاب میشود تا آبی باشد بر اختلافات این باره حزب .

اگر به اسامی بالا بنگریم متوجه میشویم که لیستی است متشکل از دو گروه جوانان در مقابل قدیمی ها ، که یکی این دو دسته دیر یا زود به فکر تقویت جایگاه و دیگری به فکر حفظ جایگاه خود می افتند برخی قدیمی ها هم آن قدر بی سواد هستند که توان انتقاد نداشته باشند و فقط نماینده قدیمی ها باشند.  نکته دیگر این است که این اسامی هر یک نماینده یکی از مناطق کردستان ایران تلقی میشوند و بر اساس این تقسیم بندی عده ای از اعضا به علت نداشتن نماینده دردسته رهبری ، احساس بی توجهی و نادیده گرفته شدن را دارند ،  درون حزب اعتراضات جدی وجود دارند ، بخصوص شمالی‌ها (شکاک ها ) ، هورامی‌ها ( جنوبی ها ) و افراد مستقلی چون «طاهر محمودی»، «لقمان مه فر» و «سید عزیز نیکجویان» از معترضان هستند و نگران آینده حزب و سال‌ها فعالیت خود هستند. البته منظور از جنوبی ها سنندجی ها و کرمانشاهی هاست که نه تنها دیده نشده اند بلکه کمترین حسابی در رهبری حزب برای آنها نشده است و تنها و تنها موکریانی های حزب هستند که ریاست و رهبری حزب را ملک شخصی خود میدانند و حاظر نیستند به هیچ قیمتی از آن دست بکشند که همه اینها سبب نوعی آزار روحی و روانی برای غیر موکریانی ها و نوعی حس خود برتر پنداری برای اعضای موکریانی این حزب شده است دعوایی در حال رخدادن است که ابتدا در داخل فیسبوک در جریان بود اما چند روز پیش این دعوا به داخل کمپ های حزب نیزکشیده شد

و اینک بعد از این ماجراهای غم انگیز و تاسف بار و جنایت کارانه باید صبر کرد و دید که حزب تا کی توان سرپوشاننی مشکلات و تعارضات داخلی خود را دارد و اختلافات عظیم داخلی حزب که مانند یک بمب ساعتی هستند چه وقت منفجر میشود .

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.