معصومیت از دست رفته‌!

 احزاب اردوگاه نشین در برنامه‌ها و قوانینی که برای خود وضع کرده‌اند،از زنان به عنوان نیمه‌ی جامعه یاد می‌کنند و ادعا دارند که زن و مرد در حق و حقوقشان با هم برابر هستند و همیشه به عنوان مدافع حقوق زنان خود را جلوه داده‌اند.از جمله‌ آن‌ها،حزب دمکرات است که داعیه‌دار حقوق زنان هستند ولی مستندات بر ضد این مدعی می‌باشد،در واقع زنان در حزب مذکور هیچ جایگاهی ندارند و فقط به عنوان یک وسیله برای تامین اهداف و تبلیغاتی بکار گرفته‌ می‌شوند،و برای فریب افکار عمومی و حتی تحریف خود زنان،سران حزب آنان را در ارگان های مختلفی و حتی در سطح رهبری حزب نیز،جای داده‌اند.  به علت بحران‌های مالی که دامن‌گیر حزب و خانواده‌های حزبی شده است و نه برای احقاق شعارهایی همچون برابری،اغلب زنان هم مجبور هستند برای امرار معاش کار کنند،حال باید دید در کمپ‌های حزب چه کاری برای زنان وجود دارد،کمپ‌هایی که‌ ۹۰% پیشمرگ‌ها و حتی رهبری حزب بیکار و فقط مشغول سرگرمی و گذراندن زمان هستند؟ به علت نزدیکی مقر اصلی حزب به‌ شهر کویه،اکثر زنان در ارگان‌ها و ادارات دولتی این شهر به عنوان نظافت‌چی یا خدمتکار مشغول به‌ کار هستند،شایان ذکر است که بافت جمعیتی شهر کویه اغلب مردمانی مذهبی و متعصب هستند و جامعه‌ زنان کمتر در بیرون از خانه حضور پیدا می‌کنند خصوصا برای چنین کارهایی،حال که زنان حزبی با شرایط موجود در این اماکن مشغول کار کردن می‌شوند بیشتر با منظری تحقیرآمیز به آنان می‌نگرند و از این طریق روزانه ده‌ها مورد بی احترامی و هتک حرمت به این زنان خواهد شد.
  این شرایط معضل‌های فراوانی برای خانواده‌های حزبی به‌ وجود آورده‌ است،نمونه‌های زیادی بوده‌اند که‌ بنیان خانواده‌ایی از هم پاشیده‌ شده‌ است،جنگ‌های ناموسی روی داده‌ است،حتی چندین مورد قتل رخ داده‌ است و متاسفانه‌ بوده‌اند و هستند زنانی که‌ به‌ علت فقر شدید مالی و بی بضاعتی به‌ دام هوس بازی افراد عراقی افتاده‌اند! و به‌ راههایی کشیده‌ شده‌اند،این در حالی است که‌ اگر در شهر و روستای خودشان زندگی می‌کردند هیچ وقت این وضعیت را تجربه‌ نمی‌کردند که‌ در حال حاضر به‌ خاطر حزب به‌ منجلاب‌هایی افتاده‌اند و به‌ بیراهه‌ کشیده‌ شده‌اند.(به‌ علت حفظ اسرار افراد از ذکر اسامی معذوریم)،جنایت‌ها و معضلات اخلاقی که‌ دامن‌گیر احزاب شده‌ است حتی به‌ براورد بیش‌تر از مشکلاتی است که‌ در بیرون از حزب به‌ کمین این زنان نشسته‌ است،مشکلات به‌ بار آمده‌ ناشی از بحران‌های اخلاقی و شخصیتی در حزب دمکرات به‌ امری عادی تبدیل شده‌ است به‌ گونه‌ایی که‌ افراد فاسد با یک توبیخ شفاهی از مخمصه‌ نجات پیدا می‌کنند و به‌ طور طبیعی در مقرهای حزب پرسه‌ می‌زنند.
  حتی چنین امکان شغلی و مکانی برای کار کردن ورای مشکلات و عواقب خطرناکی که‌ دارد،برای زنانی که در دیگر مقرهای حزب (“دیگله” و “جێژنیکان”) حضور دارند،وجود ندارد.”دیگله” روستای کوچکی است که چندان موقعیت کاری برای زنان و حتی مردان حزبی در آن وجود ندارد.اگر مقر “پارتی” یا اداره‌ی کوچکی در آنجا وجود داشته باشد خدمتکارهایش زنان حزب دمکرات هستند و آن هم با حقوقی ناچیز که حتی جوابگوی زندگی امروزه‌ی آنان نیست،مقر “جێژنیکان” نیز همین وضعیت را دارند.زیادند زنانی که در این وضعیت به ناچار و به شیوه‌ی مخفی به عضویت “پارتی” درآمده‌اند و آن هم صرفا برای حقوق ناچیز یا خواروباری که به آن‌ها بدهند.
این وضعیت اسفناک و بحرانی در حالی است که این احزاب ادعا دارند برای آزادی و برابری مبارزه می‌کنند و با این نوع شعارها برخی اوقات ذهن زنان و دخترانی را مسموم کرده و به صفوف خود می‌کشانند و در پایان به چنین وضعیتی گرفتار خواهند شد که‌ دیگر نه‌ راه پس دارند نه‌ پیش.اینکه‌ روز به‌ روز آمار خودکشی بین اعضای این احزاب و خصوصا افراد متاهل رو به‌ افزایش است،در نتیجه‌ی همین تحقیرها و به‌ فساد کشیده‌ شدن اعضای خانواده‌هاست.این احزاب باید جوابگوی خانواده‌ی دختران و زنانی باشند که‌ با شعارهای پر زرق و برق خود آنان را به‌ کام نابودی می‌کشانند.اگر این زنان در کنار خانواده‌ی خود می بودند هیچ وقت چنین زندگی تحقیر آمیزی را تجربه می کردند؟

3 Comments

  1. فکر کنم یکبار دیگه هم گفتم که بهترین سالهای عمرم را در صفوف حزب گذراندم و مسئولیتهای مختلفی داشتم و واقعاً روز اول صادقانه و با نیت پاک به حزب ملحق شدم ولی بعد از مدت کوتاهی متوجه تفاوت فاحش آنچه از دور دیدم و شنیدم با آنچه که در واقع داخل حزب در جریان بود شدم.
    وقتی اکثر کادرهای درجه بالا قبل از پیوستن به حزب از نظر سواد و آگاهی سیاسی و موقعیت اجتماعی و اقتصادی در پایین ترین سطح بودند و پس از حزبی شدن و به یمن خوش خدمتی و حلقه به گوشی به یکباره خودشان را در جایگاهی دیده اند که به خواب هم نمیدیدند واضحه که دچار انواع انحطاط و انحرافات اخلاقی و فکری بشوند که این انحرافات در دروغ‌گویی برای جذب نیرو و سوءاستفاده از موقعیتشان خودش را نشان میدهد و این سنت غلط و کثیف هم در احزاب رواج پیدا کرده که طرف فکر میکنه چون باصطلاح زندگیش رو وقف مبارزه کرده پس همه ملت به او مدیون هستند و این طرز فکر غلط از یکطرف و لجام گسیختگی و بی جنبه بودن از طرف دیگه دست به دست هم داده و انجام هر کثافتکاری و جنایتی را توجیه پذیر میکند…احساس مالکیت نسبت به هر چیز و هر کسی یک بیماری واگیردار در اکثر احزاب کردستانی شده که یکی از عوارض این بیماری تعرض و تجاوز و برده انگاری زنان است.
    این بی بند و باری اخلاقی بصورت سیستماتیک از هسته رهبری تا بدنه حزب شیوع پیدا کرده و به امری عادی و روزمره بدل گشته و همه با هم کنار اومدند.
    در این آشفته بازار خانواده های بسیاری از سر ناآگاهی گرفتار این سیستم میشوند که متأسفانه تا سرحد نابودی پیش میروند.
    تاریخ نشان داده که تمامی این به ظاهر مبارزین روزی باید تاوان اینهمه جنایاتشان را بدهند…

  2. پس شما جمهوری اسلامی اگه خیلی دلسوز هستید و دلتان به حالشان میسوزد! !در کردستان ایران کار و نان و شغل را برای مردمش احیا کنید تا در دام عراقیها نیفتند نیفتند! و شما هم ناداحت نشید!،نمی دونم به چه چیز جمهوری اسلامی باور کنم ولله!،

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.