مصاحبه دیار و نادیار با یکی از بستگان زانیار اسلامی یا آرمان اسپرا

بسیار تلاش کردیم تا با خانواده زانیار تماس بگیریم و در نهایت موفق شدیم. اما وی از مصاحبه و پاسخ به سوالات ما امتناع کرد و همچنین از افشای هویت خود به سبب ترس از ترور شدن توسط حزب نیز امتناع کرد صرفاً قبول کرد با توجه به شرایط نامساعد روحی اش و برحسب وظیفه انسانی اش به خاطر خون فرزندش و اینکه دیگر جوانان دچار گمراهی نشوند دلنوشته ای را در خصوص زانیار برای ما بفرستد که در سایت درج شود و از قضا این دلنوشته اتفاقاً حقایق بسیار زیادی را افشا کرد. او اینگونه گفت : صفر تا صد ماجرای گمراه شدن فرزندم به علت پیروی کورکورانه از سعدی محمدی است. فردی که ما را به خاک سیاه نشاند و از او انتقام خواهیم گرفت. وقتی زانیار به عراق رفت خیلی سن و سال زیادی نداشت. با همین سعدی و به تحریک او به حزب پیوست. بعد از آن به او گفتم که مبادا به حزب بروی، او گفت خیالت راحت باشد اینجا شغل خوب و پر درآمدی دست و پا کرده ام. مرا چه به حزب و کار سیاسی! غافل از آنکه نمی دانستم ماجرا چیست تا زمانی که به زندان افتاد. به هولیر رفتم و پیگیر کارهایش شدم که چرا فرزندمان در یک کشور غریب به زندان افتاده علت را جویا شدم که به همراه سعدی محمدی در کردستان عراق دست به سرقت مسلحانه می زده اند. به همین سبب دستگیر و زندانی شده است. دنیا بر سرم خراب شد. گفتم فرزند تو به کردستان عراق رفتی که کار آبرومند داشته باشی الان سرقت مسلحانه؟! با هزار زحمت موفق به دیدنش در زندان شدم . پس از آن که یک سیلی توی گوشش زدم، گفت به خدا کار من نبوده است. کار همشهری ما سعدی است. او گفته است گردن بگیر به زودی تو را از زندان بیرون می آورم. ما و کاوه بهرامی در اینجا خیلی نفوذ داریم. حتماً در ازای این خوش خدمتی و لو ندادن من و گردن گرفتن دزدی مسلحانه پس از آزادی به تو جایگاهی خوب می دهیم. حدود ۶ ماه پیش بود که زانیار آزاد شد. اما چه آزاد شدنی. چه جایگاهی؟ سعدی به او گفته بود اکنون نه در ایران جایگاه داری نه در عراق و کردستان. بهتر است به حزب بیایی و با تیم ها داخل برویم. چند بار که با تیم داخل بیایی، پناهندگی تو برای اروپا را جور می کنم. و این شد پناهندگی اروپای او و ماجرای زندگی ما. کاش می مردم و خبر مرگ اینگونه زانیار را نمیشنیدم. کاش زمین دهان باز می کرد و فرو می رفتم. کاش همان زمان توی زندان فرزندم مرده بود و مارک حزب در زمان مرگ به پیشانی اش نمی خورد. حالا هم اعلام می کنم عامل گمراهی فرزند من سعدی محمدی است و هر کس سر او را برای من بیاورد من مژدگانی خوبی به او می دهم. و اگر روزی او بمیرد کل پاوه را شیرینی می دهم. خدا لعنتش کند. من که از خون فرزندم نمی گذرم

1 Comment

  1. تو هم هرچیزی که حقایق را بگوید و مخالف هوی و هوست باشد را به نمایش نمی‌گذاری اما هر چیزی که در جهتت باشد را سه بار انتشار می‌دهید چرا نظر من در باره این مطلب را لاپوشانی کردی و انتشار ندادی اما در مورد علی قاضی محمد سه بار انتشار دادی …؟!.

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.