تغییر رفتار احزاب کردی از شعارگرایی به سمت عقلانیت

تعریف سیاست هر چه باشد مهم نیست مهم رفتار شخصی است که خود را سیاسی می داند و ادعای رهبری سیاسی گروه ، حزب یا مردمش را دارد مهمترین مسئله واقع گرایی است و اینکه هدف نهایی شما چیست ؟ و چه ابزاری برای دستیابی به آن دارید ؟ و شرایط شما چیست ؟ و پایگاه و جایگاه شما در صحنه اقلیمی و جهانی چیست ؟ این موارد هستند که موفقیت یا شکست شما را تضمین می کنند یعنی حقیقت امر آنست که شخص سیاسی باید ابتدا خودش و امکاناتش را بشناسد و آن زمان که وزن خود را یافت می تواند در معادلات جایی بگیرد و بر همین اساس به بازی گردانی و حتی بازی سازی بپردازد .

برای آنکه آنچه گفته شد را بتوانیم بهتر و بیشتر درک کنیم به بررسی دو نمونه ملموس و نزدیک یعنی رفراندوم مسعود بارزانی رییس حزب دمکرات کردستان عراق و فدرالیزم روژآوای ” ی پ گ  ” می پردازیم .

مسعود بارزانی رییس وقت اقلیم کردستان عراق رفراندومی را برای استقلال اقلیم تحت حاکمیتش برگزار کرد تا بتواند با ایجاد دولتی برای اکراد نام خود را در تاریخ به عنوان موسس دولت کردی تثبیت کند . بارزانی بر ای برداشتن چنین قدم خطیری می بایست نخست خود و اقلیم تحت حاکمیتش را بشناسد و بداند آیا رییس اقلیم بودن به تنهایی برای صدور چنین دستوری کافی است یا باید در اینباره اجماع نظر وجود داشته باشد؟  اما بارزانی که به میزان نفوذ واقعی خود واقف نبود و رسانه های حزبی اش با بلوف ها و دروغ پردازی های  رسانه ای برایش کاریزمایی عظیم اما وهمی و پوشالی ایجاد کرده بودند چنین دستوری را صادر کرد در حالی که هیچ حزبی حتی اتحادیه میهنی که همپیمانش بود نیز با او هم رای نبودند .

اگر چه بارزانی بعدها به این نتیجه رسید که حزبش تنها حزب استقلال طلب است اما باز احساس می کرد که بکاربردن واژه استقلال سبب خواهد شد همه مردم کرد حتی طرفداران اتحادیه میهنی نیز به استقلال رای مثبت دهند و باز هم دیدیم که چنین نشد .

بارزانی به عنوان یک مدعی رهبری نه خود و نه جایگاه و نه مردم خود را نشناخته بود و از همه اینها ویرانگر تر برای بارزانی غروری بود که پس از پیروزی مقابل داعش به او دست داده بود . او احساس می کرد که اکنون به یک بازیگر در عرصه سیاست جهانی تبدیل شده است در حالی که اگر مبنای تصمیم بارزانی بجای غرورو سرمستی بر مبنای واقع گرایی اتخاذ می شد مخالفت دولتهای اقلیمی و قدرتهای جهانی می بایست بارزانی را از این تصمیم منصرف می کرد .

اما بارزانی برخلاف اجماع داخلی اقلیم و بر خلاف نظر همسایگان و حتی بر خلاف رای بین الملی اقدام به برگزاری رفراندوم کرد ( آمریکا و انگلیس نیز با برگزاری این رفراندوم مخالفت کرده بودند و تنها موافق آن اسراییل بود ) و نتیجه ای که بدست آورد عبارت بود از شکست بزرگی که آثار مخرب به مراتب بزرگتری به همراه آورد و حتی کار به جایی رسید که اگر اقدامات و نصایح دولت های دوستی هچون جموری اسلامی ایران نمی بود هرآن احتمال جنگ داخلی و فروپاشی اقلیم نیز وجود داشت .

در آن زمان مقاله ای در سایت ما منتشر شد که به صاحب منصبان اقلیم کردستان به خصوص به شخص نچیروان بارزانی توصیه شد که برای بازگرداندن آسایش به اقلیم و بهبود روابط با دولت مرکزی ، از وساطت دولت جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها دوست اکراد در جهان بهره گرفته شود و در نهایت اکنون و پس از گذشت یک سال دیدیم که پناه آوردن اقلیم به جمهوری اسلامی سبب شد تا روابط خصمانه بین دولت مرکزی و اقلیم به روابط حسنه تبدیل شود و وضعیت معیشت مردم این منطقه نیز به حالت عادی خود بازگردد .

در کل مراحل تغییر سیاست در اقلیم کردستان را می توان اینگونه دسته بندی نمود :

الف : دوران غیر عقلانی و احساسی بودن تصمیمات سیاسی

  • غرور سیاسی ناشی از پیروزی مقابل داعش و در نتیجه ادعای استقلال کردن
  • برگزاری رفراندوم استقلال و ایستادن در مقابل نگرش جهانی
  • شکست سنگین پس از رفراندوم و احتمال رخدادن جنگ داخلی

ب: دوران عقلانی شدن تصمیمات سیاسی

  • کناره گیری بارزانی از سمت ریاست اقلیم
  • به صحنه آمدن نچیروان بارزانی و الغای نتایج رفراندوم و آغاز واقع گرایی سیاسی
  • وساطت جمهوری اسلامی ایران و بازگشت دو طرف به مذاکره
  • برقراری آرامش و بازگشت سرمایه و آغاز فعالیت اقتصادی
  • و در نهایت سفر اخیر مسعود بارزانی به بغداد

مسیر و نقشه حرکت سیاسی در اقلیم کردستان از توهم و آرمان گرایی غیر غقلانی سیاسی و حرکت به سوی عقلانیت و شناخت واقعیت صحنه سیاست جهانی -که از رویای استقلال کردستان تا بازگشت به دامان دولت فدرالی بود- را در بالا مورد بررسی قرار دادیم اما تجربه مشابهی نیز همکنون در حال رخداد است و به نوبه خود قابل بررسی و تامل است و آن رفتار نظامی و سیاسی ” ی پ گ ” در شمال سوریه است که به شیوه ای جالب اما ناقص از سوی یک کاریکاتوریست ترسیم شده است

” ی پ گ ” به عنوان حزبی که اساس فکر و عقیده اش تزها و سخنان عبدالله اوجالان است در حالی قدرت را در شمال سوریه  به دست گرفت که دولت مرکزی درگیر جنگی فرسایشی و سخت با تروریست هایی بود که هیچ گونه شناسنامه ای نداشتند و تنها و تنها به کشتار و یرانی می اندیشیدند و عملا خلا قدرت وجود داشت در این شرایط بود که ” ی پ گ ” قدرت می گیرد و با حمایت مستقیم و علنی آمریکا و فرانسه تجهیز می شود و سرزمین هایی را تحت سلطه خود در می آورد و در این زمان است که شعار ی پ گ ” استقلال روژآوا ” است

اما استقلال روژآوا چیزی نیست که ترکیه بتواند آن را بپذیرد و همچنان که خالد عزیزی اشاره می کند تنها به یک دلیل ساده ، زیرا این روژآوای مستقل به میدان فعالیت ” پ ک ک ” تبدیل خواهد شد  و امنیت ملی ترکیه مستقیما تهدید می شود .

فشار ترکیه و تهدید به حمله نظامی سبب شد تا واژه روژآوای مستقل به فدرالی شمال سوریه تبدیل شود و باز هم فشار منطقه ای و جهانی و مخالفت با تجزیه سوریه سبب شد تا این واژه نیز از ادبیات ” ی پ گ ” حذف شود .

حمله نظامی ترکیه به عفرین علاوه بر آنکه برای ” ی پ گ ” شکست سختی بود اما عقب نشینی آمریکا از این شهر شوک بسیار بزرگتری بود که سبب شد تا بنیان  این رویای یکجانبه گرایانه متزلزل شود و این حزب به سمت واقع گرایی سیاسی گام بردارد و بفهمد که نمی تواند با این وزن کم و با تکیه بر پشتیبانانی اینچنین غیر قابل اعتماد ( خصوصا آمریکا و شخص ترامپ ) عقاید و خواست های خود را تحمیل کند و اینچنین است که این حزب جدیدا در چرخشی ۱۸۰ درجه ای به سمت دولت مرکزی و ارتش قانونی این کشور باز گشته است .

تهدید جدید ترکیه به حمله نظامی به منبج و خروج غیر منتظره نظامیان آمریکا از شمال سوریه سبب شده تا ” ی پ گ ” باز بیشتر در تنگنا قرار بگیرد و اعتراف کند که تنها و تنها دولت مرکزی است که می تواند امنیت سوریه را بر عهده بگیرد و خواستار بازگشت این نیروها به شمال سوریه شوند دیگر نه خبری از تجزیه است و نه خبری از فدرالیت است و نه خبری از تزهای اوجالان و همه اینها بدان معنی است که عرصه سیاست منطقه ای و جهانی سبب می شود تا شخص ، حزب و حتی حکومت به واقع گرایی دست یابد و اگر حقیقت سیاست پذیرفته نشود چاره ای جز فنا و نابودی نخواهند داشت .

گویا وقت آن رسیده است که سران احزاب کردی معاند جمهوری اسلامی ایران نیز به این مرحله از واقع گرایی برسند که عبارت است از رها کردن خیالات و توهمات و شعارهای بی معنا و بدون بنیه که البته تغییر در نگرش این افراد نیز دیده می شود و می توان در همین راستا به سخنان خالد عزیزی در مراسم سالروز پیشمرگه کردستان در کشور فنلاند اشاره کرد که اعلام کرده بود : ” چاره جویی تنها در پایتخت ها امکان پذیر است و کردستان دیگر یک کردستان نیست ” که صد البته این سخنان به نسبت جدید با مخالفت های بسیاری نیز روبرو بوده است .

سخنان خالد عزیزی در مقاله ای مستقل در همین سایت مورد بررسی قرار گرفته است

1 Comment

  1. همه اقوام کرد درخاورمیانه متعلق به ایران بوده وایرانی اصیل هستند وباتوجه به سابقه تاریخی خود آنهاباید به ایران. بودنشان افتخارکنند زیرا زبان فارسی و کردی دراصل یک زبان است با دو لهجه وازنظرفرهنگی وآداب و رسوم دقیقا یکی هستندهمه اقوام کرد بهتراست عاقلانه فکر کنندوبیشترازاین منطقه رابه آشوب نکشند وگول وعده های توخالی افرادی همچون بارزانیها وغیره وابرقدرتهانخورند. زیرا رهبران کرد و ابرقدرتها به دنبال منافع شخصی خودشان هستند دلشان به حال مردم کرد نسوخته ازکردهای عزیزمیخواهم هوشیار باشند.

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.