تجزیه طلبان کومله و دمکرات و شعار فدرالیزم

برگرفته از وبلاگ افشاگری کومله:

برگرفته از وبلاگ افشاگری کومله:

فدرال اتحادیه سوئیس ۲۹ مه ۱۸۷۴

فصل اول_ مقررات کلی  اصل اول: مردم ساکن  بسات و سه ایالت((مستقل))*۴ سوئیس به موجب این پیمان –فدرالیسم-با یکدیگر متحد شدند.

قانون اساسی مصوب ۲۹ مارس ۱۸۶۷ کانادا

نظر به اینکه ایلات  کانادا نوواسکاتیا و نیوبرونزویک به منظور  ایجاد حاکمیت قدرتی ((واحد))*۵ تحت حمایت دولت پادشاهی  بریتانیای کبیر و ایرلند…… خواها ن تشکیل فدرال شدند

اصل سوم  مصوب ۲۹ مارس ۱۸۶۷  با صلاحدید شورای عالی  خبرگان سلطنتی  علیا حضرت ملکه مجاز است  که به موجب بیانیه ای و از همان  که در آن ذکر شده اعلام کند که ایلات کانادا نوواسکاتیا و نیوبرونزویک حاکمیت((واحدی))*۶ را تحت عنوان کانادا تشکیل دهند.

شاهو حسینی، از اعضای برجسته حزب منحله و ترویست دمکرات کردستان ایران،  از حکومتی بر مبنای فدرالیسم ملی یاد می کند. اصولا فدرالیسم ملی و یا به عبارتی فدرالیسم قومی در ایران امکان پذیر نیست،  زیرا  که بسیاری از استانهای ایران از ترکیب جمعیتی قومی “یا به زعم تجزیه طلبان کومله و دمکرات”، ملی یکسانی برخوردار نیستند، بر فرض استان آذربایجان غربی  از قومیتهای مختلفی برخوردار است همانند آذریها ،کردها، آرامنه و آشوری ها .

استان خوزستان  که در آن لرها عربها و فارسی زبانان  سکنا دارند .استان سیستان و بلوچستان و همینطور،  همدان، خراسان،  گیلان،  تهران و …. الی آخر.

ضمن اینکه لازمه برقراری نظام فدرال، تعیین خط مرز میان دولتهای فدرال می باشد و قطعا این امر در ایران به خودی خود بدور از تشنج های قومی نخواهد بود.

 قطعا پر رنگ تر شدن بیش از حد مسائل قومی باعث ایجاد تنش ها و تقابلات قومی گوناگون خواهد شد. همچنین،  طاهر علیار  از مسئولین “شبکه تیشک” حزب منحله دمکرات و یکی از اعضای این گروهک تروریستی،مدل عراق –در زمینه فدرالیسم- را الگویی مناسب  برای ایران  می دانند !!!.

این در حالیست که در حال حاضر عراق کشوری جنگ زده و مملو از تنش های قومی  و قبیله ای  بوده و وضعیت کردستان در این بین  نامشخص است، بطوری که در کابینه آقای  مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، پستی به نام وزارت امور خارجه می باشد و البته تمامی کشورهای فدرال ، دارای یک وزیر امور خارجه  برای کلیت فدرال هستند و حتی کابینه فرقه دمکرات آذربایجان، در فاصله ۳۶۵ روز فاقد پست وزارت خارجه بود .

 یا اینکه در ادارات دولتی کردستان عراق، از پرچم اقلیم کردستان  ، که اتفاقا همانند پرچم حزب منحله دمکرات کردستان ایران است!!!استفاده می گردد ،حال آنکه بر فرض در کشور فدرال ایالات متحده آمریکا ، در ادارات دولتی هر ایالت، پرچم آمریکا،  بالاتر و بر فراز  پرچم ایالتی جای دارد .

 برقرای نظام فدرالیسم ،تنها راه ایجاد دموکراسی و تمرکز زدایی نیست  زیرا سرزمینهایی هستند که با وجود نظام فدرال، اما غیر دموکراتیک می باشند، همانند جمهوری فدراسیون روسیه و پاکستان .

گذار به نظام غیر متمرکز از نظام متمرکز  ، نه یک پروژه بلکه  یک پروسه طولانی مدت بوده و قطعا نظام متمرکز ، یک شبه و با برقراری فدرالیسم، ملغی نمی گردد.قطعا یکی از روشهای تمرکز زدایی ، این می تواند باشد که در هر یک از استانها و شهرستانها ، مسئولیتها به مردمان همان مناطق واگذار شود.

 بطوریکه  فرماندار ،به عنوان نهاد برقرار کننده امنیت  ، شهردار به عنوان نهاد اجرایی و عمرانی واستاندار به عنوان نهاد سیاسی، مستقیما و از جانب مردم گزینش شوند.

 به هر صورت، تشکیل حکومت فدرال ، زمانی منطقی است که هدف تشکیل اتحادیه باشد .برای مثال اگر هر یک از مناطق جداشده از ایران ، فی المثل جمهوری آران(آذربایجان) جمهوری ترکمنستان و… بخواهند به کشور سابق خود ملحق شوند  و یک اتحادیه تشکیل نمایند آنگاه بحث فدرالیسم قابل پیگیری خواهد بود.

بخشی دیگر از اقدامات ضد ملی حزب دمکرات کردستان ایران، ساخت پرچم برای یک منطقه همیشه ایرانی و بدعت گذاری در جهت منافع استعمار می باشد .

 با توجه به کارنامه نه چندان خوشایند این حزب منحله و تروریست، که از یکسو همکاری با گروهک تجزیه طلب و وابسته “حزب دموکرات آذربایجان” ( به رهبری سید جعفر پیشه وری مامور روسها ) و “حزب ضد ایرانی توده” را نیز در خود جای داده است و از سوی دیگر سواستفاده از هرج و مرج ۲ بهمن ۱۳۲۴ و تشکیل یک جمهوری خودمختار ( جمهوری مهاباد ) برای کردستان همیشه ایرانی , هرگز نمی توان به به اندیشه این گروه اطمینان نمود .

 از سویی دیگر چون کردهای ایران دوستی، نیز در این گروه وجود داشتند ,  پسندیده تر است که این گروه با کنار گذاشتن اندیشه های قومگرایانه، تجزیه طلبانه و همچنین اندیشه خودمختاری گذشته اش، به آغوش ایران بزرگ و ملت کهن آن بازگردد. کردستان فقط متعلق  به کردها نیست و مانند دهها شهر دیگر ایران، بخشی از خاک ایران است که ۷۰ میلیون ایرانی برای آن در لوای نام ایران نوع حکومت داری را مشخص می کند و تصمیم می گیرند .

ایران نیز مانند دیگر کشورهای جهان تنها با رای گیری و رفراندوم عمومی، نوع حکومتش مشخص می شود و هیچگاه یک منطقه، برای خود نمی تواند سیستمی را برگزیند، یا آن نوع حکومت را برای همه مردم تعیین نماید . افراد این گروه در دهه ۶۰ در زمانی که ایران با عراق جنگ داشت , آنها نیز با ارتش و سپاه ایران مبارزه مسلحانه داشتند و بسیاری از افراد این گروه بارها گفته اند که اسلحه هایشان را به نام “اسلحه های عجم کش”!!! نامگذاری کرده بودند و این نیز برگ سیاهی دیگر از این حزب تروریست و مزدور، بر ضد ملت ایران می باشد که متاسفانه با یاری شوروی سابق در ایران شکل گرفته است .

 فدرالیزم مورد تبلیغ گروهکهای تجزیه طلب کومله و دمکرات، گامی در راه تجزیه ایران

با این نوشتار و بازگشت به نوشتار تاریخی و اسناد معتبر می توان چنین ثابت کرد که فرهنگ ایرانی همواره فرهنگی خلاق بوده و مردم ایران از هر قوم این خود آگاهی ایرانی را درون خود داشته است و ملی گرایی ای را که در غرب از قرن نوزدهم به این طرف شاهد آن هستیم در ایران به شکل هویت ایرانی در دیر باز شاهد آن بودیم.

شاهنامه ی فردوسی خود مبین این مدعاست و ثابت می کند ایرانیان از دیرباز خود آگاهی ایرانی و خرد را همواره پیشه ی راه خود می دانستند.

با نقش گرفتن دنیای مدرن و به خدمت گرفتن انرژی ، چه انسانی چه غیر، جهان دور تازه ای از جهان گشایی را پیش گرفت.با قدرت گرفتن دول استعماری چون تزاری و بریتانیایی نگاهی دوباره به وضع ایران شد.

دولت تزار در پی رسیدن به آبهای خلیج فارس و دولت انگلستان در پی گذر از ایران به هند بود.بد بدختیه ملت در این وضعیت به قدرت رسیدن خاندان بی خرد قجر بود.بهتر بگوییم عدم خرد و بی بهرگی از دانسته های جهان غرب و دانش به تحولات روزگار قدرت بیگانه را بر ما چیره   ساخت.

دول استعماری هر کدام در پی رسیدن به مقصود خود از هیچ عملی نسبت به مردم منطقه روی گردان نبودند ؛در مقابل مردم ما باید مقابله می کردند و آنان که خود را نماینده ایران می دانستند باید با خرد در برابر سیاست های دول بیگانه برای حفظ جان و مال مردم اقدام فوری می کردند.

 با انقلاب مشروطه در ایران روح دوباره ای از میهن پرستی در مردم قوت گرفت و با ارزش های نوین در هم آمیخته شد و روح زیبای پیشرفت و روشنفکری در ایران باز شد.رهایی از بند سلطه ی مطلقه و حق رای و تایین سرنوشت برای مردم ایران و روند رو به دانش اندوزی آنان مانعی شد بر سر راه سیاست استعمار.اما دولت های انگلستان و روسیه با شتاب دنبال منافع زیاده ی خود در ایران بودند.

در شرایطی که مردم  ایران، در امنیت و آرامش سیاسی و فکر بسر می برند، سود جویان تجزیه طلب دمکرات و کومله، این آرامش را بر نمی تابند و از هر سمتی و با هر عنوانی وارد معرکه می شوند تا از این بین سودی ببرند.

به ظاهر، با هدف گرفتن تضییع حقوق حقه ای از جمله آزاد دانستن تدریس زبان محلی در مدارس (و بزرگ سازی و سوءاستفاده از این حق و رساندن آن به درجه ای که زبان فارسی را به عنوان زبان ملی ایران بر نمی تابند)، بدنبال اثبات نژاد پرستی نظام هستند، تا بدین وسیله عوام ستم دیده را پیرو خود سازند.

گونه متعادل نظر تدریس زبان اقوام خاص ایرانی که موجه است ، آزاد بودن تدریس زبان هر قوم  ضمن تدریس زبان فارسی به عنوان پیوند مشترک اقوام ایران و اتحاد و به عنوان زبان علمی و رسمی ایران که در طول چندین قرن گذشته حتی با سلطه ی ترکان سلاجقه این عنوان را داشته است می باشد،که قوم گرایان و تجزیه طلبان کومله و دمکرات، این را بر نمی تابند.

در گونه ای دیگر ، تجزیه طلبان و فدرالی خواهان!!! کومله و دمکرات، در پی تحرف تاریخ برای یافت هویتی جدید هستند.بحران هویت در بین این گروهکهای فدرالی خواه و تجزیه طلب، آن چنان شدید است که تاریخ را رویایی و غیر آکادمیک می گویند و هر تهمتی را به تاریخ نگاران معاصر و شخصیت های ایرانی می زدند ،تا بدین وسیله برای خویش و نظریه ی خویش هویت بتراشند.

تحریف وحشتناک  در بین این دو گروهک تجزیه طلب ، آن چنان است که گاهی حقایق بزرگ تاریخی را نیز واژگون تعریف می کنند.(از جمله همسان دانستن تیمور به عنوان  مسیح و چنگیز به عنوان گاندی ،عرب تبار کردن ابوعلی سینا (و از طرف گروه های پان ترکیسم ، ترک یا عرب دانستن ابو علی سینا)،ترک تبار کردن مولوی ،بابک خرمدین ،نظامی و حتی تحریف تاریخی بزرگ اقوام ایلامی و سومری و ترک تبار خواندن آنان ،جدا دانستن قوم ماد از تبار آریا و  دها نمونه دیگر از این قبیل تحریف هاست)

مردم نیز در برار این پوچ سخنان فرومایه این شعر خافظ را می خوانند که:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه      چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

عده ای نیز نا دانسته به دام چنین افرادی می افتند اما مردم و عوام چه گناه دارند که سرزنششان کنیم مشکل در خودمان است.

آنان که دستی بر قلم دارند و دوات بر کاغد سیاه می کنند و مقامی در زمره ی مدیران به ویژه مدیران فرهنگی دارند، باید در پی رفع مشکل از سد حقوق شهروندان برآیند و با به تحریر و بیان و عمل در آوردن ،جامعه را از تزلزل اخلاقی و ملی نجات دهند  و مردم و افکار عمومی را بیش از پیش از نیات شوم این مزدوران وطن فروش،باخبر سازند.

مکن درین چمنم سرزنش به خودرویی      چنان که پرورشم دهند می رویم

اعدام‌های دیگری در سقز و سایر شهرها نیز در همین ارتباط صورت گرفت. سایر اعضای حزب منحله دمکرات کردستان ایران، نیز یا زندانی شدند و یا موفق شدند به خارج و بویژه به مناطق کردنشین شمال عراق”کویه،سلیمانیه،اربیل و بغداد بگریزند.

این حزب منحله و تروریستی، از روز نخست با شعار ضد ملی “خودمختاری برای کردستان” به روی کار آمد ولی پس از چندین دهه از فعالیتهایش به دلیل عدم پایگاه مردمی , قدرت غیر قابل قیاس ایران با این حزب کوچک وابسته به سرویس های جاسوسی سیا و موساد و همچنین دوری نمودن ملت ایران از مسائل قومگرایانه که تاریخ مصرفش گذشته است ,  نتوانستند به شعار خود نزدیک شوند از این روی با چرخشی کامل، شعار خود را از “خودمختاری برای کردستان”و ” دمکراسی برای ایران” به “فدرالیزم برای ایران” تغییر دادند .

 از سوی دیگر در جنگ صدام حسین معلون بر ضد ایران نیز بجای اینکه طرف کشور خود را بگیرند، طرف حکومت  بعث عراق ، به سرکردگی صدام حسین ملعون را گرفتند و اینگونه خیانت بزرگی به ملت ایران و کردستان کردند و وطن خود را در قبال دریافت دلارهای رنگین از صدام حسین و سلاح و مهمات به همین سادگی فروختند و مزدور صدام شدند.

 آنها در گرماگرم جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران، مشغول به مبارزه با نظامیان ایران در خاک کردستان شدند . در فضایی که ملت ایران یکپارچه برای دفاع از کشور در برابر اعراب متجاوز ایستادگی می کردند و هزاران کشته نیز دادند حزب دمکرات کردستان و حزب تروریستی و جنایتکار کومله ( که با هم اختلاف نیز داشتند  و در جنگ بر سر قدرت،صدها تن از پیشمرگان و اعضای یکدیگر را به درک واصل کرده و به هلاکت رساندند) از داخل با ارتش و نیروهای دفاعی ایران وارد مبارزه مسلحانه شدند که این حرکت در تاریخ ایران مردود و نابخشودنی می باشد .

 زیرا سواستفاده از اختلافات داخلی در زمان جنگهای کشوری حرکتی غیر انسانی و ضد ملی می باشد . آنها، با توجه به گذشته نامناسب  و خشونت آمیزشان، امروز جایگاهی در میان جامعه ایران و کردستان ندارند .

 با توجه به این پیشینه و دیگر اقدامات این حزب تروریستی، که در انتهای این جستار خواهد آمد ایجاد چندین شبکه ماهواره ای در هات برد”تیشک،کردستان،کرد تی وی، بسیار شک برانگیز و غیر موجه است . به همین روی نقدی بر این برنامه ها را در زیر بررسی می نماییم .

حزب دمکرات، کومله و شعار فدرالیزم!

 نگرش حزب دمکرات کردستان ایران و کومله، در قبال حکومت ایران، نظامی مبتنی بر فدرالیسم و خودمختاری بوده ، این گروهکهای تجزیه طلب، کشور ایران را کثیرالمله دانسته، بطوریکه هر یک از اقوام ایران به زعم این احزب تروریست، یک ملت مجزا هستند و اصولا ایران نمی تواند یک ملت واحد باشد!!!.بلکه کشوری با ملیتهای مختلف است.

اعضای حزب منحله دمکرات کردستان ایران و کومله، در هر یک از مباحثی که در آن شرکت می جویند ،بارها و بارها از لفظ ملیتهای ایران استفاده می کنند.

البته آنها، خود نیز می دانند که  مردم ایران تا چه حد با این واژه نامانوس بوده وکوچکترین غرابتی ندارند .بنابر این سعی می کنند تا با تکرار مکررات، آن را وارد ادبیات سیاسی ایران نمایند و جالب اینجاست که این بدعت گذاری را قرار داد می نامند..

توگویی ما آفرینندگان این واژه هستیم که امروز بر طبق میل و خواسته خود بخواهیم آن را تغییر دهیم .

نکته عجیب دیگر اینجاست که اعضای حزب منحله دمکرات کردستان ایران و کومله ، تصورات خود در زمینه کشور و ملت را در جهان بینی خود مورد استفاده قرار می دهند.

و فی المثل ، کشورهای گوناگونی را نام می برند که به زعم ایشان از ملیتهای گوناگونی برخوردارند.البته مراجعه به قوانین اساسی و مراودات در این کشورها خود نشان دهنده این برداشت نادرست است. برای بررسی  این امر ذکر چند نمونه ضروری می باشد:

(۱)سوئیس: این کشور حقیقتا از ملیتهای مختلفی از قبیل آلمانی فرانسوی ایتالیایی و.. تشکیل یافته است .اما در عین حال یک آلمانی در سوئیس خود را جزء ملت آلمان سوئیس نمی داند بلکه خود را یک سوئیسی آلمانی به حساب می آورند، ضمن اینکه،

زبانهای آلمانی فرانسوی ایتالیایی و رومانش زبان های رسمی کشور سوئیس هستند.

(۲)کانادا: قانون مربوط به اتحادیه و دولت کانادا  نوواسکاتیا و نیو برونزویک

نظر به اینکه ((ایلات))*۳ کانادا نوواسکاتیا و نیوبرونزویک به منظور ایجاد حاکمیت  قدرتی واحد تحت حمایت  دولت پا دشاهی بریتانیا ی کبیر و ایرلند…… خواهان تشکیل اتحادیه فدرال هستند.

(۳) آمریکا:بطور کاملا واضح مشخص است که این سرزمین مهاجر پذیر بوده ومردمانی از افصا نقاط دنیا بدان کوچ کرده و در آن سکنا گزیده اند.از خاور دور گرفته تا آمریکای لاتین جوامعی که الزاما هیچ گونه تشابه فرهنگی هم نمی توانند با هم داشته باشند ولی در حال حاضر و در سرزمین فعلی آمریکا همگان در زیر پرچم یک ملت قرار گرفته  ودر نهایت در مورد تبارشان  یاد می شود  مانند آمریکایی چینی تبار  آمریکایی ایرلندی تبار  آمریکایی ایرانی تبار و….

هیچ گاه و در هیچ رسانه ای  دیده یا شنیده نشده است که  در مورد تمامیت آمریکاییان از واژه ملیتهای آمریکا یاد شود (آن هم بدین صورت که مد نظر اعضای حزب دمکرات کردستان ایران است) بطوریکه چینی تباران خود را ملت چین آمریکا  ایرلندی تباران خود را ملت ایرلند آمریکا ایرانی تباران خود را ملت ایران آمریکا و…. بنامند. ضرب المثل معروفی در آمریکا رایج است که خود موید یگانگی ملت آمریکاست:

 از ادعاهای شگفت آور یکی از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران به نام آقای میرو علیار (نماینده حزب در اتحادیه اروپا)  این است که  در ایران امروز یک ملت حاکم وجود دارد و با توجه به اینکه  از دید خزب هر گروه زبانی  درایران یک ملت است قاعدتا منظور ایشان  فارسی زبانان می باشد .

ضمنا این مغلطه از جانب برخی از فعالین تندروی قومی نیز مطرح می باشد. به زعم اینان  در ایران امروز فارسها و یا فارسی زبانان  قدرت اجرایی را در دست داشته  و سایر ملیتها را زیر سلطه خود قرار داده اند .جای بسی تعجب است که  پس از گذشت غریب به ۲۸ سال از عمر  جمهوری اسلامی اشخاصی هستند که نمی توانند درک کنند خکومت  امروز ایران  نه حکومتی قومی_نژادی بلکه حکومتی صرفا مذهبی است.

یاد آوری برخی از اشخاص  که از اقوام متعدد  در حکومت بوده و هستند شاید الزامی باشد:

مهندس مهدی بازرگان , آیات الله خلخالی ,  آیت الله موسوی اردبیلی ,  آیت الله  موسوی تبریزی ,  آیت الله مشکینی ,  آیت آلله  فاضل لنکرانی ,  آیت آلله سید علی خامنه ای و مسعود ده نمکی از شخصیتهای برجسته و تاثیر گذار آذری هستند . آیت آلله هاشمی شاهرودی اولین رئیس مجلس اعلای انقلای اسلامی عراق , سردار ذوالقدر , دریابان شمخانی از نظامیان عرب خوزستانی و…

 واین البته تعداد ی اندک از افرادی هستند که  از اقوام متعدد  در چارچوب  شخصیتهای رده بالای نظام فعالیت دارند .صرف اینکه اعضای حکومت  به زبان فارسی تکلم دارند  دلیل بر فارس بودن حکومت ویا ملت  حاکم بودن فارسها نیست.

 همانطور که استفاده از زبان فارسی  در زمان سلطان محمود غزنوی ترک دلیل بر فارس بودن وی نمی توانست باشد.در ثانی فارس یک فرهنگ و زبان است نه قوم چه رسد به ملت. جای این پرسش باقیست که این ملت فارس در کدام نقطه ایران قرار دارد ؟ این دلیل موجهی نیست که اگر در یک سرزمین زبانها و گویشهای متعددی حضور داشته باشد لاجرم ملیتهای متعددی هم وجود خواهند داشت. حسن شرفی تروریست، از اعضای بلند پایه حزب،  تزی را مطرح کرده، مبنی  بر اینکه  کسانی که ملت بودن  کردها , آذری ها , بلوچها و … را نهی می کنند .

 در واقع آنان را به سوی تجزیه طلبی سوق می دهند.معلوم نیست که اگر در ایران آینده  حقوق تمام مردمان ایرانی به طور تمام و کمال رعایت گردید اما در مورد قومیتها از واژه ملیتها استفاده نشد آیا همین یک عامل می تواند دلیل موجهی برای تجزیه طلبی گردد؟

 از قرار معلوم  مسائلی  که در حال حاضر گفتمان جهانی هستند از قبیل دموکراسی و حقوق بشر  برای حزب دموکرات کردستان ایران  دارای اهمیت ثانوی وآن چیزی که دارای اهمیت بیش از پیش است همانا حقوق ملی ملیتهای ایران  است .

بارها از تجزیه طلبان دمکرات و کومله، شنیده شده، که بحث ،فقط دموکراسی و حقوق بشر و شهروندی نیست. بلکه هدف نهایی تحقق حقوق ملیتهای ایران می باشد که البته این حقوق به اصطلاح ملیتها  به طور کامل و شفاف اعلام نگردیده است.

در ضمن ملیتهای ایران ازدیدگاه اعضای حزب دمکرات و کومله عبارتند از:ملت آذربایجان!! ،ملت کرد!!!!، ملت بلوچ!!، ملت فارس!، و  ملت ترکمن!!، که البته  مشخص نیست که بر فرض٬ ارامنه، زرتشتیان  ، آشوریان ،کلیمیان وسایر گروههای زبانی مذهبی و قومی جزء کدام یک از ملتهای فوق قرار می گیرند!!!..

در حقیقت استفاده از لفظ ملیتها تبعات خاص خود را دارد بر طبق اعلامیه های جهانی حقوق بشر  سازمان ملل هر ملتی قادر به تعیین سرنوشت خود بوده و می تواند اعلام استقلال نماید.

امااز نگاه امروزین ملیت چیست؟

عوامل تشکیل دهنده یک ملت را می توان در روابط اقتصادی میان  مردمان آن ریشه نژادی  فرهنگی تاریخی و وجود یک زبان مشترک به همراه پرچم ملی سرود ملی  نشان ملی و هر آنچه را که جزء مظاهر ملی یک کشور است جستجوکرد.

همانطور که در ابتدای جستار عنوان شد بدعت گذاریها ،تاکنون مشکلات ایران را حل ننموده  و عقب نشینی در برابر این بدعت باعث ایجاد بدعت های دیگر از جانب  دیگران خواهد شد .

بر فرض امروز ملیتهای ایران و فرداها کشورهای ایران،تجزیه ملت ایران به ملیتهای ایران به ناچار منجر به تجزیه جغرافیایی ایران خواهد شد.به هر شکل پرسش اساسی از اعضا و رهبران حزب دمکرات کردستان ایران و کومله، این است که آیا کشوری که یک ملت واحد نیست می تواند امنیت ملی هویت ملی  منافع ملی و یا حتی همبستگی ملی داشته باشد؟

البته یک از آن ملیتها به طور قطع می توانند دارای مراتب  ملی فوق باشنداما به طور کل آن کشور فاقد یک نظم عمومی خواهد بود..

وظیفه هر ایرانی میهنی، حکم می کند در این شرایط حساس  تاریخی  به مخالفت با پروژه های ملت سازی ، برخیزند .، فرقی نمی کند که ابن بشر، از چه قوم یا مذهب و عقیده ای باشد.بلکه تنها امری که حائزاهمیت بوده همانا دفاع از انسانهاو انسانیت است.

اما چرا ایران ملتی واحد است و چند ملیتی نیست؟آن گونه که بیشتر توضیح داده شد اقوام ایرانی در طول تاریخ  همواره سعی در زندگی مسالمت آمیز در کنار هم و اتحاد داشته اند و بر اساس مشترکات فراوان خود بخصوص مشترکات آیینی همواره حس همبستگی نسبت به هم را داشته اند و این سخن گزاف نیست که پایه های اتحاد اقوام ایرانی و شکل گیری حکومت مرکزی را در این منطقه شکل داد.

اگر زمانی نیز ملو ک الطوایفی شدند این دلیل بر جدایی آنان از یکدیگر نمی باشد.چنان که در دوره ی اشکانیان این اقوام زیر نظر پادشاهی واحد بودند و در برابر کشور های بیگانه هیچ گاه قوم جدا از ایران نبوده اند و پیروزی بزرگ ارتش ایران بر ارتش روم در آن دوران نیز خود صحه بر این مطلب است و صحه ای دیگر بر احساس میهن پرستانه ی مردم ایران(نه میهن پرستی که در دوره جدید اروپا متولد شد).

تا اینکه در دوره ساسانیان با بهره جویی از روندی که در دوره اشکانیان پی گیری شده بود ، در واقع مانیفست هویت ایرانی عرضه شد.هرچند با قدرت گرفتن عرب در منطقه این احساس سرخورده شد و هویت ایرانی قدرت اجرای نداشت اما به وسیله بزرگان ایرانی و وطن پرستان چون فردوسی ، چهره ی تابناک فرهنگ ایرانی بار دیگر از پا بر جست.

 در دوره ی بین سلطه چنگیز و فرزندانش با تیمور نیز با آنکه چند دسته گی بر اثر حمله وحشیانه ی بیگانه وجود داشت اما می بینیم که ایران از بین نرفت.نه خاک ایران نه فرهنگ عظیم ایران.پس از آنکه ایران گام به گام به دوران مدرن پا نهاد. با به ارزش رسیدن حقوق شهروندی و حق انتخاب ،اقوام ایران به معنای متجلی تری از هویت قومی خود رسیدند و در سایه ی هویت ایرانی خود  شهروند ایرانی شدند و جامعه ی ایرانی را شکل دادند بطوریکه هر زمان که فرصت یافتند قدرت خود را به جهانیان اثبات کردند.

برای مثال می توان به رفع قائله ی آذربایجان به دست قوام و بازی های سیاسی او با استالین و نرسیدن دولت بزرگی همچون شوروی کمونیستی در دوره استالین به خواسته هایش (خودمختاری آذربایجان ،امتیاز نفت خزر و باقی ماندن ارتش شوروی کمونیستی در ایران) که همه در سایه آزادی رای و انتخاب مردی چون قوام در ((مجلس ملی ایران)) به عنوان نخست وزیر به وسیله مردم شدنی بود.

ملی شدن صنعت نفت و جنبش مرحوم مصدق در قبال انگلیسی ها و بیرون راندن دست اجنبی از نفت ایرانیان نیز تنها در سایه همان مجلس و رای آزاد همان مردم بود.دورتر می توان به قدرت رسیدن سردار سپه در سایه رای نمایندگان مجلس و رفع قائله خزعل بود که به حمایت انگلستان ادعای خود مختاری نموده بود.پس می توان نتیجه گرفت که حقوق شهروندی برای مردم ایران جز بزرگی و عظمت برای ایران و ایرانی چیز دیگری به دنبال ندارد و این مسئله برای بزرگان جهان سقیل است.

چه آن زمان که مطامع بیگانه به دنبال نفت خلیج فارس و تمامیت ارضی ایران بود چه این بخش از زمان که همان مقصود در جامه ی نه کمونیست و بریتانیای کبیر بلکه لباسی دیگراست.اما ایرانی نیست.

ز روی دوست دشمنان چه می دانند    چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا

در این شرایط که قوم گرایان کومله و دمکرات، در پی بازار گرمی و ماهی ازآب نا زلال هستند مردم ایران با زکاوتی که دارند و قدرتی که دارند به سینه ی آنان دست رد می زنند و قوم گرایان به فکر ژست های متفاوت می شوند.عنوان کردن اینکه ظلم در سطح کل ایران است و ما ۱۸ تیر را فراموش نمی کنیم و آزادی حق مسلم ایران است ((در کنار رعایت حقوق ملت های ایران)) ، زمینه فراهم کردن برای نوع دیگر از تجزیه ایران است

  دولت فدرال بر اساس سابقه در کشور های دیگر و بر اساس اشتراکات فرهنگی مردم ایران در ایران غیر قابل اجراست.

ریشه ی فدرالیسمی که قوم گرایان کومله و دمکرات، امروز مطرح می کنند را می توان در “خواست خود گردانی که اولین بار به وسیله ی چپ گرایان قفقاز و بعد ها گیلان وابسته به دولت شوروی مطرح شد برای گروه های زبانی ایران”(همان صفحه ی ۳۶۸) جست جو کرد .

“کمونیست ها در دومین کنگره خود در  ۱۹۰۷ خود گردانی گروه های زبانی ایران و یا به تعبیر خود آنها “ملیت های ایران”را به عنوان یک برنامه رسمی مطرح و ایران را رسما سرزمینی توصیف کرد که در آن ملت های بسیاری زندگی می کنند.

پیشینه دادن به فدرالیسم در ایران در بین قوم گرایان نیز شایان ذکر است.قوم گرایان دمکرات و کومله، با مظلوم نمایی سعی در این دارند که بگویند حقوق اقوام ایرانی با انقراض قاجار از بین رفته است و پیش از آن در دوره ی قاجار مردم ایران از حقوق قومی که آنان ادعا می کنند برخوردار بودند.آنان می گویند که ایران در دوره قاجار به صورت فدرال اداره می شده است و به عنوان ممالک محروسه ایران یاد می شده که این را مبین این می دانند که حکومت فدرال در ایران سابقه تاریخی داشته است.

نتیجه آخر اینکه:

کومله و دمکرات و گروههای ذره بینی(پاک،پاکی،حزب آزادی کردستان،خبات ،اتحادیه انقلابیون کردستان و….) تجزیه طلبانی هستند که در حال حاضر،شعار فدرالیزم،سر می دهند.

 یه یقین مردم قهرمان و سرافراز مناطق کردنشین، گول شعارهای فریبنده و تجزیه طلبانه، این گروهکهای مزدور و تجزیه طلب را نخواهند کرد. گروهکهای تجزیه طلب،همیشه دنبال کمک از بیرون هستند و کارشان از بالا،انجام می پذیرد و کشورهای متجاوز،با کمک آنها می آیند تا به اهدافشان، دسترسی پیدا کنند.

 بطور مثال،سید ابراهیم علیزاده،عضو هیات اجرایی حزب کمونیست ایران و دبیر اول یکی از جناح های کومله، با پوشش حق تعیین سرنوشت، در اصل و بطور مستقیم و غیر مستقیم، خواهان حکومت فدرالی در ایران است.

او در مصاحبه ای با نشریه رسمی این گروهک” جهان امروز” می گوید: ما خواهان حق تعیین سرنوشت برای مردم کردستان هستیم و مردم کردستان نیز خواهان جدایی از ایران هستند و ما به این خواسته آنها احترام گذاشته و در همین راستا نیز فعالیت می کنیم!.

علیزاده در اینجا به صراحت خود را سخنگوی مردم کردستان معرفی می کند و پیشنهاد خود را به عنوان نظر مردم کردستان!!! قلمداد می کند و وقتی سخن از جدایی از ایران به میان می آورد، بطور مستقیم از طرح  تجزیه در ایران،حمایت می کند.

برگرفته از وبلاگ رسمی افشاگری کومله

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.