“نامه سر گشاده پیشمرگ کومله،به آکام نیوز”

دیار و نادیار

دیار و نادیار :یکی از پیشمرگان کومله در نامه ای سرگشاده به “پایگاه خبری تحلیلی آکام نیوز”دلنوشته هایش را ارسال کرده است. : “

سالهاست که پیشمرگ کومله هستم و در خارج از مرزهای ایران زمین به سر می برم .

سال ۱۳۷۱ به کردستان عراق آمدم و بعد از اتمام دوره آموزشی پیشمرگ کومله شدم.

مدتی را در گردان شوان به سر بردم …

از همان اوایل پیشمرگ شدنم،با کلی مشکلات درون تشکیلاتی آشنا شدم و هر بار که می خواستم از اردوگاه خارج شوم،دوستان مانع این کار من  می شدند …

زیاد طول نکشید که من هم با کارهای تشکیلاتی آشنا شدم  و هنوز چند ماهی طول نکشیده بود که عضو حزب کمونیست ایران شدم و در یکی از ارگانهای تشکیلاتی مشغول کار شدم…

وضع تشکیلات در آن زمان بسیار نامساعد بود و تشکیلات کماکان،زیر تاثیرات انشعابات سال ۱۹۹۱به رهبری منصور حکمت بود…

تشکیلاتی واقعا نامنظم و بی در و پیکر داشتیم و هیچ چیز جای خودش نبود و هر روز هم وضعیت بد و بدتر می شد.

تشکیلات آن زمان،به دو دسته “شمالی” و “جنوبی”!! تقسیم شده بود!!

در آن زمانی کسانی چون عثمان خلیلی،خدر پارستان ،بایزید بایزیدی،ابوبکر جگری،عثمان ولژیر،رئوف پرستار،جاویدان و شخص سید ابراهیم علیزاده دبیرکل کومله،واقعا تشکیلات  را به گند کشیده بودند و هر روز شماری از جوانان،دسته دسته با تشکیلات،تسویه حساب می کردند.

شرایط کاملا بدی بود…

مناسبات تشکیلاتی روند دیگری به خود گرفته و همه را کیش و مات کرده بود .

هر روز تعدادی از پیشمرگان به سمت رهبری خیز بر می داشتند و کنایه هایی را به تشکیلات و رهبری می زدند، اما گویا،گوشها با پنبه کنار آمده بودند.!

هیچ کسی حرف دیگری را نمی شنید و کسی از ماجراهایی که احتمال وقوع شان زیاد بود،خبر نداشت …

سالها بر همین منوال گذشت و هر روز نفس ها تنگ و تنگ تر می شد و روحیه پیشمرگان نیز متزلزل تر از قبل می شد.

تنها چیزی که می توانست ما را در این اوضاع و احوال خوشبین کند،برگزاری کنگره ها بود،اما متاسفانه کنگره ها هم روالی فرمالیته داشتند و به هیچ عنوان جوابگوی خواسته ها و مطالبات اعضا نبودند و انتخابات کمیته مرکزی هم که همیشه لیست فیکس حاکم بود و فقط اندک کسانی انتخاب می شدند که صد در صد دست پرورده خودشان بودند…

از سال ۲۰۰۹ به بعد،رفتن به اروپا تقریبا تبدیل به یک مد شده بود.

هر روز افرادی را می دیدیم که بار سفر را بسته بودند و راهی ترکیه و از آنجا نیز اروپا می شدند…

دیدن این اوضاع همه را کاملا نگران و در عین حال نیز کلافه کرده بود…

کسانی را هم می دیدم که شرایط مادی خوبی نداشتند و لذا مجبور بودند شرایط اردوگاه نشینی و فضای حاکم بر تشکیلات را تحمل کنند.

من با چند تن از دوستانم،بارها به دفتر نمایندگی سازمان ملل در شهر سلیمانیه کردستان عراق مراجعه کردیم و درخواست پناهندگی دادیم و بعضا هم از کمیته مرکزی کومله شکایت کردیم،ولی متاسفانه نتوانستیم جوابی دریافت کنیم.

هیج چیز برای ما نبود،انگار همه درها،به روی به ما بسته شده بود … 

انسانهایی را می دیدم  که هیچ نقشی در تشکیلات نداشتند و در برابر همه چیز بی خیال بودند،ولی با کمک سید ابراهیم علیزاده راهی اروپا شده و در آنجا مستقر شدند و بعد از مدتی،یعنی بعد از دریافت پاسپورت به اردوگاه بر می گشتند و ما هم مسئول حفاظت آنها می شدیم!!جالبه!

تحمل چنین شرایط و اوضاعی براستی دیگر سخت شده بود…

دو ماه پیش مادرم با هزار زحمت به کردستان عراق آمد و شرایطی را برایم بازگو کرد که جالب توجه بود .

مادرم می گفت؛

اگر بخواهی از اردوگاه خلاص شوی،من پولی را برایت جور خواهم کرد که تو هم دنبال آینده ات بروی

مادرم به ایران بازگشت و بعدا با دست پر آمد و من هم توانستم با کمک “ستاد خبری اطلاعات” راهی اروپا شوم و کاملا خوشحال هستم که مادرم و “ستاد خبری” این فداکاری را در مقابل من انجام دادند..

در این شکی نیست که اگر دوستان ستاد خبری اطلاعات،نبودند حالا حالا ها می بایستی کمیته مرکزی کومله و شرایط اردوگاه نشینی را تحمل می کردم

امروز من دیگر در یکی از کشورهای اروپایی هستم و کاملا از کاری که کرده ام راضی هستم و شکی نیست که دیگران هم در انتظار چنین کمکی هستند… 

امیدوارم ستاد خبری اطلاعات،کمکهای گسترده  خود را بیشتر کنند،چون یقین دارم و مطمئن هستم که این اقدام شما،مثبت خواهد بود و شما با این کارتان،یک تعداد از جوانهای ناامید  این کشور را،که به هر طریقی گول رهبران کومله را خورده اند،نجات خواهید داد…

“کلن آلمان”

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.