کتاب «ئاله کوک» – قسمت دوم

دیار و نادیار

در سال ۱۳۰۳ هجری شمسی (۱۹۲۴ میلادی) در شهر مهاباد دیده به جهان گشودم. ما به شیوه پدرسالاری زندگی می کردیم. کاک امین یکی از کارگران خانواده ما بود. او انسان پرشور و دلسوزی بود. احساس کردایتی در او بسیار قوی بود. او اجباری (سربازی) را در منطقه «سه سنور» گذرانده بود و بارها پلیسهای کردستان عراق را دیده بود. آنها برایش از شرایط و اوضاع خودشان گفته بودند. از اینکه در مدرسه به زبان کردی درس می خوانند و ….
برای او مجلات مختلف کردی خوانده بودند . کاک امین از کودکی برایم درباره این مطالب صحبت می کرد و مرا تشویق به یاد گرفتن زبان کردی کرد. آن قدر تلاش نمودم تا سرانجام خواندن و نوشتن کردی را فرا گرفتم.
در آن هنگام فعالیت سیاسی به هیچ نحوی امکان پذیر نبود، هر نوع حرکت سیاسی در ایران و به خصوص در کردستان به شدت سرکوب می گردید. در چنان شرایطی، عده ای از روشنفکران مهاباد – برای این که پلیس به اهداف آنان پی نبرد – گروهی دوستانه تشکیل داده و شب ها د رمنازل جمع شده و جوراب بازی می کردند. شب ها تنقلاب می خوردند و به صفحات گرامافون صدای سیدعلی اصغر کردستانی گوش می دادند و از مسأله کرد صحبت می کردند. در میان آن دسته جات و گروه های شبانه، تعدادی از روشنفکران فعال و مجرب، تشکیل «جمعیت احیای کرد» را مورد بحث قرار دادند. آنان یک شب از شبهای رمضان ۱۳۱۷ (۱۹۳۸) بحث ایجاد «کومله ژیانه وی کرد» را مطرح نموده اند.
کاک امین از قیام «ملا خلیل گوره مه ر» نیز صحبت می کرد که در سال ۱۳۰۷ (۱۹۲۸) بر علیه حکومت رضا شاه روی داده بود. رضا شاه همانند «کمال آتاترک» و با پیروی از نظریات وی فرمان داده بود تمامی ساکنان ایران کت و شلورا اروپایی بپوشند و کلاه پهلوی بر سر بذارند. در منطقه ما به این مدل لباس با تحقیر می گفتند «کلاه نمدی و دو لنگه پهلوی» . ملا خلیل که یکی از پیشوایان مذهبی پرقدرت ایل منگور بود زیر بار این فرمان نرفت و بر علیه آن قیام نمود. ارتش ایران بر ملا خلیل و همراهانش هجوم برد ولی چون موفقیتی کسب نکرد رضا شاه ناچار پذیرفت مردم روستاهای کردستان از پوشیدن لباس پهلوی معاف شوند و در مقابل این خواست تسلیم شد. فرمان رضا شاه در شهرها اجرا می گردید. در هر یک از پاسگاه های شهر عوارض یک پاسبان قیچی به دست حضور داشت هر کس از روستاها با شلوار کردی به شهر وارد می شد آن پاسبان خشتک شلوارش را می برید و بدین ترتیب او را مورد اهانت و بی حرمتی و بی آبرویی قرار می داد.
این مطالب و همچنین مطالعه روزنامه «ریبا تازه» (راه نو) که از طرف کردهای ارمنستان شوروی با خط لاتین (روسی) منتشر می گردید، مرا وا داشت که در سن ۱۸ سالگی قدم بر عرصه سیاست بگذارم و با تعدادی از دوستان و هم مدرسه ای هایم «سازمان جوانن کرد» را در مهاباد بوجود آوردم .
تأسیس سازمان جوانان کرد
نیروهای متفقین متشکل از اتحاد جماهیر شوروی، انگلیس و آمریکا در تاریخ دوم شهریور ماه ۱۳۲۰(۱۹۴۸) بر علیه تجاوزات آلمان نازی، ایران را تصرف نمودند. با آمدن نیروهای متفقین بساط حکومت رضا شاه فروپاشید. دولت های هم پیمان در روز ۲۵ شهریور سال ۱۳۲۰ رضا شاه را به جزیره موریس در آفریقا تبعید نمودند و پسرش را به جای وی نهادند.
بدین ترتیب فضایی مساعد و آزاد سیاسی در ایران به وجود آمد و مردم می توانستند با آزادی صحبت کنند، بنویسند و سازمان های سیاسی متنوع و مختلف برپا دارند. در مهاباد نیز فرصت مناسبی برای تأسیس تشکیلات سیاسی به وجود آمد. از سال (۲۵-۱۳۲۰) شمسی به مدت ۵ سال منطقه مکریات تا دامنه های آرارات آزادنه نفس کشیدند و مستقل زیستند.
در اسفند ۱۳۲۰ بود که تصمیم گرفتم برای تأسیس سازمان جوانان کرد، با برخی از دوستان صمیمی مذاکره نمایم، تا با همفکری و کمک همدیگر برای ایجاد «سازمان جوانان کرد» اقدام نماییم. البته هیچ یک از ما سابقه کار سیاسی و تشکیلاتی نداشتیم ولی تدریجا در میدان عمل خود را ارتقاء دادیم تا بدان مرحله که بتوانیم سازمان را اداره کنیم.
آن گاه درصدد برآمدیم کلوپی تشکیل دهیم برای انجام این کار عبداله حکیم زاد را مأمور نمودیم. سرانجام پس از قریب یک ماه فعالیت در فروردین ماه ۱۳۲۱ سازمان جوانان کرد دایر گردید.
در یک گردهمایی که در باغ میکائیلی در دامنه غار نورالدین برگزار شد رفقا با یکدیگر آشنا گشته در مورد چگونگی اداره سازمان بحث و مذاکره نمودیم . در شروع همایش رفقا با رأی علنی به اتفاق آراء من و علی مولوی، احمد صالحیان، قادر محمود زاده، عزیزی فرهادی را برای اداره و رهبری سازمان جوانان انتخاب نمودند. تصمیم گرفته شد رفقا سرودهای کردی را حفظ نمایند. کلوپ جوانان که به همین نام در سطح شهر شناخته می شد هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر دایر بود. رفقا به نوبت در آنجا حضور می یافتند و به نظافت آن نیز می پرداختند.
تعداد اعضای سازمان جوانان کرد در نخستین سال مبارزه، بالغ بر ۱۳۰۰ جوان شد. این تعداد برای مهاباد که در آن زمان قریب ۱۴۰۰۰ نفر جمعیت داشت بسیار قابل توجه بود. آن سازمان توانست در سیاست منطقه فعالیت خویش نقش حساسی ایفا نموده و احساسات قومی مردم را بسیار ارتقاء دهد.
خلع سلاح شهربانی مهاباد
شهربانی و فرمانداری تدریجا در مردم ایجاد نارضایتی می کردند بدین مناسبت مردم مهاباد در اردیبهشت ماه ۱۳۲۲ شهربانی را تصرف نموده و آن دستگاه را برچیدند.پس از خلع سلاح شهربانی و فرار فرماندار مهاباد، مردم و معتمدین شهر به این نتیجه رسیدند که برای حفظ امنیت شهر و مراقبت کوچه و بازار، فردی مطمئن برای مسئولیت شهر مهاباد تعیین شود و به این نتیجه رسیدند که جناب قاضی محمد، به عنوان مسئول شهر مهاباد برگزیده شود و سیدخدر نظامی نیز مسئول امنیت شهر باشد.
فرمانداری مهاباد
دولت ایران که مسأله خلع سلاح شهربانی مهاباد و فرار فرماندار برایش گران بود به هر وسیله ممکن می کوشید که شاید بتواند مهر حاکمیت بر منطقه آزاد شده مکریان بزند. از این رو به دست و پا افتاد و به روس ها فشار آورد که اجازه دهند دولت ایران یک نفر از اهالی منطقه را به فرمانداری مهاباد تعیین نماید. بعد از این که موافقت روسها را جلب نمود «علی اقا دهبکردی» (امیر اسعد) را به مهاباد فرستاد و به فرمانداری منصوب کرد.
علی آقا برای آنکه قدرت نمایی کند با سازمان جوانان کرد درافتاد و خواست کلوپ جوانان را برچیند. او دستور داد سازمان جوانان کرد را محاصره نمایند و در پی این اقدام درگیری و تیراندازی ایجاد شد. در این زمان «ماژور عبداله اف» مسئول امنیت مهاباد که از ماجرا باخبر شده بود شخصا وارد عمل شد و افراد مسلح را توبیخ و علی آقا را نیز تهدید به خروج از شهر مهاباد نمود. در سحرگاه روز بعد علی آقا و افراد مسلحش با سرافکندگی مهاباد را ترک نمودند. بدین ترتیب به حکومت علی آقا خاتمه داده شد.
عضویت در جمعیت احیای کرد
هم چنان که قبلا اشاره کردم جمعیت (ژ.ک) از سال ۱۳۱۷ خورشیدی در مهاباد ایجاد گردیده بود. این سازمان در چند شهر کردستان شعبه ای دایر کرده بود و مخفیانه مبارزات خود را شروع کرد. پس از گذشت دو سال یعنی در سال ۱۳۲۳ ، کومله ژ.ک، قاضی محمد را به عضویت پذیرفت و ریاست حزب را به وی محول نمود. در همان سال هم رهبریت ژ.ک از سازمان جوانان کرد خواست که به عضویت ژ.ک در آید.
بدین ترتیب در آبان ماه ۱۳۲۳ نام سازمان جوانان کرد را تغییر داده و آن را سازمان جوانان کومله ژ.ک نامیدیم و عضو کومله شدیم.
رهبری کومله ژ.ک، نمایشنامه ای به نام «دایکی نیشتمان»(مام میهن) به دست آورده بود و از جوانان خواست که این نمایشنامه را برای مردم روی صحنه بیاورند. با پی گیری ها و تلاش فراوان توانستیم نمایشنامه را ابتدا در مهاباد نمایش دادیم. و سپس بر طبق دستور رهبریت کومله به نقده و از آنجا به اشنویه رفتیم. مردم از تئاتر مام میهن به خوبی استقبال نمودند.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.