کتاب «ئاله کوک» – قسمت سوم

دیار و نادیار

تأسیس حزب دمکرات کردستان
کومله ژ.ک شعار کردستان بزرگ را مطرح ساخته بود. رهبری کومله به امید همکاری با کردهای ترکیه و عراق، در نخستین اقدام، جلسه سه جانبه ای در کوه های «دالامپر» تشکیل داد که امروزه به پیمان سه مرز (سی سنوور) شناخته می شود. کومله در میان مردم به صراحت شعار خود را مطرح ساخته و برای اینکه خواست های خود را به گوش جهانیان برسانند آرزو می کرد که نه تنها با اتحاد شوروی بلکه با هر کشور دیگری نیز که امکان داشته باشد ارتباط برقرار نماید تا بتواند شرایط زندگی ملت کرد را برایشان تشریح نماید.
قاضی محمد در جلسه ای که کمیته مرکزی کومله برگزار نمود اظهار نمود که شعار کومله ژ.ک جای ستایش دارد ولی شرایط زمانی به گونه ای است که هیچ کدام از طرف ها ما و قدرت های جهانی با خواست کنونی ژ.ک موافقت ندارند، رسیدن بدان اهداف راهی بس دشوار و پرفراز و نشیب است که در شرایط امروز برای تحقق آن، افق روشنی مشهود نیست حال که چنین است لازم می دانم که تجدید نظری بر خواسته هایمان داشته باشیم و آنها را با شرایط فعلی منطبق نماییم و حامیان و طرفدارانی برای این خواست بیابیم. به نظر من، خواست امروزمان باید در چارچوبه کشور ایران ارزیابی گردد و خواسته ای را در برنامه خودمان بگنجانیم که در قوانین دولت ایران امکان تحقق داشته باشد. براساس این تحلیل و نگرش، لازم است که نام کومله را تغییر دهیم و قالب جدیدی ایجاد کنیم که با شعارهای جدیدمان هم خوانی و هماهنگی داشته باشد.
در روز دوم آبان ماه ۱۳۲۴ نخستین کنگره حزب دمکرات تشکیل گردید. در آن کنگره نام کومله ژ.ک و شعارهایش تغییر پیدا کرد. قبل از این که کنگره اول حزب دمکرات آغاز به کار نماید، من ناچارا برای ادامه تحصیل در سیکل دوم دبیرستان به تهران رفتم. در کالج با «رحمان قاسملو» آشنا شدم. البته نامبرده زیاد آن جا نماند و در همان سال برای ادامه تحصیل به پاریس عزیمت نمود. من و تنی چند از دوستان او را از فرودگاه تهران مشایعت نمودیم.
تشکیل جمهوری کردستان در مهاباد
در ۱۷ آذزماه با سفارش قاضی محمد به جانب مهاباد عزیمت نمودم. بازگشت من به مهاباد با قیام مردم آذربایجان هم زمان گشت. پس از بازگشت به مهاباد من به آن دبیرستانی رفتم که قبلاً در آنجا به تحصیل پرداخته بودم و در همان جا نیز با محصلان آن دبیرستان در جلسه اعلام جمهوری کردستان شرکت نمودم.
دیکتاتوری رضا شاه اجازه کوچک ترین فعالیت سیاسی را در کردستان نمی داد و سراسر ایران را به گورستان خاموشی تبدیل شده بود. آبادانی روستاها در نهایت ضعف بود. کارهای تولیدی و کارخانه های اشتغالزا در آن منطقه و سایر بخش های کردنشین دایر نمی شد.
روز دوم بهمن ماه سال ۱۳۲۵ طی مراسمی در مهاباد ،استقلال کردستان اعلام گردیدو در میتینگی که برگزار گردید قاضی محمد ایین تحلیف و سوگند را به جا آورد. آن گاه تمامی پیشمرگان و شرکت کنندگان در اعلام استقلال کرد و جمهوری کردستان به آن سوگند قاضی، سوگند یاد کردند و اعلام وفاداری نمودند. قاضی محمد از دوستی مردم کرد و آذری بحث کرد و از ارتش سرخ شوروی سپاسگذاری به عمل آورد که فرصتی به وجود آورده اند که ملت کرد بتواند بنیانی برای آینده اش پی ریزی نماید.
عزیمت برای تحصیل و برگشت به مهاباد
پس از برگزاری مراسم «اعلام جمهوری کردستان» و بازدید بارزانی از دبیرستان ما، من به تبریز رفتم. در آنجا در یک مدرسه شبانه روزی مشغول به تحصیل شدم. روزی اتوبوسی آمد و ما را به سربازخانه روس ها در تبریز منتقل نمود. روس ها ما را به وسیله قطار به باکو بردند و از آنجا ما را گروه گروه جداگانه به اتوبوس سوار کردند. من در رشته خمپاره شروع به تحصیل نمودم. قرار بود در آنجا دوره مربوطه را در یک سال بگذرانیم و به سرعت به کردستان برگردیم. تدریجاً درس ما اتمام یافت و آخرین امتحانات برگزار شد و لباس افسری را تحویل گرفتیم.
در این موقع بود که اطلاع پیدا کردیم که روس ها پذیرفته اند که از ایران خارج شوند و آذربایجان و کردستان تحت حاکمیت ایران باز می گردد. پس از این قضیه بود که روسها تصمیم گرفتند ما را به ایران بازگردانند. ما را روی پل ارس که خط مرزی ایران و شوروی از آن می گذرد، تحویل مأمورین ایرانی دادند.
با فروپاشی جمهوری آذربایجان، منطقه تحت حاکمیت جمهوری کردستان از هر سو در محاصره قرار گرفت. ارتش ایران به مهاباد بازگشت
دوباره عزیمت به تهران برای ادامه تحصیل
پس از به دار کشیدن قاضی و همراهانش، به اتفاق چند تن از رفقا و دوستانم، مجدداً مهاباد را ترک گفته و به تهران رفتیم. دلیل کار این بود که برادرم دستگیر شده بود و من هم به تازگی از شوروی بازگشته بودم. من مدت زیادی در تهران ماندگار نشدم زیرا پدرم فوت کرد و ناچارا به مهاباد برگشتم.
تجدید سازمان حزب دمکرات
برای این که مجددا فعالیت سیاسی را شروع کنم از چند دوست نزدیک و مطمئن دعوت کردم که شاید با همکاری یکدیگر بتوانیم حزب دمکرات را احیا کنیم. بدین منظور از «محمدشاه پسند»، «قادر محمودزاده، عزیز فرهادی دعوت به عمل آوردم. با این سه نفر، در مورخ ۱۱ اسفند سال ۱۳۲۶، در منزل خودمان جلسه چهارجانبه ای تشکیل دادیم، پس از مدتی بحث و گفتگو پیرامون مسائل کلی مبارزات سیاسی، بالاخره با اصل پیشنهاد من برای تجدید فعالیت حزب دمکرات موافقت نمودند و به اتفاق از آن استقبال کردند. به طورکلی احیا کنندگان اصلی حزب در سال ۱۳۲۶ اعضای سابق حزب دمکرات بودند. در میان آن ها من و محمد شاه پسند در صف نخستین این اقدام بودیم، سپس قادر محمودزاده از اعضای سازمان جوانان کومله ژ.ک بود. عزیز فرهادی هم یکی از احیا کنندگان حزب دمکرات بود. صدیق خاتمی نیز در سال ۱۳۲۷ به صف مبارزه بازگشت.
در ابتدای راه چند بیانیه حزبی را چاپ کردیم سپس در مورد انتشار یک مجله توافق حاصل شد که نام «ریگا» (راه) را برایش برگزیدیم. علت این که روزنامه کردستان را منتشر نکردیم و «ریگا» را برای آن مرحله انتخاب کردیم و نام «ارگان کومله احیای کرد» بر آن نهادیم. این بود که دشمن حساسیت پیدا نکند و بر علیه اعضای سابق دمکرات اقداماتی به عمل نیاورد و مردم دچار مشکلات نشوند.
شماره اول مجله ریگا در آبان ماه ۱۳۲۷ منتشر شد.
حکومت در ارتباط با پخش این مجله و بیانیه هچی مدرکی به دست نیاورد، ولی با این وجود فشار شدیدی بر مردم وارد ساخت و زهرچشم گرفتن از توده از مردم و اخذ جرایم، قریب به ۳۰۰ نفر را در مناطق میاندوآب، بوکان، مهاباد و اطراف آن شهرها دستگیر نمودند. من هم دستگیر شدم که در دادگاه بدوی به سه سال محکوم شدم، ولی در تجدید نظر آزاد گردیدم ولی چون مشمول بودم مستقیماً به پادگان معرفی شدم.
من در تیرماه سال ۱۳۲۹ از سربازی بازگشتم. به هر حال پس از ازادیم از زندان، مجددا به مهاباد برگشتم و این بار به اتفاق رحیم سلطانیان،کریم ویسی، رحیم خرازی، عزیز حسامی، عبداله اسحاقی، کمیته حزب را تشکیل دادیم. کمیته مهاباد علاوه بر اداره امور خودش رهبری کلیه کمیته های حزبی را در سایر شهرستانها و روستاها بر عهده داشت.
نخستین تظاهرات سیاسی در جشن ملی شدن نفت
سال ۱۳۳۰، مبارزات ما نیز حالت کاملاً مخفیانه خود را از دست داد و شیوه نیمه مخفی پیدا کرد و با بهره گیری از موضوع ملی شدن نفت، تظاهرات علنی برگزار نموده و از مردم خواستیم که از آن تظاهرات حمایت و شرکت نمایند.
ما گرچه در سال ۱۳۳۰ در مهاباد صاحب قدرت بودیم ولی در حقیقت تعداد کل اعضای حزب بیش از ۱۵۰ نفر نبود و با صراحت می توانم بگویم که این مردم بودند با نهایت اخلاص از ما طرفداری می کردند و ما را یاری می نمودند. ما حتی برای نقل و انتقال نامه و روزنامه برای سایر شهرها از همان مردم کمک می گرفتیم و آنان با هزینه شخصی و مخفیانه برایمان کار می کردند. به دنبال تظاهرات پرشکوه که به آرامی برگزار گردید، حزب توده فهمید که حزب دمکرات پایگاه مردمی دارد و اعضایش مخفیانه تجدید سازمان یافته اند، خواستار برقراری ارتباط با ما شد که مانند دو حزب مترقی در مورد موضع سراسری، با شعارهای مشترک همکاری داشته باشیم.
همکاری با حزب توده
ما اعضای رهبری حزب دمکرات کردستان در سال ۱۳۳۰ احساس کردیم که برای اداره و هدایت حزب، کم تجربه و ضعیف هستیم و نیازمند کمک می باشیم و باید دانش سیاسی و تئوریک خود را ارتقاء دهیم برای تحقق این هدف طبق روابط نزدیک گذشته با فرقه دمکرات آذربایجان، من و رحیم سلطانیان و رحیم خرازی به عنوان هیأت نمایندگی حزب دمکرات تعیین شدیم که با رهبریت فرقه مذاکراتی انجام دهیم که از لحاظ اموزش سیاسی به ما کمک نمایند. ما تقاضا نمودیم که کادری را برای آموزش کمیته حزب اعزام نمایند.
دراین هنگام عبدالرحمن قاسملو از اروپا برگشته و در چک اسلواکی دوره مارکسیست لنینی را گذرانده بود. حزب توده، قاسملو را به مهاباد فرستاد، او در یک جلسه کمیته رهبری حزب دمکرات که در منزل ما تشکیل گردید شرکت نمود، او به لزوم ارتباط حزب توده و حزب دمکرات اشاره نمود و پس از چند سوال و جواب گفت: «حزب توده علاقمند است که در حد امکان به شما کمک نماید.» پس از برگزاری رفراندوم، قاسملو به عنوان نماینده حزب توده پیش ما آمد و از نزدیک به ما کمک کرد.
رفراندوم
نظر به این که اکثریت اعضای پارلمان طرفدار خاندان پهلوی بودند و از شاه حمایت می کردند دکتر مصدق نمی توانست پیشنهاداتش را با اکثریت آراء به تصویب مجلس برساند. او به دنبال مقاومت های طرفداران شاه در پارلمان، طی پیام ۵ مرداد ماه ۱۳۳۲، طبق قانون اساسی ایران، درخواست انحلال پارلمان را مطرح ساخت. ما برای حمایت از دکتر مصدق، مبارزه بی امانی را شروع نمودیم، تمامی اعضاء و هواداران را به میان مردم فرستادیم تا آنان را به پشتیبانی از مصدق و ضدیت با شاه فرا خواند و مردم را به رفتن به مسجد عباس آقا و دادن رأی بلی تشویق نمایند. رفراندوم در سطح بسیار وسیع و گسترده ای در مهاباد انجام شد. در تمامی مناطق کردستان مردم به نفع دکتر مصدق رأی دادند. البته در سایر مناطق ایران نیز ملت به نفع دکتر مصدق رأی دادند. در پایان رفراندوم، دکتر مصدق پارلمان را منحل نمود.
۲۸ مرداد
بعد از رفراندوم و حتی پس از برگزاری انتخابات دوره ۱۷ مجلس شورای ملی، اختلاف میان طرفداران شاه و دکتر مصدق خاتمه پیدا نکرد بلکه تندتر و شدیدتر شد. در ادامه آن اختلافات، شاه و طرفدرانش توطئه جدیدی طرح نمودند و طبق آن نقشه، شاه ظاهراً روز ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۲، از ایران فرار کرد، نخست به بغداد رفت و از آنجا به ایتالیا عزیمت نمود. با فرار شاه مردم در تمام شهرهای ایران و سراسر کردستان نیز به خیابان ها ریختند و به تظاهرات و رقص و پایکوبی پرداختند و جشن گرفتند. در شهر مهاباد که مرکز حزب دمکرات بود این جشن را بسیار پرشور و گسترده با حضور ۵ هزار نفر برگزار نمودیم. در آن همایش وسیع، عده زیادی بر علیه شاه و دربار پهلوی صحبت کردند.
براساس کودتای یکه طبق نقشه شاه و زاهدی صورت گرفت، دکتر مصدق از حکومت خلع و ساقط گردید. پس از واقعه ۲۸ مرداد، مأمورین حکومتی، عبداله اسحاقی، حسین فروهر، گل ریحان و عده دیگری را دستگیر نمودند. ما پس از دستگیری آن رفقا، برای این که دستگیر نشویم، اجباراً زندگی و مبارزه مخفی را برگزیدهف کادرهای شناخته شده در حد فاصل روزهای ۳۰ مرداد تا ۵ شهریور ۱۳۳۲، در شرایطی که شهر مهاباد در محاصره کامل نیروهای نظامی بود به ناحیه منگوران رفتیم.
قبل از کودتای ۲۸ مرداد من که در آن زمان ۲۹ سال داشتم از خواهر نامادری ام (به نام مرضیه) خواستگاری نمودم و مراسم عقد را برپا نمودیم . قرار گذاشتیم که پس از دوماه مراسم عروسی را برگزار کنیم که متأسفانه ورق برگشت و شرایط دگرگون شد و ما نتوانستیم عروسی کنیم و این مراسم به مدت ۵ سال به تعویق افتاد. کودتای ۲۸ مرداد باعث شد که من و عده ای ناچاراً گریختیم و زندگی مخفیانه را پیش گرفتیم.
در بررسی جریان ۲۸ مرداد به این نتیجه رسیدیم که واقعه ۲۸ مرداد به دلیل فقدان روحیه انقلابی در رهبری حزب توده و عدم اتخاذ تصمیم جدی و قاطع و به موقع از جانب رهبری آن حزب، شاه و زاهدی توانستند کودتا کنند از اینرو تصمیم گرفتیم به نام حزب دمکرات کردستان ایران نامه ای به رهبری حزب توده نوشته و از جریان کودتای ۲۸ مرداد و عملکرد رهبری آن حزب انتقاد به عمل آوردیم. تصمیم چنان بود که قاسملو آن نامه را ببرد در اروپا به دست رهبران شوروی برساند و رونوشتی از آن را نیز به رهبری حزب توده در خارج از کشور برساند، در عین حال کانالی برای ارتباط مستقیم حزب دمکرات با شوروی به وجود آورد.
مطلع شدیم که کیانوری به منزل قاسملو رفت و آمد دارد و نامبرده نتایج جلسه ما را به ایشان اطلاع داده است. این موضوع باعث شد که به سختی از قاسملو انتقاد به عمل آوردیم. من گفتم: نظر به اینکه قاسملو اهمیتی به حفاظت اعضای حزب دمکرات قائل نیست بعد از این که قول داده که با حزب توده قطع ارتباط نماید باز هم با کیانوری ملاقات نموده است من نمی پذیرم که او با ما ارتباط داشته باشد و حتی جلسه را ترک کردم. بالاخره رحمان قاسملو قول هایش را بسر نبرد و نه تنها نامه ما را به مسئولان حزب کمونیست شوروی نرساند بلکه هر دو نامه را به رادمنش رهبر حزب توده تحویل داده بود.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.