انتقاد از مصطفی هجری به قلم شریف هژاری

مدتی پیش ایمیلی از فردی منصوب به شریف هژاری به سایت دیار و نادیار ارسال شد و خواهان درج آن بدون کم و کاست شد که به زعم ما ابراز گلایه ای مبنی بر جانبداری از حدک و عدم نقد صحیح از حدکا بوده که در ادامه عیناً برای اطلاع خوانندگان محترم سایت آورده شده است:

با عرض سلام به مسئولین سایت دیار و نادیار

مدتی است با وجود دشمنی که با کل جریان مبارز کُردی دارید، گفتگوها و دیالوگ هایی را علیه حدکا منتشر می کنید که خودتان می دانید ساخته و پرداخته یک جریان خاص است. مطلبی را برایتان فرستادم تا صدای دیگری را نیز بشنوید. اگر انصاف داشته باشید، می توانید آن را درج کنید و الا برای معلومات خودتان بخوانید بد نیست!

راستی اگر خواستید درج کنید، تمام آن را بدون دخل و تصرف درج کنید.

انتقاد های دوگانه از مصطفی هجری

  انتقادهایی که نویسندگان کردستان عراق (جنوب کردستان) از ایشان دارند از طرفی و بخشی از انتقادهای خودم به عنوان یک پژوهشگر آکادمیک که چندین کتاب و پژوهش در خصوص کردستان ایران نوشته ام،از طرفی دیگر.

  آشکار است چند سالی است که مصطفی هجری منتخب اکثریت اعضای حزب قاضی و قاسملو برای دبیرکلی حزب دمکرات بوده است.این کاراکتر سیاسی که زیاد حرف نمی زند و در هیچ رسانه ایی پر حرفی از ایشان ندیده ام اینگونه می خواهد بگوید که بر عکس اظهار نظرهای افرادی همچون عبدالله حسن زاده و خالد عزیزی که در سخنانشان تضاد و پر حرفی وجود دارد،عمل می کند.

  البته فکر می کنم نقش عبدالله حسن زاده در گفتگو کردن،نویسندگی سیاسی و ادبی از خالد عزیزی بیشتر و بهتر است،پنهان نمی کنم هرگز خالد عزیزی را به عنوان یک فرد سیاسی نمی دانم بلکه به مانند یک بازاری سیاسی می دانم؛ولی عاقبت عبدالله حسن زاده را هم به مانند یک شکست خورده ی سیاسی می بینم (امیدوارم اشتباه کرده باشم،ولی چندین دلیل برای اثبات نظرم در این خصوص دارم)

  بهرحال به نظرم در این چند سال اخیر،خیلی از افراد مطرح داخل جنبش تغییر (گوران) و اتحادیه ی میهنی نسبت به مصطفی هجری یک نظر و دیدگاه دارند و من مخالف این نظرها و ایده ها هستم.این افراد داخل اتحادیه و جنبش تغییر،فکر می کردند و می کنند که مصطفی هجری مهره ی پارتی (پارت دمکرات بارزانی) است؛انتقادهای نویسندگان کردستان عراق از مصطفی هجری هم فقط از این اظهار نظرها نشات می گیرد که “مصطفی هجری مهره ی پارتی است” و این تفکر عقب افتاده ی نویسندگان کردستان عراق از آنجا می آید که این افراد (نویسندگان و روشنفکران) مهره و زیر دست مسئولان اتحادیه و جنبش تغییر هستند،این مسئول ها هر چه بگویند،این ها هم بدون هیچ تغییر یا مخالفتی،آن ها را تکرار می کنند و می نویسند و نمی توانند استقلال فکری خود را حفظ کنند و در خصوص موضوعی نظر خود را بیان کنند.البته تاثیرات دولت ایران هم در این رابطه را نمی توان نادیده گرفت.

  می بایست اتحادیه ی میهنی (هر دو جناح مام جلال و نوشیروان مصطفی) عمیق تر و لوژیکی تر در خصوص پیروزی مصطفی هجری بر عبدالله حسن زاده در انتخابات کنگره حزب دمکرات برخورد می کردند.

  البته امسال در مقاله ایی در خصوص قاسملوی دانا نوشتم:قاسملو به مانند یک عالم سیاسی تنها رهبر کرد است که قوانین و مقررات “حزب مدرن” در کردستان را پایه گذاری کرده است که یکی از قوانین آن این است که :باید اعضای ارگان های مختلف حزبی به شیوه ی مخفی،نمایندگان خود برای حضور در کنگره را انتخاب کنند و بعد از آن هم نمایندگان کنگره به شیوه ی مخفی و در انزار عمومی کنگره آراء خود را به صندوق بیاندازند و بعد از آن اعضای رهبری منتخب کنگره آشکار می شود و این شیوه،سیستماتیکی تا انتخاب دبیرکل ادامه خواهد داشت.

  زمانی که عبدالله حسن زاده دبیرکل حزب بود،اولین کسی که مسئول منحله شدن حزب دمکرات بود و با اتحادیه میهنی توافق کرد و حزب دمکرات قاسملو را از قندیل به سوی اردوگاه اجباری کویه(کویسنجق) کشاند.این کار عبدالله حسن زاده از طرفی از منظر سیاسی (توافق،توافق به دنبال خود می آورد) را به دنبال داشت که بعدا حتی در اردوگاه اجباری کویه مورد فشار قرار گرفتند و سپاه در آنجا هم به آن ها حمله کرد و تنها رادیوی حزب را تعطیل کردند و دمکرات هم فقط پشت سر هم توافق امضاء می کرد.

  ولی من به عنوان “شریف هژاری” این سوال برایم درست می شود:”بعد از آن همه مشکلاتی که برای حزب درست کردند،پس چرا مصطفی هجری خودش و تعدادی پیشمرگ به قندیل روی نکردند؟چه کسی مخالفت می کرد؟شاید هم عبدالله حسن زاده آن راه را هم بسته بود؟!

  از طرف دیگری این کار عبدالله حسن زاده (تسلیم شدن از قندیل به سوی اردوگاه اجباری کویه) کاری کرد که افراد حاضر در کنگره ی حزب،از او انتقام بگیرند و در کنگره حزب،نتوانست آراءی را کسب کند و مصطفی هجری به مانند یک رقیب جدی سیاست ها ی حسن زاده از طرف اعضای کنگره،رای اکثریت را کسب کرد.

  خیلی زود،اتحادیه ی میهنی (هر دو جناح مام جلال و نوشیروان مصطفی) در خصوص اظهار نظر در مورد هجری به اشتباه افتادند،من این مطلب را برای آینده می نویسم که با برخی از مسئولان جنبش تغییر و کادرهای اتحادیه ی میهنی،زمانی در مورد بخش های دیگر کردستان گفتگو می کردیم،در خصوص شرق کردستان این مسئله پیش آمده است و تا الان هم این مسئله را بارها مورد بحث و جدل قرار داده ام.میان مسئولان و رهبران جنبش تغییر و کادرهای اتحادیه ی میهنی،فقط یک کادر قدیمی اتحادیه ی میهنی این مسئله را از لحاظ سیاسی و ایدئولوژیکی تجزیه و تحلیل می کرد که در انگلیس جزئیات انشعاب حزب دمکرات به دستور مام جلال را برایم توضیح داد.(آن زمان این کادر اتحادیه در نزدیکی ارگان دفتر سیاسی جایگاه و پستی داشت و الان هم در کردستان جایگاه و منصب دارد.)این کادر جزئیاتی را آشکار کرد که برخی از اعضای دفتر سیاسی اتحادیه ی میهنی مخالف این کار مام جلال بودند که اتحادیه از اقلیت حزب دمکرات که در کنگره رای نیاورده اند پشتیبانی مالی و معنوی کند برای اینکه از حزب دمکرات انشعاب کنند.

  به همین جهت یکی از اعضای دفتر سیاسی به مام جلال گفته بود:”عمو چطور دلت می آید که حزب دکتر قاسملو را تقسیم کنی؟ این کادر اتحادیه این کار مام جلال را یکی از بزرگترین اشتباهات مام جلال می دانست که در اواخر سال ۲۰۰۵ تصمیم پشتیبانی از آن گرفته شد و البته در سال ۲۰۰۶ این اتفاق افتاد و حزب انشعاب کرد.

  به نظر من آنقدر آگاهی و تحلیل و تفسیر رهبران جنبش تغییر و کادرهای اتحادیه در خصوص مصطفی هجری ضعیف است که طرفداران این طرز فکر فقط خودشان هستند و نویسندگانشان هم هیچ تحقیق یا جستجویی نمی کنند که آیا موضع “پارتی” در این خصوص چگونه بوده است؟

  من به عنوان یک پژوهشگر آکادمیک در این خصوص هم تحقیقاتی انجام داده ام،شخص نچیروان بارزانی به اقلیت جدا شده ی حزب دمکرات (جناح عبدالله حسن زاده) کمک هایی کرده اند و از طریق دو نفر از اعضای پارتی چند ده میلیون دلار برای اینکه به حزب قاسملو ضربه بزنند به آن ها داده اند.حتی اسامی افراد و میزان دقیق مبلغ کمک های مالی با جزئیات آن نزد من محفوظ است.

  این جناحی که جدا شده اند این چندمین بار است که انشعاب می کنند و همیشه از طرف اتحادیه و پارتی مورد پشتیبانی قرار گرفته اند.البته زمانی که مصطفی هجری به عنوان دبیرکل انتخاب شد؛در چنین شرایطی که اتحادیه پشتیبان جناح اقلیت (عبدالله حسن زاده) بودند و اینکه اتحادیه ی میهنی به سیاست های ایران نزدیک هستند،اتوماتیک کاری کرده است که جناح اکثریت به رهبری مصطفی هجری ناچارا به پارتی نزدیک شود،چون اتحادیه میهنی سیاستی غیر ملی و دشمنانه ایی را در قبال اینان پیش گرفته اند.

  به نظر من اگر مصطفی هجری به صورت کلی به پارتی اعتماد کند،ثابت می کند سیاستمداری است که هیچ شناختی در تاریخ ندارد و حتی مواضع نچیروان بارزانی را هم فراموش می کند که جناح مقابل را برای انشعاب حزب دمکرات همکاری و پشتیبانی می کردند.به همین دلایل ثابت شد که بحث انتقاد نویسندگان کردستان عراق از مصطفی هجری از روی اندیشه و ایدئولوژیکی نیست بلکه زاده ی سخنان و مواضع رهبران و مسئولان اتحادیه و جنبش تغییر است.

انتقادهای خودم به عنوان یک پژوهشگر آکادمیک از مصطفی هجری

  ۱٫مصطفی هجری در زبان نوشتن نباید از کلمات غیر ضروری استفاده کند؛

  درست است که مصطفی هجری از ابتدا سخنران و سخنور خوبی نبوده است و در نوشتن هم ضعف های دارد.هر چند شرط نیست که رهبر حزبی به مانند یک نویسنده توانا و قابلیت داشته باشد.برای مثال قاسملو هم آکادمیست،متخصص زبان،روشنفکر،سیاستمدار،دیپلمات و هم نویسنده ایی توانا و قهار بوده است.

  در خصوص مطالعه آثار هجری و خصوصا آخرین کتابی که نوشته است،هجری از الفاظ و کلماتی استفاده کرده است که نمی بایست هرگز در نوشتن از این نوع کلمات استفاده می کرد.کلمات زیاد هستند برای مثال در جایی می گوید:”قاسملو این قانون را زیر پا نهاد”…. این نوع نوشتن “زیر پا نهادن” نه در زبان نوشتاری برای کتاب مورد استفاده قرار بگیرد و نه در خصوص شخصیت قاسملو می بایست چنین الفاظی را بکار برد.

  ۲٫شناخت جایگاه خود؛

  جایگاه مصطفی هجری جایگاه قدیمی قاضی محمد و رهبری بی همتایی مانند قاسملو است.زمانی خواننده آخرین گفتگوی وی را با روزنامه آیینه (ئاوینه) می خواند،احساس می کند که مصطفی هجری در یک جایگاه بی ارزش و رده پایینی قرار دارد.خصوصا زمانی که سوال اول و بعد از آن سوال دوم از ایشان پرسیده شد،می بایست گفتگو را قطع می کرد و به مجری می گفت:”تو روزنامه نگار هستی یا جاسوس؟”

  شاید هجری قصد داشته است در این زمان پیامی سیاسی برای نیروهای ایرانی بفرستد ولی سوالاتی که از ایشان پرسیده شد،هویت و شخصیت فرد مصاحبه کننده را زیر سوال برد.

  هجری در جواب سوالی نه فقط در خصوص مواضع غیر ملی “اتحادیه و جنبش تغییر و اتحادیه اسلامی” در قبال مبارزات شرق کردستان بحث می کند،بلکه در خصوص موضع “کومه لی ئیسلامی” هم سخن می گوید.

 مگر علی باپیر چه کسی است که تو از جایگاه قاسملو به موضع و سخنان او واکنش نشان می دهی؟ تو که ملا عبدالله حسن زاده نیستی که کتاب هایت را برای علی باپیر بفرستی برای اینکه به عنوان دو ملا تبادل نظر داشته باشند.

  آشکار است که پشت پرده این قضایا اطلاعات ایران است؛تلویزیون علی باپیر بخشی از کارمندهایش در ایران آموزش دیده اند و حتی برای راهنمایی آنان نیز مشاورهایی را فرستاده است و بودجه ی پخش تلویزیون نیز بر عهده ایران می باشد. در این صورت تلویزیون “پیام” کانال دوم شبکه سحر است یا نه؟توجه داشته باشید که روزنامه نگارهایشان چگونه و چقدر برای خود فروخته های قلم به دست مانند عرفان قانعی فرد تبلیغ می کنند،این کارها اگر خود فروختگی رسمی نباشد چه می تواند باشد؟مگر علی باپیر عضو دفتر سیاسی “جنبش اسلامی” نبود که ۷ پیشمرگ دمکرات را تسلیم ایران کردند و تا الان هم علی باپیر به شیوه ی رسمی معذرت خواهی نکرده است.برای همین دوباره می گویم که ملا علی باپیر به جز از یک امام جمعه چیزی نیست که تو از جایگاه قاسملو برای سخنان او موضع ملی بگیرید!

  ۳٫سیاست غیر منطقی در خصوص آن افرادی که از حزب انشعاب کرده اند.؛

“همیشه گفته ام و خواهم گفت که آن اقلیت به انشعاب عادت کرده اند و اگر ده ها بار برگردانده شوند و هر وقتی حتی به شیوه ی دمکراسی،پست و جایگاهی را از دست بدهند،با همکاری خصوصا (اتحادیه و پارتی) دوباره انشعاب خواهند کرد.

 این اقلیت،عادات و سرشت خود را از خیانتکار درون مبارزات کردستان “احمد توفیق” به ارث برده اند و از آن زمان تا الان به مانند احمد توفیق خیانتکار و قاتل “اسعد خدایار و صدیق انجیری” می خواهند حزب دمکرات و شخصیت های داخل آن را به زیر دست و وابسته به جریانی در کردستان عراق که نوکر ترکیه یا ایران هستند،تبدیل کنند. در این صورت اینان یا می بایست اصول مبارزاتی دمکراسی خواهانه ی قاسملو که پیرو رای اکثریت است را کنار بگزارند یا اصول جنگ طلبانه ی عبدالله حسن زاده که تحمیل رای اقلیت است را کنار بگزارند،کدام یک را انتخاب می کنند؟

  و حال این نکته جای تامل است که شما و رهبران و کادرهای حزبتان بحث از اتحاد و انسجام و… می کنید!در این صورت با بحث کردن در خصوص اتحاد و رفت و آمد با آن اقلیت که راه خود را از اصول قاسملو جدا کرده اند،به نوعی قبول کردن آنان و به رسمیت شناختن آنان است.این مسائل به کلی بر خلاف اصول مبارزاتی قاسملو است که چگونه تعامل می کرد با انشعابیون غنی بلوریان و جلیل گادانی!

  استفاده کردن از الفاظی مانند “اتحاد” برای آن اقلیت از طرف خود و دیگر رهبری و اعضای حزبتان،اشتباه است و باید از جمله “برگشتن به صفوف حزب” استفاده کرد،چون آن ها از راه قاسملو جدا شده اند و نباید شما هرگز از راه قاسملو جدا شوید و فاصله بگیرید.وگرنه با وارد شدن ادبیات “اتحاد”  نوعی مشروعیت به آنان داده اید و آن ها هم با استفاده از عنوان حزب شما در عمل،هر کاری می کنند و در این خصوص هم موفق بوده اند.شما می بایست در همان ابتدا “مبارزتر و قاسملو آساتر” با آن ها تعامل می کردید در این رابطه موقعیت داشتید ولی آن را از دست دادید.همچنین می بایست تمامی خانواده شهیدان و اعضایتان را در این خصوص آموزش می دادید،نمی بایست شما در مورد رای اکثریت و اصول مبارزاتی واقعی،سازش می کردید؛می دانید آن ها در مورد شماها نزد دوست و دشمن چه حرفهایی زده اند؟گردش روزگار اینگونه است! قاسملوی مبارز حضور ندارد برای تنبیه این مبارزانی که به ابزار جریان های کردستان عراق تبدیل شده اند و آن ها هم نوکر غارتگران گردستان هستند.

  یکی از وظایف شما این بود که خصوصا برخی از اعضای خانواده شهیدان و پیشمرگ ها که افرادی دلپاک بودند و فریب آن ها را خورده اند،روشن سازید همانطور که تاریخ به ما می گوید که نمی توان به رهبری آنان اعتماد کرد چون آنان پست های دائمی حزب را می خواهند.

  ۴٫ناهوشیاری رهبری و کادرهایتان:

  در واقع سطح هوشیاری رهبری و کادرهایتان رو به پایین آمدن دارد،نمونه های زیادی در این خصوص وجود دارد و یکی از آن ها را آشکار می کنم:

  قبلا فقط برخی اقلیت “مهابادی” منطقه گرایی می کردند و از مبارز بودن فاصله گرفته بودند،البته بیشتر مهابادی ها مبارزین واقعی بودند ولی اقلیتی داشتند و هنوز هم دارند که همیشه باعث و بانی ضعیف کردن و ضربه زدن به صفوف مبارزان کردستان ایران بوده اند.تاثیرات این اقلیت کاری کرده است که الان هم برخی افکار تنگ نظرانه و به دور از فرهنگ مبارزاتی میان صفوف شما هم سر در بیاورد.مانند:منطقه گرایی که ضد مبارز بودن است”قبلا فقط مهاباد گرایی بود ولی الان هورامی گرایی،سقز گرایی و مریوان گرایی و… نیز سر بر آورده است” می بایست شما به مانند مصطفی هجری چندین جلسه مهم در این خصوص را برای رهبری حزبت تشکیل می دادید و به تندی این مقوله را محکوم می کردید و در این خصوص نکات منفی را روشن می ساختید.

  ۵٫در خصوص بحث تبلیغات و رسانه ایی شما هنوز هم ضعیف هستید؛

  می دانم از لحاظ مالی ضعیف هستید و مشکل دارید و این نیز بر کار رسانه ایی تاثیر مستقیم دارد،ولی مگر چقدر هزینه دارد که بیانیه های دفتر سیاسی و دیگر کمیسیون هایتان از به کار بردن کلمات فارسی خود را به دور بگیرند؟!چقدر هزینه در بر دارد که برخی سایت مخفی درست کنید برای جمع آوری اطلاعات در خصوص خودفروخته های قلم به دست کردستان عراق؟!در حال حاضر زمان آگاهی بخشیدن از راه فضای مجازی  به مردم است.چقدر هزینه دارد که کمیسیون اعلاناتتان بیانیه منتشر کند در برابر کسانی که با نوشتن مطالب می خواهند تاریخ و گذشته ی قاسملو و دمکرات را تحریف کنند؟و خیلی کارهای دیگر که هزینه ی چندانی ندارد….

  نا آگاهی اعضایتان در رابطه با فضای مجازی و حتی تشکیلاتی به گونه ایی است که کسانی هستند در فیس بوک مطلب انتشار می دهند و می نویسند:”چند لحظه دیگر اطلاعات موثقی در خصوص فعالیت پیشمرگ ها در فلان منطقه را برایتان آشکار خواهم کرد” این در حالی است که حتی خود حزب هنوز مسئولیت آن فعالیت را نپذیرفته است ولی او به مانند مرکز رسانه ایی اخبار را منتشر می کند!!و آیا می داند که نتایج مثبت و منفی آن چیست؟!!

  ۶٫اعضایتان در خارج از کشور،

در قبال آن شمار زیادی اعضا که در کشورهای اروپایی دارید،چندان وزن و نقشی در فعالیت های تشکیلاتی در کشورهای اروپایی ندارید.برای مثال:اگر ۲۰ عضو پ.ک.ک در یک شهر در اروپایی باشند و ۴۰ عضو حزب دمکرات هم در همان شهر باشند،در راه اندازی یک تحصن ساده کدام منظم تر و منسجم تر عمل می کنند؟

  شما اگر خانواده ایی مثلا (۵۰) دلار کمک برای پیشمرگ هایتان بفرستد،چندین بار در فیس بوک و فضای مجازی آن را پخش می کند ولی اعضای پ.ک.ک را می شناسم که اهل “رانیه” از شهرهای اقلیم کردستان عراق است و در لندن نزدیک به ده سال در رستورانی کار می کند و ماهیانه به جز از خرجی خودش،بیشتر درآمدش را روی حساب بانکی پ.ک.ک می فرستد و صدها نفر دیگر هم هستند به همانگونه؛در خصوص پرورش اعضاء،حزب دمکرات کم و کسری های زیادی دارد خصوصا در مقایسه با دوران قاسملو…!!

  ۷٫رفتن برخی از روزنامه نگارهایتان به تلویزیون های پارتی؛

  این موضوع کاری کرده است که دفاع از سیاست های پارتی در افکار و ایده های اعضاء و کادرهایتان جای زیادی را باز کند؛تاثیر این مسئله در استراتژیک، بحث های فراوان و تجزیه و تحلیل های بیشتری را می طلبد.

  این چند مورد که اشاره کردم بخشی از انتقادهای من از مصطفی هجری است،شخص اول حزب دمکرات و این نه فقط به خودش بلکه به حزبش هم ربط دارد،افکار دیگری هم در سر دارم ولی فعلا همین کافی است اگر بتوان از آن سود برد ولی اگر کسی هم سودی نبرد همین که برای تاریخ و آینده می ماند کافی است.

شریف هژاری.

 

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.