مذاکره، تاکتیک احزاب کُردی یا استراتژی

به بهانه دعواها و ادعاهای اخیر احزاب کُردی در خصوص مذاکره با ایران

مذاکره گفتگویی میان دو یا چند فرد یا گروه است که با هدف دستیابی به یک درک مشترک، رفع نقاط اختلاف، یا رسیدن به منفعتی در نتیجهٔ آن گفتگو، ایجاد توافق در خصوص دوره‌های اقدام، چانه زنی برای منفعت گروهی یا جمعی، یا حصول نتیجه‌ای رضایتبخش برای منفعت تمامی افراد یا گروه‌های درگیر در فرایند مذاکره، انجام می‌شود.
مذاکره را هنر چانه زنی و رد و بدل کردن امتیاز عنوان نموده و به عنوان یک تعریف کاملتر مذاکره را چند وجهی می‌داند بین افراد یا گروه‌ها برای رسیدن به محیط تفاهم و درک مشترک به منظور رفع نقاط اختلاف و یا رسیدن به منفعت با نقاط اشتراک به وسیلهٔ تبادل امتیازات. مذاکره فرایندی است که در آن هر طرف درگیر در مذاکرات می‌کوشد تا منفعتی برای خودش در پایان مذاکرات بدست آورد. مذاکره کنندگان حرفه‌ای اغلب در این زمینه تخصص دارند مانند مذاکره کنندگان اتحادیه‌ای، مذاکره کنندگان تملک‌های اهرمی، مذاکره کنندگان صلح، مذاکره کنندگان مخاصمات، یا هر کس دیگری که تحت عناوینی مانند دیپلماسی قانونگذار یا کارگزار کار می‌کند.

مدتی است که  احزاب کُرد ایرانی نیز عبارت مذاکره را در ادبیات سیاسی و مواضع خود وارد کرده اند که البته مسأله جدیدی نیست. اما اینکه تا چه میزان به این موضوع اعتقاد داشته و یا باور دارند و یا اینکه تحت فشار بیرونی و یا به صورت تاکتیکی با اهداف تبلیغی به دنبال آن هستند، جنبه دیگری است.

اصولاً احزابی مانند پ.ک.ک مذاکره را یک ابزار مبارزه ای می دانند و در هرزمان و مکان و با هر طرفی از آن استفاده می کنند هر چند به هیچ وجه هدف مصالحه ندارند اما مذاکره یکی از بزرگترین تاکتیک های آنها برای چانه زنی، امتیازگیری مقطعی، کاستتن از فشار ترکیه و… است و هر زمان با این کارت بازی می کنند و سالهاست با این مقوله آشنا بوده و در آن تبحر دارند.

برخی احزاب مانند داعش نیز اصولاً صرفاً تروریستی بوده و اعتقادی به مذاکره با هیچ دولت و جناح و حزبی ندارند. بیشتر ملعبه دست بوده و منطق و گفتمان مصالحه پسندی ندارند.

احزاب کُرد ایرانی نیز با این مقوله بیگانه نبوده اند. از اوایل انقلاب ۱۳۵۷ اسلامی ایران تا کنون به کرات شاهد روند مذاکرات میان دولت مرکزی ایران و احزاب کُرد بوده ایم. حتی پس از واقعه وین که دمکرات آن را خیانت دولت مرکزی ایران در مذاکرات می داند، حزب دمکرات کردستان ایران بیش از سه بار روند مذاکره را پیش گرفته و درخواست داشته اند. از واسطه کردن لرد ایبوری گرفته تا وساطت های طرف فرانسه ای و بارزانی ها. زمانی برای تحویل نیروهای دربند بود و زمانی دیگر برای دستیابی به توافق. چه پیش از انشعاب اخیر و چه پس از آن. برخی به رسانه ها کشیده شد و برخی برای همیشه مسکوت ماند.

منشعبین نیز از این مقوله جدا نبوده اند. بویژه خالد عزیزی دبیرکل این گروه در یکی از روند های مقابله ای با ایران، باور عمیقی به تاکتیک مذاکره دارد. هرچند شاید نگاه وی استراتژیک و بلند مدت و صرفاً منفعت طلبانه نباشد چرا که وی مذاکره را باور داشته و منطقاً و با استدلال از آن دفاع می کند و پای آن می ایستد. نه تنها با ایران، خالد معتقد است یکی از مهمترین راه ها برای پایان خصومت با هر طرفی دیالوگ است و اصولاً خدا زبان را برای انسان آفریده تا در وهله اول مشکلاتش را با بیان و گفتمان و دستیابی به نقاط مشترک حل کند و نه ابزار حیوانی و نزاع.

کومله نیز سوابق طولانی در خصوص مذاکره با ایران داشته و حتی دارد. از مذاکرات اوایل انقلاب گرفته تا مذاکرات سال ۱۳۸۸و آخرین آنها نیز درخواست های اخیر آنها از طریق واسطه های اروپایی بوده است. برخی شاخه های آن بیشتر و برخی کمتر.

پژاک نیز به تأسی از پ.ک.ک عمیقاً باور به استفاده تاکتیکی منفعت طلبانه از این موضوع داشته و هیچ گاه با هیچ طرفی ( از ایران گرفته تا پارتی، یکتی، ترکیه ، دولت مرکزی عراق و…) کانال های مذاکراتی اش را تعطیل نکرده است.

حتی اکنون نیز که احزاب کُرد ایرانی در تبلیغاتشان بر این باورند که جمهوری اسلامی دچار مشکلات عدیده اقتصادی بوده و شرایط دشواری دارد شاهد پیامها و سیگنال ها برای مذاکره هستیم. از مواضع مصطفی هجری گرفته که این بار پنهان کاری را کنارگذاشته و خرق عادت کرده و دم از مذاکره می زند تا خالد عزیزی و جناح های مختلف کومله.

اما نکته مهم این است که به چه میزان این درخواست ها واقعی است؟!

آیا هر کس برای اعتبار دادن به جناح، حزب و دسته خود و بزرگنمایی و مهم جلوه دادن حزب متبوع خود نزد دشمنان ایران و کاربرد تبلیغاتی می تواند وارد این گود شود؟

آیا صداقتی برای حل موضوع وجود دارد؟ یا صرفاً به مانند پ.ک.ک به دنبال سوء استفاده مقطعی هستند. واقعاً متولی حرکت کردایتی کیست؟ آیا احزاب کُردی با گذشت سالها به این بلوغ رسیده اند که نماینده واحدی برای حل مسأله کُرد معرفی کنند؟ و مهم تر از همه وزن این احزاب چقدر است و واقعاً چه میزان پایگاه مردمی دارند؟

به چه میزان به همدیگر اعتماد دارند و چه میزان نیت آنها از حضور در پای میز واقعی است؟

منهای یکی دونفر مانند خالد عزیزی که عمیقاً به منطق گفتمان باور دارند اما حتی همانها هم ناتوان در متقاعد سازی سرکرده های گروه متبوعه خود دارند، در سایر طرفها صداقتی در مسأله مذاکره دیده نمی شود.

بعید به نظر می رسد سران منفعت طلب احزاب که گاهی سعودی ها را می دوشند و گاهی آمریکا و در نهایت اقلیم کردستان و باپولهای بادآورده و استفاده از جهل و سادگی جماعت برای خود و خانواده شان در اروپا و اربیل زندگی های آنچنانی به هم زده اند، زیر بار آغاز زندگی و حیات سیاسی دوباره تحت نظر ایران به دور از امکانات بادآورده بروند.

اما در طرف دیگر، جمهوری اسلامی ثابت کرده که با منطق دیالوگ آشناست و اساساً از اول انقلاب نیز چنین روندی را برای حل مخاصمات با دشمنان و برگرفته از آموزه های اسلام پیشه کرده است. در وصیت نامه سیاسی تاریخی امام خمینی (ره) نیز عمیقاً و صریحاً با نام بردن از گروه هایی مانند دمکرات و کومله خواسته شده که خصومت و شرارت را کنار گذاشته و به میهن یکپارچه بپیوندند.

با این اوصاف مذاکره بیش از هر چیز به نفع آوارگانی است که در کمپ ها از همه جا رانده و مانده شده اند تا جمهوری اسلامی یا سران منفعت طلب، اما اینکه سران تا چه  حد منافع نیروها  و افراد آواره در کمپ ها را در نظر می گیرند، آنگونه که از روند اتحاد ها مشخص است، تقریباً هیج امیدی نیست.

اما به هر حال وجود امید به بهبود اوضاع، دیالوگ و گفتگو به هر حال همواره بهتر از پیشداوری و مخاصمه است.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.