زندگینامه رامبد لطف پوری به روایت جمیل کلاهی

حمله بی سابقه جمیل کولاهی به رامبد لطف پوری + متن ترجمه شده

زمانی که اعضای حدکا سوابق درخشان یکدیگر را برملا می سازند …

جمیل کولاهی از اعضای حدکا و از نویسندگان روزنامه تیشک  است که اینبار در اقدامی بی سابقه با انتشار متنی به رامبد لطف پوری حمله نموده و قسمتی از سوابق این شخص را برملا نموده است .

با درنگ و تامل در این متن می توان به اوج فاجعه و فریب و نیرنگ در حدکا پی برد در ادامه ترجمه متن نگاشته شده جمیل کولاهی بدون هیچ گونه دستکاری و تنها با حذف عبارات مستهجن و فحاشی های غیر قابل پخش  ، آورده شده است : ”

رامبد لطف پوری چرا اینچنین رفتار می کند !

رامبد لطف پوری متنی متشکل از چهار بند را در مورد پیام مصطفی هجری نوشته است …. من نیز در کامنتی برایش نوشتم که مطلب شما کذب است و تشویش اذهان و …. وی نیز در جواب من نوشته بود که :” نمی دانم چه وعده ای را به تو داده اند که اینچنین با غضب و غیر منطقی وظایف محوله ات را انجام می دهی ؟

در مورد رامبد ابتدا باید مشخص کنم که شخصیت کدامیک از ما تا این اندازه پست است که به خاطر وعده کرسی و تحریک دیگران ، کارهایی را انجام می دهیم که بر ضد منافع اکراد است چرا که این مسئله جرم کمی نیست ! به همین دلیل در اینجا به صورت خلاصه تاریخچه فعالیت حزبی رامبد را برای خود ایشان و دوروبری هایشان بازگو میکنم تا اگر احیانا دچار آلزایمر شده اند ، بار دیگر به یاد بیاورند که چه کارهایی کرده اند .

رامبد در ابتدا با طرح بابا علی مهرپرور که برای کنگره ۱۳ آماده شده بود مخالفت می کرد ، اما پس از آنکه برایش چرتکه انداختن و به او گفتند که طبق این طرح امتیاز لازم برای حضور در رهبری حدکا را خواهد داشت  به باور یک ساعت قبلش پشت کرد و بر ضد منتقدان طرح بابا علی مهرپرور جبهه گیری نمود چرا که در جلسه ی توجیهی ، وعده عضویت در کمیته مرکزی را به او داده بودند .

بعد از کنگره ۱۳ که سر رامبد بدون کلاه مانده ، به افسردگی دچار شد و در این زمان بود که ملا  حسن و ماموستا حسن زاده او را زیر چتر حمایت خود گرفتند و کم کم او را برای جنگ نیابتی با مصطفی هجری آماده کردند ، گروه روشنفکران را برایش تاسیس کردند و رامبد به رئیس روشنفکران و اصلاح طلبان تبدیل شد و این در حالی بود که مدتی پیشتر اشخاصی مانند علی جوانمردی که از ماموستا انتقاد کرده بودند و تشکیلاتی نداشتند و خواستار اصلاحات بودند ، از حزب اخراج شده بودند . اما کسی نمی توانست به رامبد که مسئول جنگ نیابتی بود ، چپ نگاه کند ، زیرا پیران باتدبیر و جوانان روشنفکر حامیش بودند . تمامی کارهایی که پیشمرگان از آنها منع شده بودند از رامبد سر می زد . برای نمونه رامبد که نام پیشمرگه را یدک می کشید قبل از انشعاب حتی یک ثانیه هم نگهبانی نداده بود و نگهبانی دادن و اسلحه به دست گرفتن را بی کلاسی می دانست آنهم در حالی که تمامی اعضای قلعه دمکرات بغیر از زنده یاد فتاح کاویان می بایست نگهبانی می دادند . اما رامبد امیدوار به وعده ماموستا ( حسن زاده ) و ملا حسن که به او قول داده بودند در ازای جنگ نیابتی به عضویت رهبری حدکا درخواهد آمد ، حتی یک ثانیه هم نگهبانی نداد و به کسی هم پاسخگو نبود !

بعد از کنگره ۱۳ مصطفی هجری به اروپا سفر کرد و کنگره ملیت های ایران فدرال تاسیس شد ! ملا حسن و ماموستا این را برای هجری یک دستاورد حساب می کردند و می خواستند آن را نابود سازند ، اما خودشان چیزی نگفتند و از طریق رامبد با آن مبارزه نمودند . رامبد هم که وعده رهبری را دریافت کرده بود و مسئول بخش فارسی روزنامه کردستان هم بود ، در روزنامه رسمی حدکا اعلام نمود که مردم آذری زبان ارومیه و مابقی شهرهای استان آذربایجان غربی در این استان مهمان هستند و باید از این استان خارج شوند ! این سخن رامبد در روزنامه رسمی حدکا که دسیسه حامیانش بود  ، بازتاب گسترده ای داشت که گروههای آذری و جمهوری اسلامی ایران روز به روز بازتاب آن را گسترده تر می کردند .

مصطفی هجری در این زمان برای آرام کردن اوضاع با گروهها و شخصیت های آذری گفتگو نمود ، که یکی از این موارد فرستادن نامه برای نظمی افشار بود .

فاز دوم جنگ نیابتی ملا حسن و ماموستا بر ضد هجری از اینجا شروع شد و رامبد آن را مو به مو اجرا نمود ! رامبد در جلسه هایش هجری را به خاکفروشی و وطن فروشی متهم می کرد ! هجری هم هنوز از سفر اروپاییش برنگشته بود و جلسه های فشرده رامبد در مورد وطن فروشی هجری همچنان ادامه داشتند . اما هجری کوچکترین اعتراضی به رامبد نکرد !

رامبد به مثابه سرکرده گروه روشنفکران ، در جلسه هایش به شدیدترین شیوه ممکن به جناح اکثریت حمله می کرد و حامیانش نیز برایش کف می زدند ، اما جناح اقلیت ده ها بار دچار اشتباه شدند و رامبد کوچکترین اعتراض و حتی اشاره ای هم به آنها نداشت ! حتی زمانی که رهبری حزب ” جلیل گادانی ” را به خاطر نوشتن کتابی که در آن به دکتر قاسملو تهمت خیانت زده بود ، مجازات کرد ، رامبد از جلیل گادانی حمایت نمود .

زمانی هم که انشعاب رخ داد ، انشعابیون طرحی را برای رامبد چیده بودند که او می بایست تحت عنوان گروه روشنفکران از حزب جدا شود و به صفوف انشعابیون بپیوندد تا انشعابشان بازتاب بیشتری داشته باشد و فشار روانی بر جناح هجری افزایش یابد و این در حالی بود که هردو جناح ( منظورش جناح انشعابیون و گروه روشنفکران است ) یکی بودند و فقط تقسیم وظایف کرده بودند . رامبد نیز به همین شیوه عمل نمود چرا که به او وعده حضور در رهبری را داده بودند و هیچ چیزی برایش مهم نبود و تنها در فکر مقام بود !

بعد از انشعاب ملا حسن و ماموستا بلاخره وعده هایشان را عملی کردند و رامبد را به عضویت کمیته مرکزی انتخاب نمودند ! اما بعد از کنگره همانگونه که خودشان انتخابش کرده بودند به همان طریق هم برکنارش کردند ! رامبد که احساس می کرد به شدت ضرر مند شده و تنها سه سال عضویت در کمیته مرکزی در مقابل آن همه جنگ نیابتی بر ضد هجری را ظلمی بزرگ در حق خود می دانست ، گروهی تحت عنوان گروه هه لویست را ایجاد کرد و بعد از چند روز دوباره به جناح هجری پیوست .

در کنگره حدکا ، رامبد با رای مردمانی که زمانی آنها را نیروی تشویق گر هجری می خواند ، به عضویت کمیته مرکزی درآمد .

اما بعد از آن بود که رامبد به این فکر افتاد که بهتر است همراه با عضویت در کمیته مرکزی پاسپورت یکی از کشورهای اروپایی را نیز در جیبش داشته باشد تا بتواند گروهش ( منظور گروه هلویست است ) را همچنان حفظ نماید و بر دیپلماسی خارجی حزب هم تسلط پیدا کند ، به همین دلیل خودش را به بیماری زد و ادعا نمود که توموری در مغزش دارد و به همین بهانه به انگلیس مهاجرت نمود . اما پس از مدت کوتاهی رهبری حدکا از طرح رامبد مطلع شدند و نقشه اش را خنثی نمودند ، اگر این نقشه رامبد عملی می شد همین گروه هلویستی را که همراه خودش به حدکا آورده بود به اهرم فشاری بر ضد حزب تبدیل می کرد و اگر تسلیم فشارش نمی شدند تحت عنوان انشعابی جدید از حزب جدا می شد ! به همین دلیل حسرت رهبری پاسپورت دار بودن را بر دلش باقی گذاشتند .

بعد از انتخاب شدنش به مسئول کمیته بریتانیای حدکا از جانب اعضای دمکرات ساکن این کشور ، کیس فساد مالی رامبد نیز آشکار شد و بدین صورت بود که برای همیشه از حزب اخراج شد .

امیدوارم که هم خودت و هم اطرافیانت به این حقیقت دست یافته باشید که چه کسی به خاطر وعده و وعید اقدام می کند و اساسا چه کسی است که برای دستیابی به کرسی ای که یک متر خاک برای استقرارش ندارد ، اقدام به جنگ نیابتی می کند . تو همیشه در مدت حزبی بودنت به منافع ملی پشت کرده ای و همیشه طالب کرسی و مقام بوده ای و بسان ماهی ای که از آب بیرون است همیشه در حسرت مقام هستی ، تو آبروی اصلاحات و نقد و روشنفکری و اتحاد را برده ای زیرا تمامی اینها را مانند سوختی برای جنگ نیابتی دیگران و دستیابی خودت به مقام به کار برده ای ! هنوز هم که هنوز است عوض نشده ای و همچنان مشغول جنگ نیابتی ات هستی

✍️ جمیل کولاهی

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.