واقعیت هایی تکان دهنده از زبان ملاعبداله حسن زاده

چرا احزاب کُرد ایرانی به این حال و روز افتاده اند؟
⭕️ واکنش ملاعبداله حسن زاده در یک محفل درون گروهی در خصوص بی احترامی به دبیران کل دمکرات در نشست معرفی نیچروان بارزانی حاوی نکات بسیار مهمی بود.

ملاعبداله حسن زاده طی صحبت های بسیار مهم که در آن گریزی نیز به تعویق کنگره دمکرات داشته، در خصوص مراسم نیچروان بارزانی و اهانتی که بعضاً عنوان شده به خاطر جایگاه حزب در این نشست متوجه حزب بوده، صحبت هایی مشتمل بر نکات بسیار مهمی داشته اند که ترجمه آن با یک واسطه در اختیار دیار و نادیار قرار گرفته است. برای جلوگیری از هر شائبه ای این صحبت ها که بعضاً مورد تأیید رویکرد رسانه ای این سایت نیز نمی باشد، به طور کامل و بدون سانسور قرار داده شده است. در صورت رضایت ایشان، اصل کُردی صحبت ها نیز منتشر خواهد شد. اما متن ترجمه شده ملاعبداله حسن زاده: “

” فارع از بحث حدک و حدکا نمایندگان کُرد ایران شرکت کننده در این نشست، جایگاه در نظر گرفته شده برای رهبران دمکرات به هیچ وجه مناسب و در شأن آنها نیود. وقتی به مقامات اقلیم اعتراض کردیم، بهانه آوردند که ردیف های اول و جلو برای مقامات رسمی کشورها بوده و احزاب در رده های بعدی قرار دارند. همچین به دلیل شرکت نماینده های کنسولی ایران و حساسیت های موجود مصلحت ندانستند رهبران دمکرات در ردیف های جلو استقرار یابند. اما واقعیت مسأله دیگری است.این افت کیفی پراکندگی و نبودن صدای واحد در احزاب کُرد ایرانی باعث تنزل بیش از پیش جایگاه آنها در نزد مقامات اقلیم شده است. بر کسی پوشیده نیست که کُردهای ایرانی به لحاظ فرهنگ، تمدن، پیشینه مبارزاتی و سابقه رهبرانی مانند قاضی محمد از تمام چهارپارچه سر تر است. کردستان جنوب نیز اگر نخبگان کُرد ایرانی نباشند، چیزی برای عرضه ندارند. نشان آن هم این است که از شرقی ترین نقاط ایران تا غربی ترین، مشاهیر و نخبگان کُرد را دعوت و تقدیر می کنند. برای آنکه کُرد به لحاظ فرهنگی و تمدنی هر آنچه دارد مدیون فلسفه، هنر، فرهنگ، تمدن و اسطوره های شرق کردستان است. در حکومت قاضی محمد ملا مصطفی بارزانی چه جایگاهی داشت؟ در زمان قاسملو کدام حرکت کُردی در منطقه به کردستان ایران می رسید؟ الان نه تنها مورد بی احترامی قرار می گیرد بلکه کُردهای ایران در کردستان عراق مشغول به کارهای خدماتی هستند و درنهایت بی احترامی با کارهای پیش پا افتاده کارگری و نگهبانی منازل روزگار سپری می کنند. چرا باید اینطور باشد؟ از میدان قاضی محمد سلیمانیه گرفته تا کتابهای چاپ شده و برنامه های ساخته شده تمام عناصر هویتی کردستان عراق یک پای آن یک کُرد ایرانی است. اما الان به جایگاهی رسیده که اقلیم کردستان از روی ترحم یک نان بخور و نمیر به کمپ های آنها داده و گاه نیز در جلسات سوری شرکت می کنند تا به تعریف و تمجید سیاست های بارزانی بپردازند. بارزانی که پدرش روزگای یکی از دست اندرکاران زیر حکومت قاضی بود. اگر بخواهد تصمیم مهمی برای چهارپارچه گرفته شود، اصلاً به کرد ایران بها داده نمی شود و نظر او مهم نیست. مثل کنگره ملی کُرد! نهایتاً مقامات اقلیم کردستان با پ.ک.ک توافق می کنند یا رقابت دارند. اوج هنر کُرد ایرانی که روزگاری مستقل ترین و پیش رو ترین نیروی خاور میانه بوده الان شده تعریف و تمجید سیاست های بارزانی تا مبادا اقلیم کردستان به عنوان آخرین پناهگاه را از دست بدهیم. بر کسی پوشیده نیست که مسبب اصلی این مسأله حکومت جمهوری اسلامی ایران است اما به قول فارس ها یک سوزن هم به خودمان بزنیم! خودمان چه کرده ایم که به این روز رسیده ایم. حرکت کُردی پیش رو قاضی محمد تنها حرکت کُردی در دنیا در تاریخ که منجر به تشکیل یک حکومت مستقل شد را تا حد دعواهای طایفه ای در کمپ ها تنزل داده ایم. جالب اینجاست که هر کس نیز یک ساز برای خودش می نوازد. یکی در آمریکا به فارس ها قول همکاری سرنگونی حکومت می دهد، یکی در لندن با شاهزاده پهلوی و عرب و بلوچ ها پای میز و سفره می نشیند و قول و قرار میگذارد، یکی در کردستان با بارزانی پیمان تجدید آرمان های کردستان بزرگ را در در روی کاغذ ترسیم می کند و از این اسفناک تر همه هم مدعی نمایندگی حرکت کُردی ایران هستیم و با هر کسی می نشینیم می گوییم صاحب قدرت و آدم واقعی ما هستیم! نه تنهااین، معتقدیم که تنها نماینده کُردی ایران هستیم. کاش آقایان چشم باز کنند و ببینند کجای این معادله قرار گرفته اند و اگر دیر بجنبند، پس از کردستان سوریه در ردیف صندلی های عقب تر کردستان قرار خواهیم گرفت. کُردهای سوریه که تا دیروز نه شناسنامه داشتند نه هویت و نه آمار الان دارند به یک وزنه حتی بالاتر از اقلیم کردستان می رسند. ما چه کرده ایم؟ مسأله ای که امروز می بینید و بر کسی پوشیده نیست.

یکی از گل بالاتر به پیشمرگه ها بگوید سریع قهر و انشعاب کرده و به آن یکی حزب می پیوندد، آن یکی شبانه دست بسته و گونی به سر او را برمی گرداند که این مال من بوده و مبادا نفرات حزب من کم شود، یکی دیگر ۲۰ نفر قوم و قبیله خود را بر می دارد و کوچ می کند به جناح رقیب ، آن یکی با جنگ و دعوا می خواهد نفرات خودش را بر گرداند و اگر کارنامه یک نفر را بررسی کنی هر سال در یک حزب به سر برده است. یکی دیگر فقط از رهبری ژست و سبیل کردایتی را برداشته و ژست های نظامی با آخرین اسلحه های روز و یکی این وسط یکهو اعلام می کند که اصلاً شمال کردستان برای شما من با جنوب و ایلام و کرمانشاه و کردستان کار دارم. یکی در شمال می جنگد هنوز تکلیف خودش را نمی داند که برنامه اش با ایران چیست و سعی دارد دیگر احزاب را نیز راضی کند در حالیکه اگر حزبشان را بتکانی شاید ۴ نفر کُرد ایرانی اسم و رسم دار پیدا نکنی که بتوانی بنشینی و با آنها صحبت کنی. یک نفر یک روز لهجه سورانی را رسمی می کند، یکی می گوید چرا شکاکی نیست ، یک نفر می گوید من لهجه کلهری را رسمی می کنم ، آن یکی که اصلاً گاه ترکی استانبولی صحبت می کند! رهبران هم هر روز در تریبون ها و تلویزیون ها مشغول ترسیم نقشه آینده ایران و خاور میانه هستند در حالی که از ترسیم نقشه امروز کمپ های خود بازمانده اند و تنها حلقه ارتباطی شان با کمپ ها به لطف تکنولوژی اسکایپ و ایمو است. از یکی از دوستان شنیدم در حزب ما هم به دلیل اینکه هنوز نتوانستند بر سر یک سیاست اصولی در حزب توافق کنند، مجدداً کنگره را به تعویق انداختند. کنگره ای که اصلاً چند سال پیش برگزاری آن نیز نشانه و رنگ و بویی از یک کنگره واقعی نداشت و بیشتر پاک کردن صورت مسأله و ارائه یک لیست برای حل مشکل بود. بعد یک مدت هم کسی که همه مشکلات را بوجود آورده بود و با ممانعت از برگزاری انتخابات تیم رهبری را انتصاب کرده بود یکهو کنار کشید و سند مالکیت حزب را به نام کس دیگری زد و الان بازگشته و به این وضع اعتراض کرده است. آقایان ! کمی به خود بیایید. علت اینکه رهبران دمکرات که میراث دار حرکت قاضی محمد و قاسملو هستند در آن ردیف صندلی های آخر نشسته اند خودمان هستیم با همین رفتار ها. روزگاری که قاضی در مهاباد کابینه تشکیل داده بود اینها سواد خواندن و نوشتن نداشتند. اصلاً چرا آن قدر دور، روزگاری که دکتر قاسملو در نشست های بین المللی صحبت میکرد، اینها با دست غذا می خوردند! اما امروز اگر کشور کردستان تشکیل شود واقعاً کُرد ایران کجای این معادله خواهد بود؟ کاش بیایید تا به چند صندلی با پله عقب تر برنگشته ایم و تا دیر نشده فکری به حال این قبیله به تاراج رفته بکنیم.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.