تهدید و افشاگری بی سابقه ی کاوه آهنگری در مورد خالد عزیزی

شاید خالد عزیزی را بتوان یکی از کم اقبال ترین و بدشانس ترین رهبران دمکرات به حساب آورد که اتفاقا حیات و زوال سیاسی او نیز موید همین نظریه است . چرا که در ابتدای امر و همزمان با بروز انشعاب کنگره ۱۳ دمکرات ، خالد عزیزی با اجبار و اکراه هم قطارانش به سکرتیری حدک انتخاب شد اگر چه سکرتاریت می تواند یک فرصت بی نهایت عالی برای عزیزی محسوب شود اما شرایط نامساعد حدک که تا به امروز نیز ادامه دارد و حزبی است با چندین جریان و دیدگاه بعضا متضاد سبب شد تا عزیزی کم کم زیر فشار عظیم این جریانات له شود و این موضوع زمانی قابل هضم تر است که خامی و بی تجربگی خالد عزیزی نیز به مورد بالا اضافه شود .

به باور حدکی ها مهمترین ویژگی خالد عزیزی توانایی نطق او بود امری که سالیان سال رهبران دمکرات – هجری و حسن زاده – از آن محروم بودند و علاوه بر آن عزیزی توانست دیدگاههایی کاملا نوین و شاید خلاف جریان دمکرات را به ادبیات دمکرات ها وارد کند مواردی چون شرکت در انتخابات و مذاکره مستقیم با جمهوری اسلامی ایران .

اگر چه در ابتدا حدک با تمامی وجود از عزیزی و نظریات او پشتیبانی می کرد  ولیکن در دوران کنونی این حزب که سه دستگی و تلاش برای تسلط بر کرسی سکرتاریت بر تمامی اجزای آن مستولی گردیده ، نظریات خالد عزیزی به ابزاری برای تخریب و ترور شخصیتی وی تبدیل شده اند .

اما هر آنچه که گفته می شود را باید تنها در چهارچوب جدال گروهی و جناح گرایی درون حزبی بررسی  نمود که اتفاقا یکی از ویژگی های منحصر به فرد حدک نیز همین است اما نکته جالب حمله ی بی رحمانه ای  است که این روزها از سوی حدکا به خالد عزیزی می شود حمله ای کاملا خشن و هدف دار و در عین حال معنا دار گویی حدکا می خواهد برای پیروزی یکی از جناح های حدک در کنگره به خورد کردن و ترور شخصیتی عزیزی بپردازد که ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

نکته ای که سایت دیار و نادیار به آن پی برده است آنست که این حملات به صورت هماهنگ و از جانب رسانه های وابسته به حدکا انجام شده اند و به یقین می توان به وجود شخصی جهت دهنده در این جریان پی برد اولین بارقه های این حمله مطابق معمول از سوی دو کانال تلگرامی حدکا یعنی ” نیشتمانی جوان ” و ” دژی خائنان ” صورت گرفت که در ان نصب برعکس پرچم ” مسعود بارزانی ” در جلوی میز سخنرانی خالد عزیزی مورد تمسخر واقع شده بود پرچمی که علی رغم تمامی تبلیغات هیچ نسبتی نه با اکراد ایرانی و نه حتی با حزب دمکرات و کومله ژ ک ندارد و متعلق به بارزانی هاست اما برعکس بودن همین پرچم بارزانی نیز سبب شروع انتقادی سخت از خالد عزیزی می شود .

خالد عزیزی و پرچم برعکس بارزانی ها

خالد عزیزی کیست ؟

این موضوع مقاله ای است که این هفته از سوی کاوه آهنگری منتشر شده است که در ابتدا به صورت نامه ای سرگشاده و با طعم تهدید خالد عزیزی منتشر شد و اکنون به صورت تدریجی و به صورت سریالی در حال انتشار سایر قسمت های دیگر آن است و در این نامه های منتشره به صراحت از خالد عزیزی نامبرده شده و او و همفکرانش جریان انحرافی در میان دمکرات ها خوانده شده اند که در ادامه به بخشهایی از آن اشاره ای خواهیم داشت که خوشحالی اعضای حدکا از نوشته شدن این نامه نیز درخور تامل است

آهنگری بحث خود را اینچنین آغاز می نماید : ” من همیشه باج رک گویی خود را داده ام و همیشه هم همین طور خواهم ماند . خیلی زود با کاک خالد آشنا شدم حدود چهار ماه پس از کنگره ۱۴ ، چون عزیزی را خوب شناختم می دانستم که باید با افکار و فرهنگ کاری او مبارزه ای فکری – سیاسی داشته باشم . زمانی که در حدک بودم در بسیاری از مواقع  به صراحت می گفتم که ” کاک خالد عزیزی نه شخصیتی ملی است و نه حزبی و نه سیاسی و نه دمکرات .

به همین دلیل خواهشمندم که کاک خالد عزیزی نامه ی نخستین من را قبول کند و از چماقدارانش بخواهد که ساکت باشند ودر غیر اینصورت نامه های بعدیم را به صورت زنجیره ای منتشر خواهم کرد تا همگان او را بشناسند “

کاوه آهنگری در ادامه و پس از کمی کش و قوس دار نمودن تهدید هایش چنین می نویسد ” : خالد عزیزی ابتدا عضو کومله بود و به عنوان شخصیتی مارکسیت – لنینیست فعالیت می کرده است ” که به احتمال زیاد هدف از بیان این جمله معیوب ساختن سابقه ی خالد عزیزی است آنهم به دنبال ایجاد جو پر تنش و پر از حاشیه ی بین اعضای دو حزب دمکرات و کومله در چند روز گذشته . اگر چه کاوه آهنگری نمی تواند علت نوشتن نامه را از خواننده مخفی کند و چنین می نویسد که : به دنبال اعتراض به مصاحبه خالد عزیزی با تلویزیون ایران اینترنشنال در تاریخ ۱۸/۰۸/۲۰۱۹ که در آن از واژه انقلاب اسلامی استفاده کرده بود ، بنده آماج حملات و فحاشی های طرفداران و چماق به دستان کاک خالد عزیزی قرار گرفتم “

در ادامه کاوه آهنگریی به سراغ بیوگرافی خالد عزیزی می رود  و چنین می نویسد :” خالد عزیزی در یکی از روستاهای اشنویه به دنیا امده است و بدون آنکه به دانشگاه رفته باشد به جریان مارکسیسیت – لنینیست کردستان پیوسته است . خالد عزیزی مارکسیسیت – لنینیست دو آتشه آن زمان از کومله جدا می شود و به دمکرات می گراید و البته در مورد برخی رفتار ها و اعمال آن زمان کاک خالد حرف و حدیثهایی  شنیده ام که چون خود به شخصه شاهد آنها نبوده ام از بیانشان خودداری می کنم .

ادامه بحث کاوه آهنگری و جمله ای که از قول مصطفی مولودی بیان می کند تقریبا درد آور است آنهم از آنجهت که نشان دهنده دیدگاه عجیب و مغرضانه و خود بینانه و پر از فخر و غرور رهبران این حزب است ، آهنگری چنین می نویسد ” امکان دارد که به قول کاک مصطفی مولودی ، مانند فلان شخص از روستای خودت بیایی و عصای چوپانی ات !!! را کنار بگذاری و بیایی در کرد کانال خدمت کنی اما تغییر فوری پارادایم ها فکری بستگی به منافع شخصی دارد “

ادامه نامه کاوه آهنگری همچنان کار بروی تخریب خالد عزیزی است با بیان گذشته وی و در این راستا می خواهد عزیزی را در برابر قاسملو قرار دهد همچنان که می نویسد ” آمدن خالد عزیزی به دمکرات مساوی دشمنی با دکتر قاسملو بود … رفتار خالد عزیزی مقابل دکتر قاسملو دشمنی و عناد بود و نه انتقاد و دگر اندیشی . دشمن عزیزی با قاسملو در کنگره ۷ به اوج خود رسید و اعضای کنگره ۷ خود شاهد این ماجرا هستند و سخنان خالد عزیزی در آذر ۱۳۶۵ خود نشان دهنده اوج مخالفت عزیزی با قاسملو هستند … عزیزی در جریان انشعاب کنگره ۸ به علت مخالفت با قاسملو به انشعابیون می پیوندد و بعد از اتحاد دوباره دمکرات ها در زمان سکرتاریت حسن زاده ، به علت جناح بازی های آن دوران خالد عزیزی مشمول لطف آقای حسن زاده می شود و با حقوق ماهیانه ۵۰۰۰ دلار ی در آن زمان پست نمایندگی حزب در آمریکا را به عهده می گیرند “

ادامه دارد

اگر چه نوشتن عبارت ادامه دارد خود تهدید دیگری است علیه خالد عزیزی و بدان معنی است که خالد جان چشم انتظار بخش بعدی پرده دری هایم باش اما در پس تمامی این افشاگری هایی که به صورت روزانه رخ می دهند حقیقتی تلخ نهفته است بدان معنی که اعضای احزاب کردی باید به حال خود خون گریه کنند که چنین رهبرانی دارند و در راه چنین اشخاصی جان و مال و جوانی و عمر خود را فنا نموده اند .

هر روز فایلی از دزدی و خیانت و خشونت و تجاوز و هزاران هزار جنایت منتشر می شود که اگر دادگاهی عادل وجود داشت همه ی این سران فاسد حزبی محکوم به اعدام می شدند حکمی که دیر یا زود در دادگاه وجدان پیشمرگان این احزاب برای این سرکردگان غارت گر صادر خواهد شد  .

اما همه هدف ما از نوشتن این مطلب یک چیز بود و برجسته کردن یک اعتراف تاریخی و جمله بسیار درست که اتفاقاً از دهان یک فرد بی سواد و هوسران در آمده اما بسیار دقیق و پر معناست : قول کاک مصطفی مولودی در مورد خالد عزیزی: امکان دارد از روستای خودت بیایی و عصای چوپانی ات !!! را کنار بگذاری و بیایی در کرد کانال خدمت کنی اما تغییر فوری پارادایم ها فکری بستگی به منافع شخصی دارد ” حرف کاملاً درستی که دیار و نادیار بارها تکرار کرده … تغییر ایدئولوژی، تغییر موضع و…. در بسیاری از رهبران کورد تابع منافع شخصی است. نه فقط خالد عزیزی. کافی است نگاهی بیندازید به سوابق قاسملو. قابل توجه کاک مستفا مولودی که ایشان نه تنها ایدئولوژی و پارادایم فکری بلکه اصلاً واقعیت را مطابق منافع شخصی تغییر میداد…. اصلاً بمباران شیمیایی سردشت و حلبچه را تکذیب کرد… جل الخالق!

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.