مقایسه قاضی محمد و میرزا کوچک خان جنگلی

اخیرأ مشاهده می‌شود برخی تحلیلگران ناسیونالیسم کردی با تحریف واقعیت های تاریخی و قیاس مع الفارغ سعی در مقایسه میرزا کوچک خان و قاضی محمد و تطبیق و تشابه این دو رویداد دارند. قیاسی که از نظر واقعیت های تاریخی و رخدادهای سیاسی چندان معقول و متین به نظر نمی آید و شاید همین مسئله باعث شد تا دیار و نادیار به صورت مستند سعی در تبیین موضوع نماید .

اغلب نگارندگان ناسیونالیسم کردی تنها و تنها به وجه مبارزه با رژیم مستبد مرکزی پرداخته و نتوانسته وجهه تشابه دیگری برای قیاسش پیدا کند .

لیکن با توجه به مستندات موجود سعی داریم در این مقاله با نگاهی منطقی تر به این قیاس ساده انگارانه نظری افکنده باشیم .

نخست بررسی تبار و اصالت قاضی محمد و میرزا کوچک خان :

الف : تبار میرزا کوچک خان :

میرزا یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه‍.ش در محله قدیمی استادسرا شهر رشت در خانواده‌ای متوسط و مذهبی چشم به جهان گشود.

میرزا کوچک خان در رشت زاده شده رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان میرزا و پدرش را از اهالی رشت می‌داند. و مدارک و شواهد نیز گویای این موضوع اند و در مورد این موضوع شکی نیست زیرا پدر میرزا کوچک خان، میرزا بزرگ خان از ملاکین و بزرگان شهر رشت بوده‌است.

ب : تبار قاضی محمد :

قاضی محمد  فرزند قاضی علی متولد اردیبهشت ۱۲۷۹ مهاباد است اما برخلاف میرزا کوچک خان اصالتش ایرانی و حتی کردی نیست بلکه در زمان مهاجرت گرجی‌ها در دوران صفویه، به کردستان مهاجرت کرده اند . همچنان که ملا عبدالله حسن زاده در مصاحبه ای در مورد اصالت گرجستانی قاضی محمد چنین می گوید :”

جالب است شنیده‌ام خانوده‌ ایشان در اصل کرد نبوده‌اند،اصالتن گرجی هستند و از گرجستان آمده‌اند” و سپس برای آنکه نداشتن اصالت کردی را برای قاضی محمد توجیه کند چنین می افزاید که :”سیدها هم در اصل کرد نیستند ولی به‌ سیدیکانش بگو کرد نیستی شکمت را پاره‌ خواهد کرد…”

خانواده قاضی محمد نیز از ملاکین بسیار ثروتمند بوده اند که دهاتی چند در منطقه بوکان را نیز  در تملک خود داشته اند.

طریقه ورود به جهان سیاست :

الف : میرزا کوچک خان جنگلی :

تحصیل علوم دینی در دوران جوانی سبب آشنایی و گرایش میرزا به نیروهای انقلابی شد . میرزا در نهضت مشروطیت و فتح تهران  حضور داشت و پس از آن بود که به گیلان بازگشت و رهبری گروهی را بر عهده گرفت که قصدشان آزادسازی این ایالت ایران از اشغال روسیه بود، نهضتی که به نهضت جنگل مشهور شد. کوچک خان گروه‌های مختلفی از نیروهای سیاسی و طبقات ناراضی را گرد خود جمع کرد. او موفق شد انقلاب را از مشروطه خواهی ضداجنبی به جمهوریخواهی سوسیالیستی سوق دهد و در ژوین ۱۹۲۰ یک جمهوری شورایی در گیلان به پا کرد. نکته مهمی که در مورد میرزا می توان به صراحت و جسارت یاد کرد آنست که میرزا هیچگاه نام ایران را از نهضت جنگل حذف نکرد.

ب : قاضی محمد :

خالد عزیزی سیر تحول وضعیت قاضی محمد به مقام سیاسی را در مقاله ای که  در سایت کردستان و کرد ارگان رسمی حدک نیز منتشر شده است و ترجمه ای است از مقاله ی ” جمهوری کرد در مهاباد ” نوشته ” آرچیبالد روزولت ”- که در آن تاریخ چگونگی جمهوری مهاباد و نیز علت انتخاب قاضی محمد برای ریاست این جمهوری بیان شده است – چنین توضیح داده است :

      ماهیت کومله ” ژ کاف ” از سوی شوروی ها به حزب تغییر داده می شود

      در مراسم اعلام کومله ” ژ کاف ”  نماینده شوروی حضور داشته است

      روسها از قاضی محمد پشتیبانی نمودند تا به منصب ریاست جمهوری برسد

      پس از آنکه قاضی محمد درخواست عضویت در کومله را تقدیم میکند اعضای کومله به علت روحیه تکروانه و جاه طلبانه قاضی محمد درخواست عضویتش را رد می کنند

      در نهایت اجبار روسها سبب می شود تا علی رغم میل اعضای کومله قاضی محمد به ریاست جمهوری مهاباد برسد

      یعنی به زبان ساده قاضی محمد هیچ پیشینه سیاسی نداشته وتنها و تنها با حمایت شوروی ها و با اجبار آنان به میدان سیاست و حتی فرمانروایی وارد شده است

بحث دیدگاه سیاسی و مبارزه با استعمار خارجی :

الف : میرزا کوچک خان جنگلی :

فلسفه شکل‌گیری فعالیت مسلحانه میرزا که به شکل گیری نهضت جنگل انجامید تنها مبارزه با استعمار روس در جهت حفظ تمامیت ارضی بوده و اینکه رشت را از چنگال روسها خارج سازد . هر چند ماهیت قیام اول و دوم میرزا متفاوت بود اما نه تنها هیچ گاه به تجزیه طلبی نینجامید، بلکه رنگ و بوی حفظ تمامیت ارضی در دوره های از مبارزات او علیه کشور خارجی به چشم میخورد.

میرزا با انگلیسی ها هم درگیر بود و حتی زمانی که انگلیسی ها از میرزا می خواهند که ضمن اجازه عبور قوای بیچراخوف و قوای انگلیس از گیلان، تعدادی از پاسگاه‌ها را نیز در اختیار آن‌ها قرار دهند تا به وسیله آن تدارکات پشت جبهه قفقاز میسر شود. میرزا قبول نمی‌کند و به ناچار در کنار پل منجیل جنگ سختی درمی‌گیرد .

ب : قاضی محمد :

قاضی محمد در طول دوران ریاست خود بر حزب دمکرات و جمهوری مهاباد هیچ گاه با نیروهای خارجی وارد جنگ نشده است و حتی به اعتراف افرادی چون خالد عزیزی و ملا عبدالله حسن زاده و بنابر اسناد و شواهد تاریخی رشد قاضی محمد تنها نتیجه عنایات شوروی ها بوده و حتی تاسیس کومله و سپس حزب دمکرات و جمهوری مهاباد نیز تنها و تنها بنابر خواست شوروی ها بوده است

همچنان که زمانی که پرسشگری از ملا عبدالله حسن زاده سول می نماید که :” قاضی محمد با شوروی ارتباط داشته‌ است ولی مارکسیست نبوده‌ است،در ضمن ایشان از خانواده‌ایی فئودال و عشایر بوده‌ است که‌ این مسائل در شخصیت ایشان با هم در تضاد هستند؟

ملا عبدالله منکر زیر دستی شوروی نمی شود و چنین جواب می دهد :” فکر نکنم قاضی محمد هیچ گاه استالین را دیده‌ باشد ولی با دولت استالین روابط داشته‌ است”

و البته بنابر اسناد و مدارکی که موجود است آمدن بارزانی ها به مهاباد و پیوستن ظاهریشان به کومار مهاباد بنابر خواست انگلیسی ها بوده است .

نکته مهم دیگری که نباید فراموش شود آنست که قاضی محمد حکومتی خانوادگی متشکل از افراد فامیلش را تشکیل می دهد و مردم رنجدیده و عادی در این حکومت هیچ سهمی نداشته اند و این دیدگاه خود برتر بین هنوز نیز بر خانواده و ایل قاضی محمد حاکم است

سقوط :

الف  : میرزا کوچک خان جنگلی :

آنچه که سبب شکست و نابودی میرزا کوچک خان جنگلی شد عبارتست از کمبود منابع مالی، اختلافات درونی و حمله نظامی نیروهای دولت به رهبری سردار سپه و انگلستان که در نهایت سبب شد تا کوچک خان در حال عقب‌نشینی بر اثر یخ زدگی در کوه‌های تالش جان بسپارد و نکته مهم در مورد میرزا آنست که وی هیچ گاه به تسلیم شدن باور نداشت

ب : قاضی محمد :

در مورد ارتباطات گاها علنی و گاها پشت پرده مقامات حکومت خانوادگی قاضی محمد با دولت مرکزی اسناد و شواهد زیادی در دست است

برای نمونه نامه خوانین مهابادی به شاه در روز ۱۰ نوامبر ۱۹۴۵ که در آن  از وطن فروشی صدر قاضی و همکاری با توده ای ها و روس ها شکایت کرده بودند سبب شد تا صدر قاضی در مجلس نطق  کند و از شاه پرستی و میهن دوستی کردها سخن به زبان راند و از شایعات جدایی طلبی درباره کردها گله کند .

قاضی محمد نیز که خود به پیشواز نیروهای دولت پهلوی می رود و مهاباد را تسلیمشان می کند و بارزانی نیز به شوروی می گریزد و بدین ترتیب پرونده کومار قاضی برای همیشه بسته می شود و چه بسا همچنان که مام جلال می گوید که :” اگر شاه خریت نمی کرد و قاضی محمد را اعدام نمی کرد ” چه بسا امروز نامی از قاضی محمد در بین نبود

نوشته شده توسط : روناکبیر – شاهو

1 Comment

  1. جمله ی آخر یعنی چی؟ اگر شاه خریت نمیکرد و قاضی رو نمیکشت نامی ازش نمی موند؟ کسی که رهبر جمهوری مهاباد بوده نامی ازش نمی موند؟؟؟؟؟؟؟؟ این اراجیف چیه؟ مثل اینه که بگیم اگر رژیم آخوندی خریت نمیکرد و قاسملو رو نمیکشت امروز اسمی ازش باقی نمی موند. مطالب شما بخصوص تو بخش های تحلیلی واقعا بیشتر طنز گونه و مضحکه

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.